خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


تصور کنید وارد یک خانه قدیمی ایرانی در دل یکی از محله‌های تاریخی تهران می‌شوید. درِ چوبی قدیمی با کنده‌کاری‌های ظریف و حلقه‌ای آهنی، شما را به داخل دعوت می‌کند. با فشار دادن در، صدای جیرجیر آرام و دلنشینی بلند می‌شود و حیاطی باصفا پیش رویتان ظاهر می‌گردد.این حیاط، مرکز زندگی خانه است. حوض آبی زلال در وسط حیاط با کاشی‌های آبی فیروزه‌ای، درخشش خاصی به محیط بخشیده است. در اطراف حوض، گلدان‌هایی از شمعدانی، یاس و نسترن چیده شده‌اند که با بوی خوششان فضا را معطر می‌سازند.



در چهارگوشه حیاط، درختان سر به فلک کشیده‌ای چون پرتقال و خرمالو، سایه دلنشینی ایجاد کرده‌اند.اتاق‌ها دورتادور حیاط قرار گرفته‌اند. درهای چوبی اتاق‌ها با شیشه‌های رنگی و نقوش هندسی، نور خورشید را به رنگ‌های زیبا به داخل می‌فرستند. وقتی وارد یکی از اتاق‌ها می‌شوید، فرش‌های دستباف ایرانی با طرح‌های سنتی زیر پای شما گسترده شده‌اند. دیوارها با نقش‌های گچبری و کاشی‌کاری‌های آبی و سفید تزئین شده‌اند.در گوشه‌ای از اتاق، کرسی با لحافی گرم و نرم قرار دارد. کنار کرسی، چند کتاب قدیمی در قفسه‌ای چوبی به چشم می‌خورند. پنجره‌های اتاق با شیشه‌های مشبک و رنگارنگ، چشم‌انداز زیبایی از حیاط و باغچه‌ها را به نمایش می‌گذارند.



در یکی از اتاق‌ها، ایوانی با ستون‌های چوبی و سقفی گنبدی شکل قرار دارد. در این ایوان، نیمکت‌هایی چوبی با بالش‌های رنگارنگ چیده شده‌اند. صدای شرشر آب از حوض و آواز پرندگان در باغچه، فضایی آرامش‌بخش و دلنشین ایجاد کرده است.این خانه‌ زیبایی است که من در آن به دنیا آمدم و هر گوشه از آن، یاد پدر و مادر عزیزم را برایم زنده می‌کند. خاطره شیرینی از دروان کودکیم که یادآوری آن، نوستالژی لذت‌بخش و دلنشینی از گذشته‌ام شده است. روحشان شاد.


آدرس اینستاگرام من

















موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی، خاطره
[ شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۳ ] [ 16:22 ] [ مینا ]


برای دخترش خواستگار اومده بود. تقریبا همه چیز به‌خوبی پیشرفت کرده و می‌خواست تا قبل از عقد، یک جوری اون جوان رو امتحان کنه. از من می‌خواست یه راهی بهش بگم که خیلی سریع به مقصود برسه. می‌گفت تو برای فهمیدن اصل قضیه، آدم‌ها رو به چالش می‌کشی. از یه طرف دوست داشتم کمکش کنم و از طرفی میترسیدم اتفاقی بیفته که همه چیز رو از چشم من ببینند و سر من خراب بشه. هرچی می‌گفتم یه هندوانه سربسته است، تا زیر یک سقف نروند هیچ چیز معلوم نمیشه، فقط شانس و اقباله که پیشونی‌نوشت کسی می‌تونه باشه؛ به خرجش نمی‌رفت و اصرار. اونقدر پافشاری کرد، که ازش قول گرفتم، مسئولیت خوب و بدش با خودش باشه.

نظر من اینگونه بود که نباید شخص رو پارک یا رستوران برد. چون در خوشی همه حالشون خوبه، در ناخوشیه که جوهره شخص معلوم‌دار میشه. محل، باید جایی باشه که طرف، حسابی به چالش کشیده بشه: یک گردش و خرید ساده در بازار بزرگ. هم فاله و هم تماشا. میشه به عنوان مکانی دیدنی، قدیمی و تاریخی، به آنجا رفت. میشد برای بهتر شدنش، اول سری به بازار عودلاجان زد و بعد بازار اصلی. دقیقا دم ورودی بازار، در یک چشم‌به‌هم‌زدن، از یک فرصت مناسب استفاده کرده، از کنارش دور بشی و در گوشه‌ای پنهان، نگاهش کنی. او درحالی‌که چند کیسه خرید در دستش است، ظهر شده و خسته، کلافه از ازدحام مردم، هم گرسنه‌اشه و هم دو ساعت دیگه با کسی قرار داره و باید زود به اونجا بره، حالا سرگردان و گیج، درحالی‌که هرکسی رد میشه بهش یک‌تنه می‌زنه، نمی‌دونه از کدوم طرف بره تا پیدات کنه، و نمی‌تونه از اون مکان تکان بخوره، نکنه که برگردی و نبینیش؛ فقط داره فکر می‌کنه یه راه نجاتی پیدا بشه، قیافه‌اش دیدنیه.



این لحظه‌ایه که می‌تونی بفهمی که مشکلات زندگی وقتی بهش هجوم میارن چه عکس‌العملی از خودش نشون میده. آیا فردی هست که به تنهایی بتونه سختی‌ها رو کنار بزنه و بر اون‌ها فائق بیاد، یا بعضا روی همسرش و دیگران، حساب باز می‌کنه؟ توی این گرفتاری‌ها، وجود دو سه تا بچه قد و نیم‌قد رو هم درنظر بگیر که هرکدوم ازش خواهشی دارند. به راحتی، زمانی‌که دیدی عکس‌العملش طبیعی شد و فکر بکری به خاطرش رسیده، از محل اخفات بیرون بیا و خیلی خونسرد بگو، کجا رفتی عزیزم؟ اینجا مرحله دومه که خیلی خوشگل، خلع سلاحش می‌کنی و از نگاهش می‌فهمی که طلبکارانه است یا بدهکارانه.

این بهتره یا ببریش یه کافی‌شاپ و در سکوتی دلنشین، که یک آهنگ آرامش‌بخش هم پخش میشه، در حال خوردن بستنی و قهوه‌ای خوشمزه باشی؟ گفت اگر عصبانی شد چه کنم؟ گفتم دیگه با خودت، این خواسته‌ای بود که از من داشتی. یا رومی روم، یا زنگی زنگ. اگر بترسی، وحشتِ تمام عمر، زندگی با او رو چه می‌کنی؟ اگر نه با مهر تاییدی که به پیشونیش می‌خوره، خاطرت جمع خواهد بود که تا آخر زندگی، دخترت را دست چه کسی می‌سپاری. هیچکس در شرایط خوش، ذات درونیش را نشانت نمی‌دهد. یا اگر ساعت‌ها با او به گفتگو و روزها برای تحقیقات وقت بگذاری، مطمئن باش فایده‌ای ندارد. به امید روزی که نیازی نباشد به تحقیق و تفحص و به چالش کشیدن افراد. چراکه در آن روز هرکس می‌فهمد چگونه زیستن را.


آدرس اینستاگرام من















موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
[ جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳ ] [ 17:41 ] [ مینا ]

توی روابط اجتماعی و تعامل با مردم، به همراه صداقت و درستکاری، بسیار رک بود و وفادار به عهد. طبیعتا کم پیدا میشه که کسی از همچین فردی خوشش بیاد. سال‌ها طول کشید به این نتیجه برسه اما نمی‌تونست اخلاق خودش رو تغییر بده تا کمی هم مثل دیگران بشه. سخت بود، اما دو راه بیشتر نداشت یا اینوری یا اونوری؛ شق سومی نمی‌شناخت. با وجود اینکه خودش بسیار راضی بود و معتقد به راهی که در پیش گرفته، اما به راحتی از طرف نزدیکترین کسانش هم کنار گذاشته میشد. همیشه براش سوال بود که چرا آدم‌ها دوست ندارند خودشون باشند و دلشون می‌خواد چیزی که نیستند رو جلوه بدهند. البته این‌جوری طرفدارهای خاصی داشتند که او همیشه از این قصه محروم بود؛ بی‌نصیب از داشتن یک دوست یا همنشین و همصحبت خوب. اما راه حلی برای این معضل پیدا نمی‌کرد.



تا اینکه بالاخره یک روز متوجه شد، مسیری که در زندگیش انتخاب کرده، اول درونگرایی و بعد تنهایی به همراه داره. فقط اگر با این مساله کنار می‌اومد، دیگه همه چیز حل میشد. تصمیم گرفت بنشینه و بنویسه، تنها دلبستگی که خیلی دوست داشت. چه چیزی بهتر از این؟، رها شدن از افکار پوسیده آدم‌هایی که دست و پاش رو می‌بندند. چه اجباری می‌دید که باید خواسته‌هاش رو زمین بگذاره؟ شاید کسی بگه ممکنه خودت اشتباه باشی. شاید، اما دروغگویی، واژه‌ای نیست که بشه ازش به راحتی گذشت چون دروغ خط قرمزیه که هیچوقت نمیشه باهاش کنار اومد. حتی کوچکترین مورد، باعث میشد به هم بریزه و از کوره در بره. درسته که تا این حد هم حساس بودن، خوب نیست، ولی چیکار می‌تونست کنه؟ سال‌ها با ذات خودش مبارزه کرده و نتیجه‌ای نگرفته، و این جز حسرت و اینکه وقت خودش رو به بطالت بگذرونه، نصیبی براش نداشته. حالا می‌نویسه و می‌نویسه. چه همدمی بهتر از این؟ یک نفر هم بهره‌ای ببره براش کافیه. در روابط اجتماعی باید هر دو طرف خشنود باشند اگر قرار باشد، یکی هرطورکه دوست دارد رفتار کند و دیگری مرتبا رعایت و خودش را دلداری دهد، نتیجه‌اش چیزی نیست جز جدایی.

"و آدم از روی بهت سر می‌جنباند و در دل می‌گوید که عصر چه زود می‌گذرد! آدم از خود می‌پرسد که تو با این سال‌ها که گذشت چه کردی؟ بهترین سال‌های عمرت را کجا در خاک کردی؟ زندگی کردی یا نه؟ با خود می‌گویی نگاه کن، ببین این دنیا چه سرد می‌شود. سال‌ها همچنان می‌گذرد و بعد از آن‌ها تنهایی غمبار است و عصای نااستوار پیری به دستت می‌دهد و بعد حسرت است و نومیدی. داستایوفسکی، شب‌های روشن"



آدرس اینستاگرام من


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
[ چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۳ ] [ 19:41 ] [ مینا ]

دوست ندارم مطلبی تراژدی یا رمان تلخ بنویسم. دلم می‌خواد در مورد مسائل اجتماعی صحبت کنم، که اگر به سن پدرومادرم 17 سال دیگه زنده بمونم، شاید بتونم برای یک نفر هم که شده موثر باشم. چراکه با تمام پیشرفت علم و فناوری در جامعه، هنوز بانوان ایرانی خودشون رو دستکم می‌گیرند و به اشتباه، جوانی و سلامتیشون رو مثل من، برای هیچ می‌بازند یا به خطر می‌اندازند.

