خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

 

آب را گل نكنيم

 

در فرودست انگار كفتری می‌خورد آب

يا كه در بشه‌ای دور سيره‌ای پر می‌شويد

يا در آبادی كوزه‌ای پر می‌گردد

آب را گل نكنيم

شايد اين آب روان می‌رود پای سپيداری تا فروشويد اندوه دلی

دست درويشی شايد نان خشكيده فرو برده در آب

آب را گل نكنيم

روی زيبا دو برابر شده است

چه گوارا اين آب

چه زلال اين رود

مردم بالا دست چه صفایی دارند

چشمه‌هاشان جوشان گاوهاشان شيرافشان باد

من نديدم دهشان

بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست

ماهتاب آنجا می‌كند روشن پهنای كلام

بی‌گمان در ده بالا دست چينه‌ها كوتاه است

مردمش می‌دانند كه شقايق چه گلی است

بی‌گمان آنجا آبی آبی است

غنچه‌ای می‌شكفد اهل ده باخبرند

چه دهی بايد باشد

كوچه باغش پر موسيقی باد

مردمان سر رود آب را می‌فهمند

گل نكردنش ما نيز

آب را گل نكنيم

 


موضوعات مرتبط: ادبی
[ دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ] [ 11:30 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.