نسل من دنبال این بود که بهترین‌ها رو برای آقایون فراهم کنه. درحالی‌که اون‌ها معمولا متوجه نیستند، نه اینکه ارزشش رو نداشته باشند. البته من روی سخنم با اکثریته. هستند کسانی که بسیار دانا و فرهیخته‌اند و فریب چیزی رو نمی‌خورند. نسل الان از اونور بوم افتاده، میگه چرا من باید زیاده از حدم توی خونه کار کنم؟ ولی متوجه نیست که صد رحمت به قدیم؛ به اسم آزادی برای زن هم خارج از خونه کار می‌کنه و هم داخل و هم برای اینکه زیباتر به نظر بیاد و کنار گذاشته نشه، هزینه کرده، درد کشیده و مرتبا به فکر جراحی زیبایی، از همه نوعشه.



زیبایی مقوله بسیار مهمیه. اگر اصولی و علمی بهش پرداخته بشه، چه در صورت و چه در اندام، نشانه توجه فرد به سلامتیشه و اینکه برای حس شادی و رضایت خودش از ظاهرش، حاضره تلاش کنه. این مساله قطعا قابل احترامه ولی فقط تا زمانی‌که به افراط و جستجوی مداوم مد روز، منتهی نشه؛ اینکه زیبایی باطنی هم به همون اندازه مورد توجه باشه و از همه مهمتر، خشنودی دیگران، ملاک اصلی برای انجام این‌کار، قرار نگیره. هیچکس موظف نیست برای کسب خوشی بقیه، کاری رو انجام بده و سلامتی و همچنین عمر و وقتش رو هزینه کنه. بدتر اینکه گاهی با زیر پا گذاشتن شخصیت و ارزشش همراه باشه، مثلا زمانی که مورد تمسخر دیگران قرار می‌گیره.

حالا جامعه تا کی می‌خواد اینگونه پیش بره که آخر افراط و تفریطه، نمی‌دونم. فرهنگ‌سازی که صورت نمی‌گیره، درصد مطالعه که صفر شده، تفکر و مثبت‌اندیشی انگار اصلا وجود نداره. تنها یک راه می‌مونه، فشار اقتصادی شاید باعث بشه کمی به خودمون بیاییم. اگر من بخاطر رسیدگی بیش از حد برای دیگران، حتی خودم رو فراموش کردم، چه برسه به اینکه به افسانه شخصیم فکر کنم، نسل جدید هم به گونه‌ای دیگر، همین کار رو انجام میده. اصل قضیه یکیه، فقط شکلش فرق میکنه. خودفریبی، توجیه و ساده‌انگاری هم اندازه‌ای داره. به قول قدیمی‌ها هر گلی بویی داره و اگر فردی فکر کنه که فقط او تک زیباست، یا می‌تواند با تلاش زیاد تک زیبا بشه، دنیای خدا خالی مانده بود.


آدرس اینستاگرام من



موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
[ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۳ ] [ 19:40 ] [ مینا ]

در مکالمات معمول مردم درباره سیر زندگیشون، اغلب از بی‌وفایی و نامرادی دنیا یا شانس گفته میشه که درواقع، نتیجه‌ی سرمایه‌گذاری روی دیگران به جای خوده. عمر، به عنوان بزرگترین و بی‌بازگشت‌ترین سرمایه هر فرد، وقتی فقط صرف بقیه بشه، سطحی از توقعات رو تولید می‌کنه که میشه گفت با درصد بالایی، همیشه بی‌جواب می‌مونه. اگر آدمی، تکلیفش با خودش معلوم باشه و به این باور برسه که قرار نیست توی این جهان لزوما با کسی که تمام و کمال درکش کنه (از فامیل و همسر گرفته تا دوست یا حتی غریبه‌ها)، برخورد داشته باشه؛ اون‌وقت نه در وادی انتظاراتِ زیاد از دیگران می‌افته، نه در دیدگاه بقیه، توقعات بزرگی نسبت به خودش القا می‌کنه. پس با یه ذهن صاف و خالی از هر چشمداشت و نیازی، به دنیا نگاه می‌کنه؛ مثل تماشا کردن یک فیلم زیبا یا زشت. اونقدر از درون، شبیه دریا وسیع و چون کوه محکمه که از هیچ چیز به تلاطم درنمیاد و ناتوان نمیشه. آنچنان روحش رو بالا می‌بره که حتی کوچکترین گزندی بهش نمی‌رسه و فقط دنبال اینه که نقشش رو در مسیر افسانه شخصیِ خودش، به بهترین شکل ایفا کنه.



وقتی تغییر در روش تعامل با جنس مخالف باشه، کار مشکل‌تر میشه. اگر در این راستا موفقیتی حاصل شود، باید امیدوار بود که مسیر در زندگی مشترک، به‌درستی مشخص شده و در پایان، شادکامی برای هر دو طرف، برابر و عادلانه به دست می‌آید. درغیراینصورت، یا به جدایی یا به تحملی زجرآور منتهی می‌شود. متاسفانه اکثر مردم فکر می‌کنند که با قراردادن مهریه‌ای بالا یا هر شرط پیچیده‌ای، می‌توانند همیشه پیروز این میدان باشند، درحالی‌که، تجربه نشان داده اینگونه نیست، بلکه این ابزار، فقط مثل پتکی است که در بزنگاه‌های مختلف، برای یک بازی تلخ با روان فرد مقابل استفاده می‌شود و پرواضحست که در بلندمدت، عدم موفقیت را به‌همراه دارد.


آدرس اینستاگرام من


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
[ شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۳ ] [ 19:40 ] [ مینا ]

به نظر من یک ازدواج هرچقدر هم عاشقانه باشه و همسران، اهل تفاهم و توافق بر سر همه مسائل زندگی، باز هم یک روزی می‌رسه که افسانه شخصی هرکدوم از طرفین، بیشتر از خودِ عشق، مهم میشه. کافیه اون جرقه ذهنی، یکباره به سر آدم زده بشه، که "ای وای من چرا سال‌ها به فکر خودم و اهدافم نبودم و به همه چیز، حتی تک‌تک ثانیه‌های عمرم، فقط به شکل اشتراکی نگاه می‌کردم؟ حالا هیچ راه منحصربه‌فردی برایم باقی نمانده که اون رو طی‌شده ببینم یا انگیزه‌ای باشه برای ادامه مسیرم."

اون‌وقته که دیگه بزرگترین محبت‌ها و توجه‌ها هم به چشم آدم نمیاد. چون در اصل، خودشه و اندیشه‌اش و انگار این تنهایی، ذاتا با انسان، آفریده شده. حالا اگر از دیدش، راضی باشه انگار جهان براش بهشته وگرنه، اگر دیگران با هر میزانی از عشق و محبت، دنیا رو براش بهشت کنند هم، باز در عذابه. چراکه مطمئنه طرف مقابلش هم داره خودش رو دلداری میده و از اصلِ حقیقت، خیلی دور شده.



در اینکه هرکس توی یه سنی، به این مساله توجه می‌کنه و سبک و سیاق گذشته و حال زندگیش رو با عقل خودش رصد می‌کنه تا مثلا اون رو حلاجی کرده باشه، حرفی نیست. شروع تلاش برای ساخت آینده یا آمال و آرزوهای بزرگ داشتن هم، لزوما مختص سنین پایین و جوانی نیست؛ چراکه آدم‌ها تفکراتشون هم مثل تجربیاتشون متنوعه، هرچند که بهتره این اتفاق جالب، در میانسالی بیفته نه پیری.

سیار افرادی رو می‌دیدم که در سن پیری زندگیشون رو با بی‌تفاوتی جلو می‌برند که برام خیلی عجیب بود و تازه متوجه شده‌ام که اون فرد فهمیده که می‌تونست در جوانی راهش رو تغییر بده و موفق باشه که الان کمی دیره. زندگیش توی سراشیبی افتاده و چطور می‌تونه به مخاطبش بفهمونه که او هم زندگی و فردیت خودش رو داره که بیشتر از یک بار بهش هدیه نمی‌دهند. به هر حال، اصل مطلب اینه که بالاخره هرکس، یه جایی، باید، باید و باید به این موضوع، به اندازه نفس‌کشیدنش در عمل اهمیت بده.


آدرس اینستاگرام من


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
[ پنجشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۳ ] [ 15:40 ] [ مینا ]


با بالا رفتن سن، "افسانه شخصی"، روز به روز اهمیت خودش رو بیشتر و بیشتر جلوی چشم آدم میاره. این لزوما در مورد آدم‌های متاهل که مثلا عمری در کنار دیگری زندگی کرده‌اند، صادق نیست، بلکه مجردها هم با این مساله به کرات مواجه هستند حتی با پدر و مادر و خانواده: افسانه شخصی. اینکه آدم‌ها به این موضوع فکر کنند که چه اهدافی در زندگی داشته‌اند یا دارند، چه کارهایی بوده یا هست که به شکل یک وظیفه منحصربه فرد، خودشون و فقط خودشون از پسش برمی‌آیند و در یک جمله، چه مسیری بوده که اگر دنبال می‌کرده‌اند حتما شادی و رضایت براشون حاصل میشده، همه در قالب افسانه شخصی اون آدم جای می‌گیره، حتی خیلی عمیقتر، اینکه اصولا برای چی آفریده شده‌اند، از کجا آمده‌اند و به کجا می‌روند. این تعریف می‌تونه شامل یک کار هنری ساده باشه که شاید هیچوقت هم در معرض نمایش عموم قرار نگیره، یا یه نوعی از علم‌اندوزی یا مهارت ورزشی و یا یه نقش، مثل والد بودن.



البته به این‌ها می‌گویند: "معنای زندگی"، ولی هرکدومشون می‌تونه با زمان، دستخوش تغییرات بزرگی بشه. مثلا عدم توانایی در ادامه دادن ورزش تخصصی با بالارفتن سن یا والد چند فرزند بالغ بودن که دیگه مثل قبل نیاز حیاتی برای روزمره‌شون به والدین ندارند. اما وقتی کسی اختیار معنای زندگی خودش رو به شکلی پویا و هدفمند که قابلیت انعطاف و تغییر هم داشته باشه، توی دستاش می‌گیره، هر زمان اون رو از نو می‌سازه و به قولی آپدیتش می‌کنه، اونوقت در هر لحظه، در هر سنی و در هر شرایطی، شاده و خرسند و دنیاش بهشت میشه؛ مستقل از هر بنی بشری در عالم، که این همان افسانه شخصی است که من اینگونه نامیده‌امش.

عمل قلبم باعث شده که افکارم در مورد عقایدم متفاوت بشه که قبلا اینطور نبود. کاش این اتفاق، زودتر می‌افتاد که من در مورد خودم بیشتر بیندیشم و با دقت بیشتری زندگی کنم تا اشتباهاتم انگشت‌شمار شود و رنج کمتری ببینم. مطمئنا بخاطر شوروحال جوانی، زودتر به مقصد می‌رسیدم. حتی نام کتابی که هنوز نتوانسته‌ام تمامش کنم را می‌گذاشتم: "برده‌ای که نخواست برده باشد"، نه "برده قباله‌دار".


آدرس اینستاگرام من











موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
[ سه شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۳ ] [ 14:39 ] [ مینا ]


فیلمی تاثیرگذار، با بازی خوب هنرپیشه‌های بنام کشور و باز، فیلمنامه‌ای که رنج تحمیل‌شده به زن‌های بی‌پناه جامعه را به‌خوبی به تصویر می‌کشد. چرا قهرمان زن داستان، نباید در زندگی‌ای که انتخاب کرده، خوشبختی را در آغوش کشد؟ مشکلات، تصاعدی بر سرش آوار شده، و غیر از آن، آبرویش بی‌دلیل ریخته و ناعادلانه قضاوت شود که کمترینش تهمت زدن به ناحق باشد؟ شنیدن دیالوگ‌ها در سکانس پایانی، دردآور بود (ما چگونه در چشمانش نگاه کنیم و با او زندگی را ادامه دهیم؟ و زن در جواب گفت: همانطورکه به من نگاه کردید.) در این راستا، تقدیرِ نقش‌آفرین اصلی، زن‌های پیرامون او را هم درگیر کرد و آینده‌ای مبهم و نامشخص برایشان رقم خورد، بدون اینکه به آن‌ها ربطی داشته باشد.

دلیل این‌همه اجحاف و نامرادی در حق زنان چیست؟ چون از لحاظ جسمی ضعیف است، باید در حق او به‌راحتی ظلم کرد؟ درحالی‌که تاریخ نشان داده از لحاظ روحی، در مقابل مسائل، ایستادگی کرده و با استقامتش همه سختی‌ها را به زانو درمی‌آورد. این اتفاق را به جرات می‌توان گفت در مردها نمی‌توان سراغ داشت و آن، به خاطر خلقت زن است که بسیار عجیب و باورنکردنی است. بحث در این زمینه بسیار ناراحت‌کننده است ولی حقیقتی انکارناپذیر که از آن نمی‌توان فرار کرد. بارها می‌گویم خداوند وجود ندارد، یعنی اگر به مرگ و خدا اعتقادی داشتیم، محال بود به کسی تعدی کنیم؛ پس حتما خدایی وجود ندارد. با به دنیا آمدنمان، مرگ را می‌میرانیم، یعنی در عاقبت، روزی آن لحظه را درک خواهیم کرد. پس چگونه است که عبرت نگرفته و قرن‌هاست شاهد وقایعی تلخ، در این زمینه‌ها هستیم و متوجه آن نمی‌شویم که روزی در پیشگاه پروردگار حاضر شده و از آن گریزی نیست.


به گوش جان رهی منهی‌ای ندا در داد

ز حضرت احدی لا اله الا الله

که ای عزيز کسی را که خواريست نصيب

حقيقت آنکه نیابد به زور منصب و جاه

گلیم بخت کسی را که بافتند سياه

به آب زمزم و کوثر سفيد نتوان کرد


آدرس اینستاگرام من









موضوعات مرتبط: فرهنگی، هنری
[ پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۰ ] [ 10:10 ] [ مینا ]

 

 

 

 

 

 

 

 

دبیرستانمون توی منطقه، به‌خاطر بابای مدرسه، اول بود. با بچه‌های قدونیم‌قدش توی یه اتاق، گوشه حیاط مدرسه زندگی می‌کرد. مدیر با بودنش خیالش جمعِ جمع، که او مراقب همه چیز هست و هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. بچه‌ها ازش ترسی نداشتند ولی حساب می‌بردند. با اینکه از مشروب‌خور بودنش همه خبر داشتند، اما چشم‌پاک و قابل‌اعتماد بود؛ مسئولیت‌پذیریش بی‌نظیر. دوستام چند بار امتحانش کرده بودند. متوجه شدند که اصلا به دخترها نگاه نمی‌کنه، انگار اون‌ها وجود ندارند. محال بود کسی از مدرسه بیرون بره و او نفهمه. یه وقتا فکر می‌کردم چطوری متوجه میشه؟! انگار دو تا چشم هم پشت سرش داره. یک بار به‌جای یکی، دو تا از بچه‌ها رو گرفته بود و کشون‌کشون آورد توو! شیطونی کرده و دررفته بودند، تا برای خوشون گشتی بزنند و حالی کنند. محال بود خبری باشه و او مطلع نشه، ولی اتفاقی باعث شد که او برای اولین و آخرین بار واقعا متوجه ماجرا نشود. یکی از دبیرها خیلی اذیتمون می‌کرد. بچه‌ها تصمیم گرفتند تلافی کنند، فکرشون به این رسید که ماشینش رو پنجر تا حسابی حالش جا بیاد. قرعه به نام منِ بیچاره افتاد. گفتند این مکانیکی کار پدرشه، بلده. کوچه که خوب خلوت شد و بچه‌ها مراقب، رفتم توی جویی که از کنار مدرسه رد میشد و همیشه خالی از آب بود. بی‌سروصدا چرخش رو پنجر کردم و بعد همگی با خونسردی متفرق شدیم. فردا بدجوری توی مدرسه سروصداش پیچید. اما کی می‌دونست کار کیه؟ هیچکس حتی بابای مدرسه.  

واقعا تمام مدرسه روی شونه‌های او می‌چرخید. اگر یه وقت می‌رفت سراغ کارهای اداری بیرون، با اینکه مدیر و ناظم مدرسه مستبد بودند، از پسِ بچه‌ها برنمی‌اومدند. برای خودش عالَمی داشت. جالب اینکه، این کارایی و سلامت نفس را در بعضی افرادی که به‌ظاهر سالمند و مشکلی ندارند، نمی‌بینی. انسان‌ها اینقدر که به فکر حق‌الله هستند، به حق‌النّاس اهمیتی نمی‌دهند. درحالی‌که اون، حق خدا بر بنده و شخصی است ولی این، حق بنده بر بنده. انگار واقعا هر چیزی نسبی است. درسته کسی‌که به چنین بیماری مبتلاست، ممکنه به برخی رذایل دیگر هم دچار باشد، اما درباره این آدم به‌خصوص، استثنا حکم می‌کرد. درحالی‌که برخی افراد متدین و به‌ظاهر باایمان، کوچکترین تعهدی در رفتارشان ندارند و ریاکارانه به بسیاری از اخلاقیات ناپسند، مبتلایند. بدون آنکه بدانند که چرا هیچکس روی توانمندی‌هایشان حسابی باز نکرده و به آن‌ها اعتماد ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آدرس اینستاگرام من

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، خاطره
[ پنجشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۰ ] [ 19:35 ] [ مینا ]


از احساس و برداشت شخصی خودم می‌گویم. در مورد آنچه که از زندگی و تفکر هر شخصیت داستان، به من القا شد؛ نه اظهارنظر درباره خوب یا بد بودن فیلمنامه، نقش‌آفرینان، کارگردان و غیره. ازآنجاکه داستان هر فیلم ممکنست حتی تا یک درصد در زندگی حقیقی، ملموس باشد، می‌گویم:

زندگی و سرگذشت سه زن در این فیلم را، فارغ از اتفاقات اصلی آن، در ذهن خودم مورد بررسی قرار دادم. اول آنکه رنج کدامشان بیشتر بوده و دوم عملکردش با آن زجر، چگونه. هرچند که در هر سه مورد، بهره‌کشی از آن‌ها یکسان بود، اما، برخورد هرکدام با سرنوشتشان، گوناگون و متغیر. من معتقدم، زجری که مادر سه فرزند، در زندگی می‌کشد از آن دو نفر دیگر بیشترست چراکه نتوانست به خوبی از خود دفاع کند و حق ازدست‌رفته‌اش را طلب. تنها اتفاق مهم درباره او پذیرشی است که کمکش کرده تا با تقدیرش کنار آید. او محبت، عشق، ...، را مانند دیگران، می‌داند و می‌فهمد، ولی درک آنچه برایش پیش آمده، آنچنان بالاست که دیگر چک‌وچانه‌ای نمی‌کند تا معادل عشق و محبتی که می‌دهد را دریافت کند. چراکه همه تلاش‌ها، بی‌نتیجه است؛ مخاطب او (همسرش) آنقدر جاهل است و در این زمینه‌ها هیچ تفکری ندارد که تنها و تنها با او ازدواج کرده، تا با ظاهرفریبی برای اطرافیان، کاری را از پیش ِرو بردارد.

اما آن دو زن دیگر در برابر هر اتفاقی، که سرنوشت آن‌ها را رقم زده، ایستاده و مبارزه کرده‌اند، هرچند که آن‌ها هم در این چرخش تحمیلی، رنج خود را برده‌اند، منتهی میزان آن برای هرکدام، متفاوت است. خدا نکند که زندگی زناشویی براساس برده‌کشی از زن، رقم خورَد، چون همنشینی با جاهل بسیار سخت است، بخصوص زیر یک سقف. درختی که کج بالا رود، محالست بتوان آن را صاف کرد. حق حیاتی که خداوند به هر مخلوقش عطا کرده، بسیار شیرین است ولی حیف و صدچندان حیف که بعضا دیده‌ایم که تلخیِ تحمیل‌شده‌ای، جایگزین آن حلاوت و لذت می‌شود. از صفر تا صدِ گذر عمر، آزمایشی از جانب پروردگارست. امید که از هر اتفاقِ پیش‌آمده‌ای، سربلند بیرون رویم، چون همه چیز به زودی می‌گذرد و فانی است و تنها عملکرد صحیح، باقی می‌ماند.



آدرس اینستاگرام من


موضوعات مرتبط: فرهنگی، هنری
[ شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۰ ] [ 22:46 ] [ مینا ]

 

اوایل نوجوانیم بود که با مجله آشنا شدم، اون‌هم فکاهی "توفیق" که پسر عموم عضو بود و می‌خرید. بسیار جالب بود. وقتی در سال ۵۰ توقیف شد، تا بعد از انقلاب که "کاریکاتور" و "گل‌آقا"، چاپ بشوند، خبری از چنین مجله‌هایی نبود. مجله "دختران پسران" و "کیهان بچه‌ها" رو شخصا در همان ایام شروع کردم به خریدن. خط‌به‌خط می‌خوندم و بارها و بارها تکرار. مشترک مجله شده بودم برای همین سر زمان مشخصش روزنامه‌فروش می‌آورد دم خونه تحویلم می‌داد. عین جونم مواظبشون بودم. اگر دوستانم هم ازم می‌خواستند، اصرار داشتم که خرابشون نکنند. یک بار، مدیر مدرسه متوجه شد که من مجموعه‌اش رو دارم، ازم امانت گرفت و دوباره بهم برگردوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با خوندن دختران پسران بود که با آلفرد هیچکاک، نویسنده و کارگردان معروف آشنا شدم. نوشته‌هاش برام ترسناک بود. به‌همین خاطر، اگر فیلمی ازش توی تلویزیون پخش می‌شد، تماشا نمی‌کردم. مامان، مجله بانوان می‌خرید. خاله‌هام هم زن روز. بعد از مطالعه، خواهرها با هم تعویض می‌کردند. این‌جوری هردو مجله رو می‌خوندند ولی با یک بار هزینه کردن. من غیر از مجله‌های خودم، به مجله‌های اون‌ها هم دستبرد می‌زدم و می‌خوندم. مطالبش رو دوست داشتم. عکس‌هاش رو هم که دیگه نگو، مخصوصا زمانی‌که انتخابات دختران شایسته برگزار میشد دیگه حسابی سرم گرم بود.

کتاب خوندن رو از زمانی شروع کردم که عضو کتابخانه مدرسه شدم. جوری کتاب می‌خوندم که گاهی خودم هم تعجب می‌کردم. آنچنان درش غرق می‌شدم که مادربزرگم می‌گفت: "اگر مار مینا رو نیش بزنه هم متوجه نمیشه!" علاقه‌مندی‌هام نویسنده‌های دوره خودم مثل جک لندن و همینگوی و جان اشتاین بک و ... بود. می‌خوندم و می‌خوندم. یه لحظه رو نمی‌گذاشتم تلف بشه. انگار یکی بهم می‌گفت: "فرصت نداری. قدر لحظه‌ها رو بدون." این سوال همیشه برام مطرح بوده که چرا من این‌همه کتاب می‌خوندم ولی درس نه. تازگی‌ها فهمیده‌ام که در مقابل کتاب خوندن، امتحان‌دادنی وجود نداشته، برای همین بهش علاقه بیشتری داشتم.

 

 

نمی‌دونم مامان بعد از ازدواجم، کتاب‌ها و مجلاتم رو چکار کرد. کاش داشتمشون. شنیده‌ام که الان خیلی باارزشند. چون هم ارزش معنوی زیادتری پیدا کرده‌اند و هم اینکه با گذر زمان بسیار سخت میشه سری کاملی مثل اون مجموعه‌ای که من با نظم و دقت تهیه کرده بودم رو پیدا کرد. دبیرستان بودم که با کتاب مفاتیح الجنان، آشنا شدم. برش داشتم و شروع کردم به ورق زدن. برام خیلی جالب بود. می‌خواستم بدونم در مورد چیه. اولین و آخرین باری بود که مامان سرم جیغ کشید. چون هم ساعت یازده شب بود و موقع خواب و هم می‌گفت گناهه بچه! مگه کتاب داستانه این‌جور ورق می‌زنی؟ بلند شو بذار برای یه وقت دیگه. از اون به بعد برای خوندنش برنامه‌ریزی می‌کردم. حالا جوری شده که نصفش رو از حفظم. از همون موقع تا حالا، هروقت می‌خونم، محاله یاد جیغ مامان نیفتم و به نیت اون ادا نکنم. دعاهاش رو خیلی دوست دارم مثلا دعای یستشیر که به قول آقای نخودکی زیارت خداست!

پسرم محمدعلی مثل خودم شد. به‌طور وحشتناکی و با دقت فراوان، کتاب می‌خونه. خوشبختانه اگر الان از کتاب‌هایی که در زمان بچگیش می‌خوند بپرسی، همه رو موبه‌مو برات میگه. حواسم نبود کاش روز کتابخوانی رو بهش تبریک می‌گفتم. کتاب خوندن برام یه نوستالژیه. خوش به حال کسانی که می‌تونند توی سن پیریشون هم ادامه بدهند. اگر کسی این غنیمت رو در طول زندگی از دست بده، بدونه که در حق خودش، خیلی ظلم کرده. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آدرس اینستاگرام من

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، خاطره
[ جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰ ] [ 10:16 ] [ مینا ]

 

 

کتاب: هنر زندگی مینیمالیستی

نویسنده: اولیویا تلفورد

مترجم: امیر نظری انامق، نسیم سیدی اصل

 

در بخشی از کتاب هنر زندگی مینیمالیستی می‌خوانیم:

مرتب و منظم بودن اصلا پیچیده نیست. این فرآیند، ساده و شامل خلاص‌شدن از چیزهایی است که در خانه‌تان به آن‌ها احتیاج ندارید. بااین‌حال نکته خنده‌دار اینست که بسیاری از افراد، هیچ تصوری از چگونگی منظم‌بودن ندارند. ایده آن‌ها برای داشتن نظم اینست که جای چیزهای بی‌ارزش را عوض کنند و آن‌ها را مرتب، جلوه دهند. دوست من، این کار، مرتب‌بودن نیست! خرید یک کمد لباس، قفسه یا کشو جدید و سپس چیدن چیزهایی که به آن‌ها نیاز ندارید در آن‌ها، نه سازمان‌دهی است و نه مرتب‌بودن. وقتی جای چیز‌های غیرضروری را تغییر می‌دهید، سازمان‌دهی می‌کنید و یا پنهان می‌کنید، آن‌ها هنوز فضای غیر‌ضروری را اشغال می‌کنند، فقط به‌طور متفاوت. وقتی نوبت به مرتب و منظم‌بودن می‌رسد، تمرکز شما باید بر یک چیز باشد و آن، بیرون‌بردن چیزهایی که نیاز ندارید از خانه است.

وقتی این کار را انجام دهید، احساس خواهید کرد که نه‌تنها باری از روی دوش شما، بلکه از خانه شما نیز برداشته شده است. خواهید دید که زندگی شما بسیار راحت‌تر می‌شود و خانه‌تان کارایی بهتری پیدا می‌کند. این‌طور فکر کنید که هر چیز در خانه‌تان که احساس می‌کنید کنترلی بر روی آن ندارید، آشفتگی تلقی می‌شود. وقتی یک بار فرایند مرتب‌کردن را انجام دهید، معیاری به دست خواهید آورد که باید از آن برای قضاوت در مورد دورانداختن چیزهای زیاد دیگری استفاده کنید.

اجازه دهید به شما هشدار دهم که این روند، آسان نخواهد بود. درواقع، این کار بسیار طاقت‌فرسا است و به همین دلیل، بسیاری از مردم تصمیم می‌گیرند، به‌جای خلاص‌شدن از دست وسایل بی‌ارزش خود، آن‌ها را از نو، سازمان‌دهی کنند. این کار باعث می‌شود که کار دشواری به نام تصمیم‌گیری را از زندگی خود حذف کنید. بااین‌حال، بهترین راه برای غلبه بر این مشکل، انجام دادن آن است.

 

این پست، هدیه دخترم به وبلاگ خانه میناجون است،

با این عنوان: "تقدیم به مادرم که یک مینیمالیست تمام‌عیار است،

بدون اینکه این کتاب را مطالعه کرده باشد."

 

 

منبع: زندگی مینیمالیستی

آدرس اینستاگرام من

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، کتاب
[ شنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۰ ] [ 9:48 ] [ مینا ]

 

وفات حضرت خدیجه کبری س، را تسلیت عرض می‌کنم.

 

کتاب: هفتادوسومین نفر

نویسنده: یاسین حجازی

تصویرگر: علی میری

طراحی گرافیک: علی شیردستیان

 

کتاب هفتادوسومین نفر، در سال 1395 توسط انتشارات رسانه آفتاب به چاپ رسیده و منتشر شد. کتاب پیش‌رو در ژانر دینی، آیینی و تاریخی نوشته شده ‌است. یکی از بخش‌های مهم تاریخ ادبیات زبان فارسی بخش ادبیات دینی و آیینی است. این‌گونه‌ از ادبیات، عضوی ثابت است، زیرا زندگی روزمره ما به‌واسطه دینمان با این ادبیات گره خورده ‌است. به‌علاوه، ماه‌های محرم و صفر برای ایرانیان از خاص‌ترین ماه‌های مذهبی محسوب می‌شوند. اتفاقات رخ‌داده در این ماه‌ها از کودکی در گوش فرزندان ایرانی زمزمه شده ‌است. اهالی ادبیات یعنی شاعران و نویسندگان نیز به رویدادهای مذهبی توجه و نگاهی خاصی داشته و دارند. عاشورا و محرم یکی از مهمترین عزاداری‌های مذهبی در بین شیعیان محسوب می‌شود. امام حسین ع در قلب تمامی مردم ایران جایگاه ویژه و خاصی دارد. این جایگاه، به‌واسطه آزادگی این امام بزرگوار پدید آمده‌ است. کتاب هفتادوسومین نفر داستان خود را در بیست فصل روایت می‌کند.

 

 

آدرس اینستاگرام من

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، مذهبی، کتاب
[ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ ] [ 16:3 ] [ مینا ]




سال تموم شد و با چه سرعت عجیبی. امسال آخرین سالیه که با گذشتش، قرن به پایان می‌رسه. عوض‌شدن قرن، برای خیلی‌ها جالبه و مدام حرفش رو می‌زنند ولی هرچی فکر می‌کنم برای من جذابیتی نداره. به دو دلیل: یکی اینکه در هر سده، معمولا تاریخ تکرار میشه و جدید بودنش فقط بابت جابه‌جایی اعداده. مدل و شکل اتفاقاته که عوض شده، ولی اصلش همونه.



دو اینکه، زندگی در جریانه. اگر بشه کار مثبتی انجام داد تا نام و یادمون جاودانه باقی بمونه، اهمیت داره، درغیراین‌صورت، عوض‌شدن اعداد، چه فرقی می‌کنه؟ سال‌های بعد هم ادامه همون روند قبلی‌مونه. شاید تنها نکته جالبش اینه که کسی بتونه بگه، زندگی در هر دو قرن رو تجربه کرده. درهرصورت، نمیشه بهش خیلی فکر کرد. چراکه درحال‌حاضر، به سرعت باد در حرکته تا بیای خیلی روش تمرکز کنی تموم شده. کافیه امیدوار باشی که برات خوب طی بشه.



آدرس اینستاگرام من







موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
[ یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰ ] [ 10:9 ] [ مینا ]

مهانداس کارامچاند گاندی در ۲ اکتبر ۱۸۶۹ (۱۰ مهر ۱۲۴۸) در خانواده‌ای متوسط در شهر پور بندر هند متولد شد. از زمانی که گاندی مسئولیت کنگره ملی هند را در سال ۱۹۱۸ به عهده گرفت و به‌عنوان نمادی ملی شناخته شد، مردم هند به او لقب ماهاتما به معنی روح بزرگ دادند.



امروزه همگی او را به همین نام می‌شناسند. زادروز وی در هند با عنوان گاندی جایانتی نام برده می‌شود و در تقویم این کشور تعطیل ملی است. ماهاتما جز قشر پیشه‌وران بود. او در سن ۱۹ سالگی به همراه خانواده خود به انگلیس رفت و در رشته حقوق تحصیلات خود را ادامه داد. ماهاتما در روزنامه‌نگاری و وکالت نیز فعالیت داشته است.

ماهاتما گاندی: هر شب زمانی که می‌خوابم، می‌میرم و صبح روز بعد هنگامی که بیدار می‌شوم دوباره متولد می‌شوم. دو روز در سال است که ما نمی‌توانیم برایش کاری انجام دهیم: دیروز و فردا. طوری زندگی کنید، انگار فردا خواهید مرد. یاد بگیرید چنان زندگی کنید که انگار همیشه زنده‌اید. به گنجشک نگاه کنید؛ آن‌ها نمی‌دانند در لحظه بعد چه کار خواهند کرد، به خود اجازه دهید به معنای واقعی کلمه در لحظه زندگی کنید. گروه کوچکی از افراد مصمم و علاقه‌مند، می‌توانند مسیر تاریخ را تغییر دهند. اقدامات شما اولویت‌های شما را بیان می‌کند. اگر می‌خواهیم به صلح واقعی در این دنیا برسیم، باید تحصیل کودکان را آغاز کنیم. به‌سادگی زندگی کن تا دیگران به‌سادگی زندگی کنند. شما خودتان را به اندازه هر کسی در کل جهان سزاوار عشق و محبت خود قرار دهید.


منبع: گاندی کیست

آدرس اینستاگرام من


موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر
ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ ] [ 21:13 ] [ مینا ]

 

کتاب: هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها: روشی نو برای خوب زندگی کردن

نویسنده: مارک منسن

مترجم: میلاد بشیری

 

این کتاب یکی از پرفروش‌ترین آثار نیویورک‌تایمز به قلم مارک منسن، فرصتی ا‌ست برای تفکر بیشتر درباره دغدغه‌هایی که در زندگی دارید و یا خودتان ساخته‌اید. راهی برای تغییر و بهبود زندگی. کتاب حاضر، اثری بهت‌برانگیز است؛ منسن، با بیانی روان و سبکی ماهرانه مفاهیم پیچیده را، با روایت نمونه‌هایی متفاوتی از زندگی واقعی افراد گوناگون به شما منتقل می‌کند. او، زندگی خودش را نیز در جریان پرجوش‌وخروش کتاب وارد کرده و همین باعث می‌شود که شما با کتاب احساس نزدیکی کنید.

 

برخی از جملات برگزیده کتاب:

- پرورش نفس و موفقیت، اغلب با هم رخ می‌دهند؛ اما این لزوما به این معنا نیست که این‌ها یکی هستند.

- رهایی از دغدغه یعنی با ترسناک‌ترین و دشوارترین چالش‌های زندگی روبرو شوید و با وجود این به کارتان ادامه دهید.

- مشکلات هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند؛ صرفا تغییر می‌کنند یا به‌روز می‌شوند.

- خودآگاهی مثل پیاز است. چندین لایه دارد و هرچه لایه‌های بیشتری را کنار بزنید، احتمال بیشتری دارد که در مواقع نامناسب شروع به گریه کنید.

- ما مسئول تجاربی هستیم که همیشه تقصیر خودمان نیست. این جزئی از زندگی است.

 

منبع: کتابراه

آدرس اینستاگرام من

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، کتاب
[ شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۹ ] [ 11:4 ] [ مینا ]


سلام بر بانوی قهرمان کربلا، سلام بر زینب کبری س


زینب کبری سومین فرزند فاطمه و علی بن ابی‌طالب است. وی از زنان مقدس نزد شیعیان است و آن‌ها از وی با عنوان حضرت زَینب س یاد می‌کنند. زینب خواهر حسین بن علی، در واقعه کربلا حاضر بود و پس از آن نیز هنگام اسارت، در دفاع از حقانیت برادر خود، همانند علی بن حسین (امام چهارم شیعه) نقشی ویژه داشت. زَینب در سال ۶۸۱ میلادی معادل با سال ۶۲ ه.ق. درگذشت. حضرت زينب، دختر امیرالمومنین و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در سال پنجم‌ ه.ق.، روز 5 جمادى الاول در مدينه، پس از امام حسين‌ ع به دنيا آمد. براساس روایات متعدد، نام‌گذاری حضرت زینب س، توسط پیامبر اسلام ص صورت گرفت و جبرئیل از سوی خداوند این نام را به پیامبر ص رساند. زينب را مخفف‌ «زين اب‌» دانسته‌‌اند، يعنى زينت پدر. اين بانوى بزرگ، داراى قوت قلب، فصاحت زبان، شجاعت، زهد و ورع، عفاف و شهامت فوق‌العاده بود. امام حسين‌ ع، هنگام ديدار، به احترامش از جا برمى‌خاست. زينب كبرى، از جدش‌ رسول خدا صلی الله علیه و آله و پدرش اميرالمؤمنين ع و مادرش فاطمه زهرا س، حديث روايت كرده است.


منبع: بیتوته



میلاد خانم حضرت زینب س را به پیشگاه آقا امام زمان عج تبریک و

تهنیت می‌گویم.



موضوعات مرتبط: فرهنگی، مذهبی
[ یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹ ] [ 18:34 ] [ مینا ]

 

سیگار، آتش جهنم در دنیاست. کسی که از این بلای خانمان‌سوز به‌خاطر نفس اماره‌اش، نمی‌تونه دست بکشه، جهنم رو برای خودش خریده. خدا نمی‌خواست ما آتش رو در درونمون داشته باشیم وگرنه کلا ما رو هم مثل جن می‌آفرید! موضوع ناراحت‌کننده اینه که بعضی آدم‌ها، ازآنجاکه نمی‌خواهند از خواسته‌های نفسانی خودشون دست بکشند، دیگران رو هم آزار می‌دهند.

 

حتما می‌دونید که اطرافیان فرد سیگاری چه آسیبی می‌بینند:

قرارگرفتن در معرض دود دست‌دوم سیگار، خطر ابتلا به انواع بیماری‌ها را تا ۳۰درصد افزایش می‌دهد. این موضوع می‌تواند موجب بروز سرطان ریه و دیگر انواع سرطان‌ شود. همچنین این دود می‌تواند فرد را به آمفیزم مبتلا کند و برای سلامت قلب نیز مضر است.

 

 

حالا تصور کنید کسی که آسم یا تنگی‌نفس داره، وقتی این دود رو استشمام می‌کنه چه به روزش میاد. سردرد، تن‌درد و هزار ناراحتی که روی جسمش اثر می‌گذاره. البته اگر کسی تا این حد، خودخواه باشه که به خانواده خودش هم رحم نکنه، این قبیل حرف‌ها رو نمی‌فهمه ولی گفتنش، به نوعی اتمام حجته که چنین آدم‌هایی نتوانند بهانه‌ای برای ندانستن داشته باشند. چنین آدمی، مثل کسی نیست که با خوردن یک غذای ناسالم به بدن خودش ضرر می‌رسونه، بلکه با این‌کار، ابتلای اطرافیان را به انواع بیماری‌های قلبی، ریوی و حتی سرطان، تا 30درصد افزایش می‌ده.

 

 

توی این دوره کرونا، که خودش اختلال در ریه‌ها محسوب میشه، دود سیگار، بدن رو برای مقابله در برابر این بیماری ضعیف می‌کنه. حالا سیگاری‌ها چطور می‌توانند، بابت به‌خطرانداختن سلامتی تک‌تک افرادی که با اون‌ها در ارتباط هستند، پاسخگو باشند؟

شنیدم قراره دارو گرونتر بشه. به فکرم رسید کاش سیگار رو گرون می‌کردند. مثل خیلی کشورهای دیگه، هزینه درمانش رو هم بهش اضافه کنند و یک‌باره به قیمت بالا بفروشند. وقتی ارزون باشه کمتر کسی به هزینه درمانش برای کل جامعه فکر می‌کنه. با اینکه مضراتش فقط برای شخص مصرف‌کننده نیست، اما متاسفانه، الان دیگه مصرف دخانیات به سن خاصی محدود نمی‌شه.

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی، پزشكى
[ جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ ] [ 10:17 ] [ مینا ]


محمدحسن راستگو (زاده ۱۳۳۲–درگذشته ۲ آذر ۱۳۹۹)، روحانی ایرانی و پژوهشگر فقه و اصول و تعلیم و تربیت بود. او مبتکر شیوه خاصی از آموزش و تفریح برای کودکان بود. وی سال‌ها مدیریت مرکز مربی کودکان در حوزه علمیه و همچنین به مدت ۳۵ سال اجرای برنامه‌های متعدد تلویزیونی برای کودکان را برعهده داشت. او پس از تحصیل علوم حوزوی تا خارج فقه و اصول به فعالیت در زمینه کلاس‌های ویژه کودکان و برپایی اردو پرداخت. راستگو در ده‌ها کشور آسیایی، آفریقایی و اروپایی به اجرای برنامه پرداخته‌ است.


سایر فعالیت‌ها

ازجماه فعالیت‌های محمدحسن راستگو، می‌توان مدیریت تربیت مربی تدریس برنامه‌ریزی و غیره/مرکز تبلیغات اسلامی مرکز مدیریت/۱۳۵۹؛ عضو، کارشناس، محقق/سازمان پژوهشی و برنامه‌ریزی کتاب‌های درسی/۱۳۷۵ تا ۱۳۸۲؛ مدیریت مبارزه با منکرات کل کشور و مشاور فرهنگی فرماندهی کل/کمیته انقلاب اسلامی/۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹؛ محقق، کارشناس، برنامه‌ریز، مجری و …/صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران/۱۳۵۸ تا ۱۳۸۲؛ عضو بررسی کتاب کودک ونوجوانان/اداره کل ارشاد اسلامی قم/۱۳۸۲؛ همکاری با مجله تخصصی کودک یاری «شهرزاد» را نام برد. راستگو در ۲ آذر ۱۳۹۹ در ۶۷ سالگی بر اثر سکته مغزی درگذشت.



منبع: ویکی‌پدیا


موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، مذهبی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ ] [ 17:53 ] [ مینا ]

 

روی تخت دراز می‌کشم. خیره به سقف، غرق در افکار خودم میشم. گهگاه صدای راه‌رفتن همسایه که معلومه دمپایی‌اش، پاشنه بسیار محکمی داره، به گوش می‌رسه. بعضا کشیده‌شدن صندلی، افتادن جسمی بر زمین، حرف‌زدن و غیره من رو از افکار خودم دور می‌کنه. تا به خودم میام و فکرم رو جمع می‌کنم که کدام‌یک از کارهام رو انجام داده‌ام و کدام‌یک مونده که هنوز بهشون رسیدگی نکرده‌ام، دوباره صداها حواسم رو پرت می‌کنه. تا نیمه شب این قصه ادامه داره. وقتی چراغ‌ها، که نورشون از حیاط خلوت به پنجره اتاقم می‌تابه، یکی‌یکی خاموش می‌شوند، سکوت و تاریکی همه‌جا رو فرامی‌گیره و این نشانه تمام شدن یک روز پرمشغله است.

این سکوت، من رو به یاد کسانی می‌اندازه که با صدای زندگی دیگران روزگار می‌گذرانند و حتی برای یک غلت‌زدن ساده در بستر بیماری، باید از اطرافیان، کمک بگیرند. فکر اینکه من می‌توانم کارهای یومیه‌ام را انجام بدهم، در خانه قدم بزنم و برای خودم مشغله‌ای درست کنم حتی نیمه‌های شب، اما آن‌ها تمام شبانه‌روز همچنان باید به سقف خیره بمانند، من رو آزرده می‌کنه. تا فردا فرابرسه و روز جدید دیگری برای همه آغاز بشه ولی آن‌ها همچنان با همان حالت روز رو به شب می‌رسانند.

 

 

به یاد جانبازان عزیز کشورم که زندگیشون رو فدای سلامتی، آرامش و آسایش دیگران کردند و هنوز هم مثل یک کوه باصلابت، ایستاده و آرام، تکیه‌گاه امن و مطمئن ما هستند.

بهترین هدیه‌های خداوند نثارشان باد.

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی، خاطره
[ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹ ] [ 14:27 ] [ مینا ]


اکبر گلپایگانی مشهور به گلپا، خواننده ایرانی بود که در سبک موسیقی سنتی ایرانی کار می‌کرد. او یکی از پیشگامان موسیقی دستگاهی ایران بود. در طول دوران کاری گلپا حدود ۳۰۰ اثر رسمی از او منتشر شدند. گلپا به‌واسطه بازیگری در فیلم مرد حنجره‌طلایی (۱۳۴۷) با همین عنوان فیلم در میان عموم شناخته می‌شد. اکبر گلپایگانی ۱۰ بهمن ۱۳۱۲ در تکیه زرگرهای عودلاجان تهران زاده شد. پدر او محمدحسین گلپایگانی معروف به مرشد حسین یا حاج حسین بلبل مرثیه‌خوان بود و در تکایا و محله ارج‌وقربی داشت. او در پنج سالگی مادر خود را از دست داد و این حادثه در آن زمان تأثیر بدی بر روحیه وی گذاشت. او یک برادر کوچکتر با نام محمد گلریز دارد که خواننده موسیقی سنتی است.

گلپایگانی در شش سالگی سر صف دبستان قرآن می‌خواند. یک سال بعد تعزیه‌خوان محل، استعداد اکبر را کشف کرد و در هشت سالگی پدرش شروع به آموختن موسیقی به او کرد. خانه آن‌ها روبروی خانه موسیقی‌دان و کارشناس ردیف، محمد ایرانی مجرد بود. گلپایگانی در آموختن موسیقی از او راهنمایی گرفت. او در چهارده سالگی در سالن مرکزی جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران به اجرا پرداخت. گلپا در سال ۱۳۱۸ وارد دبستان فرهنگ شد و به عنوان قاری قرآن در کلاس برگزیده شد. پس از این فعالیت‌ها وی با آشنایی با تعزیه‌خوان محله و کار زیر نظر او اصول اولیه آوازخوانی را آموخت. در سال ۱۳۲۰ وی به‌طور جدی و منظم تعلیم موسیقی و دستگاه‌ها را نزد پدر آغاز کرد. در سال ۱۳۲۶ نخستین تجربه حضور در یک ارکستر و گروه کر را در سالن مرکزی جمعیت شیروخورشید سرخ کسب کرد و در ۱۵ سالگی به مدرسه نظام رفت. در این مدرسه ایرج همکلاسی او بود. گلپا در سال ۱۳۲۷ در انجمن موسیقی مدرسه نظام عضو شد. او از سال ۱۳۲۸ به بعد با هنرمندان سرشناسِ موسیقی آشنا شد و آموزش را زیر نظر آنان آغاز کرد.

در انجمن موسیقی نظام، گلپایگانی تا حدی از تعزیه‌خوانی فاصله گرفت و بیشتر با دستگاه آشنا شد. او در ۱۸ سالگی موسیقی حرفه‌ای را آغاز کرد و نزد ردیف‌دان نورعلی برومند آموزش دید. ازجمله استادان گلپایگانی می‌توان به حسن یکرنگی (از شاگردان اقبال آذر) اسماعیل قهرمانی، ابوالحسن صبا، یوسف فروتن، عبدالله دوامی، اسماعیل ادیب خوانساری، حسین طاهرزاده، و سلیمان امیرقاسمی اشاره کرد. او و در درک او از موسیقی دستگاهی ایران تأثیر چشمگیری داشتند. گلپا سبک آوازخوانی طاهرزاده و ادیب خوانساری را دنبال کرد. در سال ۱۳۳۵ یونسکو از اکبر گلپایگانی، نورعلی برومند، و علی‌اصغر بهاری برای اجرای آواز و موسیقی ایرانی دعوت کرد.



فعالیت‌ها

  • اجرای آواز در سازمان یونسکو در سال ۱۳۳۵ به دعوت این سازمان
  • اجرای ترانه امشب دلم می‌خواد با حمیدرضا خاکباز و امیر محمد خاکباز
  • اجرای آواز در برنامه گل‌ها
  • ۲۹۸ آواز به صورت رسمی و بیش از ۷۰۰ آواز خصوصی و بزم
  • تدریس موسیقی ایرانی و آواز بنا به دعوت دانشکده موسیقی دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس در سال ۱۳۴۰.
  • اجرای برنامه در رویال دایان لندن در سال ۱۳۵۲.
  • پیر پائولو پازولینی کارگردان ایتالیایی در فیلم مده‌آ قسمتی از آواز اکبر گلپایگانی (با تار جلیل شهناز) را بدون اجازه از صاحبان اثر استفاده کرده بود و گلپایگانی پس از ثبت شکایت و پس از یک سال – به گفتهٔ خودش – یک میلیون دلار غرامت از پازولینی دریافت کرد.


جایزه‌ها و افتخارات

  • اجرای آواز در سازمان یونسکو در سال ۱۳۳۵، به دعوت این سازمان.
  • اجرای بیشترین آواز در برنامه گلها.[۹] همچنین ایشان تنها خواننده ای است که در تمام سلسله برنامه گل‌ها شرکت داشته‌است. (۲۹۸ آواز به صورت رسمی و بیش از ۷۰۰ آواز خصوصی و رادیویی دیگر)
  • تدریس موسیقی ایرانی و آواز بنا به دعوت دانشکده میوزیک بیلدینگ دانشگاه یو.سی.ال. آ کالیفرنیا در سال ۱۳۴۰.
  • اجرای برنامه در رویال دایان لندن در سال ۱۳۵۲.
  • دریافت دکترای افتخاری هنر در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا در سال ۱۹۹۴.
  • دریافت دکترای افتخاری اقتصاد و هنر از سازمان یونسکو در سال ۱۳۸۱.
  • دریافت دکترای افتخاری و اسکار هنر موسیقی در سال ۱۳۸۴ از دانشگاه بوداپست مجارستان.
  • دریافت دکترای افتخاری و مدال هنر در سال ۱۳۸۴ از سازمان ملل متحد و نماینده این سازمان.
  • دریافت دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز در خرداد سال ۱۳۸۴ (اعطای دکترا توسط پرفسور سیسختی و پرفسور ذوالقدر).
  • دریافت دکترای افتخاری از دانشگاه تهران در دی ماه سال ۱۳۸۴.
  • گنجاندن آوای آواز گلپایگانی در یک فیلم جهانی به نام مده آ، ساخته کارگردان ایتالیایی پازولینی.
  • آلبوم مست عشق که به گفته خود گلپایگانی پرفروش‌ترین سی دی سال در سال ۱۳۸۲ شد.



منبع: ویکی‌پدیا











موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، هنری
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ ] [ 21:52 ] [ مینا ]

 

جشن مهرگان یکی از سه جشن مهم ایرانیان باستان است که بعد از نوروز، مهم‌ترین آن‌ها به‌شمارمی‌رفت. این جشن، هرساله از ۱۶ تا ۲۱ مهر برگزار می‌شد. درحال‌حاضر نیز جشن مهرگان در برخی نقاط کشور مانند یزد و کرمان، در بین پیروان زرتشت برگزار می‌شود.

 

 

علت برگزاری و نام‌گذاری جشن مهرگان

در مورد علت برپایی این جشن و نام‌گذاری آن در منابع تاریخی، مطالب متعددی آمده است. برخی نام مهرگان را به مهر یا میترا نسبت می‌دهند. مهر از ايزدان مهمی که نام آن در اوستا آمده و به‌معنای دوستی، رعايت عهد و پيمان است که طرفدار دوستی، راستی، درستی و دشمن دروغ معرفی شده است. ازآن‌جاکه این الهه مهر از اعتبار و اهمیت والایی برخوردار بوده، در این روز باشکوه‌ترین جشن‌ها برگزار می‌شد. این جشن را در قدیم «متراکانا» می‌گفتند و بعدها به نام «مهرگان» خوانده شد. پس از اسلام نیز به آن «مهرجان» گفتند. عده‌ای، واقع‌شدن روز مهر در ماه هم‌نامش را دلیل جشن‌گرفتن آن دانسته‌اند. دلیل دیگری که به این جشن مهرگان می‌گویند و بیشتر معتبر است، قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و به پادشاهی نشستن فریدون است.

 

منبع: جشن مهرگان

 


موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ ] [ 10:9 ] [ مینا ]

 

 

قاصدک

 

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما،‌ اما

گرد بام و در من

بی‌ثمر می‌گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری، نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه‌های همه تلخ

با دلم می‌گوید

که دروغی تو، دروغ

که فریبی تو، فریب قاصدک!

هان، ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام، ای! کجا رفتی؟ ای

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جایی؟

در اجاقی طمع شعله نمی‌بندم خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می‌گریند

 

 

دریغا و صد افسوس که،

"جان از تن آواز رفت"

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، هنری
[ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ] [ 11:7 ] [ مینا ]

 

هرگز از دوباره‌جان‌گرفتن ابليس بى‌جان‌شده غافل مباش! كه انقلاب، پس از پیروزى نيز، هماره در خطر انهدام است، در خطر ضدانقلاب است. مارهاى سركوفته، در گرماى فتح و غفلت جشن و غرور قدرت، باز سر برمی‌دارند، رنگ عوض می‌كنند. نقاب دوست می‌زنند، از درون منفجر می‌كنند، غاصب همه دست‌آوردهاى انقلاب می‌شوند و ميراث‌خوار مجاهدان و تعزيه‌خوان شهيدان! كفر و دين، تعص و تفرقه نيست، خيالبافى‌هاى بی‌درد وجدان بيداران فيلسوف و صوفى نيست، كفر و دين غى و رشد انسان است.

اى مسئول بناى امت پيرو مذهب كتاب ترازو و آهن! اى قائم به قسط در زمين، اى خصم ستمگر، يار مظلوم، اى مجاهد مسلمان! اى خودساخته بر خلق‌وخوى خدا، وارث انبياء، برتر از پيامبران بنى‌اسرائيل، انسان محمدوارى كه بايد شاهد حق زمان و شهيد خلق جهان باشى، اى حنيف‌نژادى كه از طواف عشق، سعى آب، منزل آگاهى و مناى رمى، تثليث شرک و شهادت اسماعيل بازمی‌گردى و لواى فلاح‌بخش توحيد ابراهيم و پيام قرآن و ذوالفقار على را با خويش دارى و كوزه‌اى از آب زمزم سوغات آوردى! لحظه‌اى درنگ كن و به ايمان و به پيمانت بينديش.

حسين، یک درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است، و آن نيمه‌تمام‌‌گذاشتن حج! و به سوى شهادت رفتن است ... تا به همه حج‌گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مومنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبرى نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين نباشد و اگر يزيد باشد چرخيدن بر گرد خانه خدا با خانه بت مساوى است.

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، مذهبی
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ ] [ 19:11 ] [ مینا ]

معروف است که دخترها، به‌اصطلاح «بابایی‌اند». بااین‌حال، وقتی تاریخ دور و نزدیکمان را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که بسته به شرایط اجتماعی و عرفی، این، پسران بوده‌اند که اغلب، پیشه، حرفه، کسب، کار و یا هنرِ پدران خود را ادامه داده‌اند. بااین‌حال، بوده‌اند، دخترانی که آنان نیز راه پدرانشان را پی گرفته‌اند و همچون پدرانِ نامدارشان، صاحب نام و آوازه شده‌اند. گُردآفرید، دخترِ گَژدَهَم (دژبانِ دژ سپید)، که همچون پدرش جنگاوری را پیشه کرده بود؛ و نیز بانوگُشَسپ، دخترِ رستمِ دستان که دلاوری را از پدرش به ارث برده بود؛ و همچنین رَشحه اصفهانی، دخترِ هاتف اصفهانی، که چون پدرش شاعری پیشه داشت، سه نمونه از دخترانِ نامدارِ جلوه‌گر در ادبیات فارسی‌اند که راه پدرانشان را ادامه داده‌اند.



در روزگار ما نیز یکی از دختران نامداری که از همان کودکی در مسیری گام برداشت که پدرش در آن طی طریق، کرده بود، روان‌شاد استاد مهدیه الهی‌قمشه‌ای است؛ بانویی که هم نام خود و هم ذوق شاعری و هم شیفتگی‌اش به آیات الهی و ابیات شعری را از پدر بزرگوارش، مرحوم استاد مهدی الهی‌قمشه‌ای، به ارث برده بود. امروز، چهارمین سال‌روز درگذشت روان‌شاد مهدیه الهی‌قمشه‌ای است؛ بانویی که دختر ارشد پدر و مادری فاضل بود و در خانواده‌ای پرورش یافته بود که از پدر و مادر تا برادران و خواهران، همگی اهل علم و ادب و هنر بوده‌اند.


منبع: مهدیه الهی‌قمشه‌ای


موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، ادبی
ادامه مطلب
[ شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ ] [ 20:17 ] [ مینا ]

 

 

فیلم زیر درخت هلو، درحالی‌که همزمان غم و شادی رو با هم نشون میده، پر از احساس و لطافته. به همین خاطر، با بازی زیبای آقای جبلی و طهماسب، بی‌نظیر و به‌یادماندنی شده که محاله از خاطرها بره. محبتی که بین صاحب خانه و شاگرد خانه‌زاد برقراره، حس خوبی رو به آدم انتقال میده. صمیمیتی که حتی ممکنه بین دو برادر یا پدر و پسر وجود نداشته باشه. صفا و انسانیت پیرمرد، شخصیت او را در زندگی نشان می‌دهد و مسیری که در طول عمرش طی کرده که اکنون با به انتها رسیدن آن، تنها چیزی است که دستگیر او در دیار باقی خواهد شد. مثل رفتار منصفانه و منش بامهری که غیر از افراد خانواده در برابر خدمتکارها و نیازمندان هم آن را حفظ می‌کند. به‌ویژه سرپرستی او از کودکانی که با بی‌مهری در زندگی روبرو شده‌اند، که ورود آن‌ها به مراسم ترحیم و عملکرد و قدردانی‌شان از او، به‌زیبایی نشان می‌دهد که فقط فرزند شخص نمی‌تواند بهترین وارث او محسوب شود.

وفاداری، عشق، گذشت و مهربانی به‌همراه طنزی که داخل فیلمنامه وجود داره، جوری با هم تلفیق شده که با ریتم نسبتا تندش، بیننده رو غرق در خودش می‌کنه. نگاه پیرمرد به نوه خردسالش، در آخرین لحظه خروج از اتاق به حیاط، حرف‌های زیادی داره که آدم رو به فکر فرومی‌بره. محبتی که حتی به موقع نزاع بین اقوام موج می‌زنه، کاملا نشان‌دهنده روابط صمیمی است که بین آن‌ها وجود داره که حاضرند به‌خاطر یکدیگر حتی از خودشون بگذرند. نگه‌داشتن بخشی از خانه موروثی توسط مستخدم، اوج عشق او به زندگی گذشته و صاحب‌کارش را نشان می‌دهد. به‌هرحال این فیلم آنقدر زیباست که دیدن چندباره آن هم جذاب است.

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی، هنری
[ سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹ ] [ 11:35 ] [ مینا ]


من یه خونه می‌خرم به‌زیبایی تزئینش می‌کنم و برای گوشه‌گوشه‌اش، به‌خاطر امکاناتی که بهم بده و آرامش و آسایشم رو فراهم کنه، برنامه‌ریزی می‌کنم. تمام جوانب رو در نظر می‌گیرم تا بیشترین بهره‌وری رو نه تنها خودم، بلکه خانواده‌ام از اون داشته باشند. اگر بخوام از مهمان در این خانه پذیرایی کنم، دوست دارم که از اوقاتی که در خانه من سپری می‌کند لذت ببرد. دقیقا خونه من مصداق ذره‌ای از این دنیا میشه. خداوند هم عالم رو به‌زیبایی و بدون نقص آفریده تا انسان‌ها در اون مثل مهمانی‌های خانه من با آرامش و آسایش زندگی کنند و درعین‌حال در طول عمرشون بکوشند تا به کمال برسند. این سؤال برای خیلی‌ها پیش میاد که منظور از خلقت انسان‌ها و ادامه دنیا چیست؟ با این‌کار، خدا چه هدفی داشته و به چه مقصودی می‌خواد برسه؟



کاملا مشخصه که می‌خواد دنیاش پابرجا بمونه و در این راه، آدم‌های متفاوتی رو خلق کنه که دنیاش رو زیباتر کنند. ممکنه کسانی هم باشند که اون رو به‌هم بزنند، ولی مطمئنا موفق نخواهند شد. مثلا ممکنه یکی بیاد خونه‌ من و در مورد دکوراسیونش یا چیدمان باغچه‌ام نظرات جالبی بده یا بگه می‌خوای زیباترین گچبری رو برای سقف خونه‌ات انجام بدم؟ و از این قبیل کارهای هنری و خلاقانه که انجام میشه تا یه خونه رو جذاب‌تر کنه.

از طرفی ممکنه یه مهمون هم کلا خونه‌ام رو به‌هم بریزه و بره. اون چیزی که مهمه اینه که خونه من سرجاشه و پابرجا. اگر به دنیا هم این‌جور نگاه کنیم که نقش هرکداممان از به‌دنیاآمدن، اینه که کامل و کامل‌تر بشیم و به خودمون چیزی اضافه کنیم، دیگه این بحث که بعد از مرگ، بهشت و جهنمی هست هم مطرح نمیشه. کسی نمی‌دونه که اون دنیا چه فرمی از حیات وجود داره و زندگی‌های جاودانه چه ویژگی‌هایی دارند. پس مادامی‌که توی این دنیا زندگی می‌کنیم، مهم اینه که تلاش کنیم تا زیبا و زیباتر بشیم و از هر کاری که انجام می‌دهیم، نمره عالی بگیریم.

زندگی با همه فراز و نشیب‌هاش، با اتفاقات خوب و بدش می‌گذره. بعضی‌ها طول زندگیشون زیاده بعضی‌ها، عرضش؛ مهم نیست. اهمیت قضیه اونجاست که یک بار به دنیا می‌آییم که هدیه خدا به ماست. اگر بتونیم با ذهن زیبا و پاک، یعنی ذهنی خالی از پلیدی‌ها، قضاوت‌ها و بدبینی، دوری از گناهانی که از آن منع شده‌ایم (دروغ، غیبت، تجسس، کینه، حسادت، نفاق، ...)، خالص و صادقانه، این مسیر تولد تا مرگ رو طی کنیم، می‌تونیم بگیم که موفق و سعادتمند شده‌ایم.



موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
[ پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹ ] [ 16:53 ] [ مینا ]

نجف دریابندری (زاده ۱ شهریور ۱۳۰۸ در آبادان–درگذشته ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹ در تهران) مترجم و نویسنده ایرانی بود. برگردان کتاب‌های وداع با اسلحه و پیرمرد و دریا نوشته ارنست همینگوی، ازجمله برگردان‌های شناخته‌شده او هستند. دوره ابتدایی را در مدرسه ۱۷ دی گذرانده و وارد دبیرستان رازی آبادان شد. او در سال سوم دبیرستان تحصیل را رها کرد و به دنبال کار رفت. حضور انگلیسی‌ها در تأسیسات نفتی آبادان و رفت‌وآمد آنان در سطح شهر و کاربرد آن زبان، وی را به یادگیری زبان انگلیسی علاقه‌مند ساخت، به‌گونه ای که این زبان را به‌طور خودآموز با تماشای فیلم‌های زبان اصلی برای کارمندان انگلیسی شرکت نفت و گفتگو با انگلیسی‌ها آموخت. نجف دریابندری در سال ۱۳۳۱ نخستین اثر خود را که برگردان کتاب وداع با اسلحه، نوشته ارنست همینگوی بود، برای چاپ به تهران فرستاد.



زندان

نجف دریابندری، همزمان با چاپ این کتاب در سال ۱۳۳۳ به‌دلیل عضویت در حزب توده ایران در آبادان دستگیر شد. او تا پای اعدام رفت، اما درنهایت، به زندان محکوم شد و پس از یک سال به زندان تهران منتقل شد. دریابندری در زندان به مسائل فلسفی علاقه‌مند شد و در آن مدت، کتاب تاریخ فلسفه غرب اثر برتراند راسل را برگردان کرد که بعدها توسط انتشارات سخن به چاپ رسید. وی پس از تحمل چهار سال زندان، در سال ۱۳۳۷ آزاد شد و به کارهای گوناگونی روی آورد. پس از زندان، رابطه او با حزب توده پایدار نماند.


منبع: ویکی‌پدیا


موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، ادبی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹ ] [ 18:3 ] [ مینا ]

 

کتاب: قدرت سکوت

نویسنده: سوزان کین

مترجم: ناهید سپهرپور

 

قدرت سکوت، پرفروش‌ترین‌ کتاب لیست نیویورک‌تایمز و پرفروش‌ترین کتاب آمازون در زمینه‌های خلاقیت و نبوغ، روانشناسی رفتاری، روابط بین فردی، مدیریت و کسب‌وکار و... است. این کتاب حاوی اطلاعات مفید و حاصل تحقیقاتی جامع دربارۀ قدرت سکوت و مزیت‌های برخورداری از زندگی غنی درون است. حتی در برون‌گراترین جوامع، حداقل یک سوم افراد درونگرا هستند. سوزان کین در کتاب قدرت سکوت نشان می‌دهد تاکنون چه میزان قدرت این افراد دست کم گرفته شده و این موضوع چقدر می‌تواند برای جامعه مضر باشد! او ضمن تشریح وضعیت درونگراها در جامعه، شغل، خانواده و روابط عاطفی و...، راهکارهای مناسبی را ارائه داده و با اشاره به آخرین دستاوردهای علمی در این زمینه دید جامعه، حتی دید خود درونگراها را به درونگرایی تغییر می‌دهد. سوزان کِین در کتاب قدرت سکوت، نشان می‌دهد که تاکنون چقدر قدرت این افراد دست‌کم گرفته شده و این موضوع چه مقدار به ضرر جوامع تمام می‌شود. او می‌گوید برونگرای ایده‌آل از قرن بیستم رواج پیدا و تا عمق فرهنگ جامعه نفوذ کرده است. در کتاب، درونگراهای بسیار موفقی معرفی می‌شوند؛ از سخنران موفق و پرشوری که بعد از هر سخنرانی در تنهایی خود انرژیش را بازیابی می‌کند، تا فروشنده موفق و رکورد‌داری که به قدرت سوال پرسیدن‌ها پی برده است. سوزان کین، ضمن تشریح وضعیت درونگرا‌ها در جامعه، شغل و کسب‌وکار، تربیت و آموزش، ورزش، روابط عاطفی و...، راهکارهای مناسبی هم به درونگرا‌ها و هم برونگراهایی که با آن‌ها در ارتباطند، ارائه می‌کند. کتاب قدرت سکوت با بیانی شیوا و جذاب، با ارائه نتایج آخرین تحقیقات و با نقل داستان‌های واقعی افراد زیادی، می‌تواند به خوبی دید جامعه و حتی دید خود افراد درونگرا را به درونگرایی تغییر دهد.

درون‌گراها به نحوی منحصربه‌فرد در رهبری افراد خلاق خوب عمل می‌کنند. درون‌گراها به دلیل تمایل به شنیدن سخنان دیگران و بی‌رغبتی به تسلط در موقعیت‌های اجتماعی، بیشتر متمایل به شنیدن و اجرای پیشنهادات هستند. آن‌ها که از استعدادهای اعضای تیم خود بهره می‌برند، به آن‌ها انگیزه می‌دهند که حتی از این هم پویاتر باشند. به عبارت دیگر، رهبران درون‌گرا دایره مؤثری از پویایی را خلق می‌کنند. رهبران درون‌گرا، نسبت به ایده‌های اعضای تیم پذیراتر هستند و همین امر آن‌ها را به سخت‌کوشی بیشتر ترغیب کرده است. از طرفی، رهبران برون‌گرا، اغلب سخن‌گفتن‌های زیاد را در پیش می‌گیرند و به هیچ‌یک از ایده‌هایی که دنباله‌روهایشان سعی دارند مطرح کنند، گوش نمی‌دهند. اما، این رهبران، با توانایی ذاتی که برای الهام بخشیدن دارند، در مواجهه با کارکنان منفعل‌تر، به نتایج بهتری دست پیدا می‌کنند.

 

منبع: فیدیبو

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، کتاب
[ چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ ] [ 21:27 ] [ مینا ]

 

فلورانس اسکاول‌شین:

 

به محض اينكه انسان از قانون پيروی كند، قانون به فرمان‌برداری از او درمی‌آيد.

مهمترين گام برای رسيدن به خواسته، نخستين گام يا "درست خواستن" است.

برای شفای تن بايد روح را شفا داد.

هيچ انسانی تا عاشق كار خود نباشد، كامياب نمی‌شود.

تصويری كه نقاش، تنها از روی عشق (به هنرش) می‌آفريند، بزرگترين شاهكار او به‌شماررمی‌رود.

آنگاه كه انسان، تصوير تنگدستی را از صفحه هشياری خود بزدايد، فرمانروای "دوران طلایی" خواهد بود و هر آرزوی درست دلش برآورده خواهد شد.

تا زمانی‌كه در جاسنجاقيت، كبريت سوخته افتاده باشد، توانگر نخواهی شد.

 

 

قانون، همواره پشتيبان كسی است كه بی‌باكانه، ولی خردمندانه خرج می‌كند.

اگر كسی وانمود كند كه دارا و كامياب است، ميوه‌اش را در زمان آن درو خواهد كرد.

تا زمانی‌كه انسان، هرچه ترس را از ذهن نيمه‌هشيار خود نزدايد، او را شادی و آرامشی نيست.

ترس تو است كه شير را درنده می‌كند.

عشق راستين از خويشتن، آزاد است و از هرچه ترس، رها. عشق راستين بدون هيچ چشم‌داشت يا اندكی اميد، خود را بر معشوق فرومی‌باراند.

عشق راستين، شادمانی‌اش در بخشيدن است، نه ستاندن. حسد، بزرگترين دشمن عشق است.

محال است آدمی بتواند چيزی را به‌دست‌آورد كه خود هرگز نبخشيده است.

عشقی در حد كمال ببخش تا عشقی در حد كمال بستاني.

آثار هنرمندی كه برای گذران زندگی كار می‌كند، همواره فراموش می‌شود.

زمانی‌كه انسان با خشنودی و بدون ترس خرج كند، راه را برای سرازير شدن پول بيشتر می‌گشايد.

آزمندی، ريشه همه بدی‌ها است.

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی
ادامه مطلب
[ سه شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹ ] [ 10:27 ] [ مینا ]

 

با چه واژه‌اى مى‌توان تو را سپاس گفت. ارزش‌هايت در وصف نمى‌گنجد.

در ایران اکنون، همزمان با روز میلاد حضرت علی ابن‌ابیطالب ع، سیزدهم ماه رجب،

روز پدر را جشن مى‌گيرند. حضرت علی ع، بزرگ‌مرد تاریخ

و برترین الگوی مرد و پدر برای تمام جهان است.

 

 

مصطفی ملکیان در کتاب «تحلیل فلسفی» درخصوص یکی از عبارات امیرمؤمنان در کتاب شریف نهج‌البلاغه از تعبیر «تکان‌دهنده‌ترين جمله در فرهنگ بشرى» استفاده می‌کند: "حضرت علی ع، در یک دعایی که مربوط به احوال آدمی است و اینکه روح آدمی می‌تواند چه استعلاهایی پیدا کند، دعایی دارند که من آن را همیشه در قنوت می‌خوانم:

الّلهمّ اجعل نفسی اوّل کریمه تنتزعها من کرائمی

خدایا! کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد، که از من می‌گیری.

نکند قبل از اینکه جانم را می‌گیری، انصافم گرفته شده باشد، شرفم، عدالتم، راستگویی و ادب و دیگر مکرمت‌های اخلاقی‌ام گرفته شده باشد و تفاله‌ای شده باشم که تو جانم را می‌گیری. خدایا! از میان چیزهای شریف، اولین چیزی را که می‌گیری، جانم باشد و وقتی می‌میریم شرفم، صداقتم، عدالتم، شفقت و عشق‌ورزی به انسان‌ها در من سر جایش باشد. تواضعم، انسان‌دوستی‌ام سر جایش باشد. نه اینکه تا جانم به لبم برسد و بمیرم عدالتم، انصافم و مروت و جوانمردی و صداقت و تواضعم را از دست داده باشم. این جمله، شبیه به جمله حضرت عیسی است که می‌فرمایند نمی‌‌ارزد جهان را بگیری و در مقابلش روح خودت را بفروشی، ولو جهان را در مقابل روحت به تو بدهند."

 

 

منبع: مصطفی ملکیان

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی
[ یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۸ ] [ 12:5 ] [ مینا ]

 

گاهی به حال کسانی که آرام و کم‌حرف هستند، غبطه می‌خورم. دوست دارم مثل اون‌ها بشم. بيشتر سکوت کنم و ببينم بقیه چی می‌گن. آدم پرحرفی نیستم، ولی جوری هم نیست که از خودم راضی باشم. کمتر صحبت‌کردن خيلی خوبه. امتحان کرده و ديده‌ام که باعث ميشه به يه آرامش نسبی هم برسم. کم‌حرفی چند تا خصوصيت رو به‌همراه داره. اولی که از همه‌اش مهمتره اينه که نيروی کمتری مصرف می‌کنی و آرامشت را هم از دست نمی‌دی. حالا به مسائلی که پرحرفی، با خودش به‌همراه میاره، کاری نداريم.

هرچه بيشتر گوش دهیم بيشتر هم ياد می‌گيريم و اطلاعاتمون زیاد ميشه. وقتی دقت کنی می‌بينی، زمانی را که در کنار آدم‌های کم‌حرف می‌گذرانی، حالَت بهتره، تا آن‌هايی که پرحرفند. تجربه نشون داده، آن‌ها حرف نمی‌زنند اگر هم بزنند چيزهایی می‌گن که به دردت بخوره و يک جايی توی زندگی دستت رو بگيره. گاهی ممکنه با يک جمله کوچک يکی از مشکلاتی که گرفتارش شده‌ای را حل کنند. مصداق گفته قديمی‌ها که می‌گفتند: کم گوی و گزيده گوی چون دُر ... . درهرصورت بايد اين کار را هم جزء کارهای مهم ديگری که برای خوبتر شدنم لازمه، قرار دهم و برای بهتر شدن تلاش کنم.

خاموش باشيم؛ زيرا آنگاه است كه صداى نجواى خداوند را خواهيم شنيد.

خدا گوید تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین موجود دنیایم

شروع کن یک قدم با تو

تمام گام‌های مانده‌اش با من

 

امام علی ع: آرام باش، توکل کن، تفکر کن، آستین‌ها را بالابزن، آنگاه دستان خداوند را می‌بینی که زودتر از تو، دست‌به‌کار شده است.

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
[ جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۹۸ ] [ 22:46 ] [ مینا ]

 

«ای مردم! من حقیر که مدت‌های زیادی در جبهه‌ها بوده‌ام، به عشق امام حسین ع آمده‌ام و حسین ع است که به من این شور و شعف را داده که اگر به شهادت برسم سعادت و اگر پیروز شوم باز هم سعادت است.» این بخشی از وصیت‌نامه شهید عبدالرسول زرین است که هیچ دشمن بعثی از تیررس چشم عقاب او در امان نبود. تک‌تیرانداز آشنای جبهه‌ها که هم‌رزمانش او را گردان تک‌نفره و چریکی مخلص نام نهاده‌ بودند. حالا دیگر چیزی به سی‌وششمین سالگرد شهادت او باقی نمانده که اصفهان آماده گرامیداشت یاد او و 1200 شهید ورزشکار استان می‌شود. شهیدی متولد 1320 که زندگی او را از کهگیلویه‌ و بویراحمد به اصفهان کشاند تا در لشکر مخلص امام حسین ع نمره 20 بگیرد.

 

 

حضور پدر را تنها 4 سال، لمس کرد و مادر را 6 سال. در نوجوانی، راه اصفهان در پیش گرفت تا روی پای خودش بایستد. در اصفهان با پشتکار و جدیت کار کرد، ازدواج کرد و صاحب 7 فرزند شد. زرین که به‌خاطر مبارزات انقلابی‌اش تحت تعقیب ساواک قرار گرفته بود، پس از پیروزی انقلاب و با آغاز ناآرامی‌های کردستان به‌همراه حسین خرازی و رحیم صفوی عازم کردستان شد. جنگ تحمیلی برای او مانند یک نقطه عطف بود و تا زمان شهادت در 11 اسفندماه 1362 برای لشکر امام حسین ع یک تک‌تیرانداز قهار بود. طلاییه؛ مرحله دوم عملیات خیبر؛ ترکش خمپاره؛ و این‌چنین یاد او به زرینی نامش در تاریخ ایران ثبت شد. شهیدی که الحق عبدِ رسول ص بود و ارادتمند خاندان عصمت و طهارت.

 

گردان تک‌نفره

«به‌تنهایی کار یک گردان را می‌کرد. در هر کجای خط که سنگر داشت، جبهه دشمن به هم ریخت. لقب گردان تک‌نفره فقط شایسته او بود. اخلاص، ایمان و تواضع، از سراپای وجودش نمایان بود. ایشان از لحاظ تجربه جنگی و سابقه حضور در مناطق عملیاتی در رتبه فرماندهی تیپ و لشکر بود ولی به‌دلیل تبحر خاص و منحصربه‌فرد، در کار تیراندازی و تأثیر او در سرنوشت عملیات، به‌عنوان یک تک‌تیرانداز ویژه و استراتژیک در جبهه‌های جنگ، همیشه خار چشم دشمن بود.» و سردار شهید حسین خرازی فرمانده لشکر عشق این‌چنین از هم‌رزم شهیدش می‌گوید.

 

 

شهیدی که سردار مرتضی قربانی، فرمانده لشکر 25 کربلا در دوران دفاع مقدس و رئیس کنونی هیئت تیراندازی استان اصفهان در وصفش می‌گوید: «شهید زرین ابتدا وضو می‌ساخت و بعد اسلحه را برمی‌داشت و با ذکر "ما رَمیتُ" تیر را به سمت دشمنان نشانه می‌رفت. او به‌معنای واقعی کلمه یک چریک مخلص امام زمان عج بود.»

 

منبع: شهید عبدالرّسول زرّین

 


موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی، مشاهیر
ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ ] [ 11:35 ] [ مینا ]

 

 

کتاب: خرده عادت‌ها

نویسنده: استفان گایز

مترجم: نرگس محمدی

 

کتاب Mini habits smaller habits bigger results در دسامبر سال 2013 با هدف آموزش اضافه کردن عادت‌ها و رفتارهای سالم و خوب به زندگی منتشر شد. نویسنده این اثر بر این باورست که خرده عادت‌ها، تأثیرگذارترین و قابل‌اطمینان‌ترین راه برای ساخت عادت‌های جدید و سالم هستند. برای همه افراد شروع کردن فعالیت یا کار جدید به‌یک‌باره، ممکنست سخت و ناممکن باشد. هیچ فردی قادر نیست در روز اول ورزش و باشگاه، نیم ساعت مداوم با سرعت‌بالا بدود، اگر هم بتواند ممکنست آسیب ببیند و یا پس از چند روز آن را رها می‌کند. برای دستیابی به عادات درست بهترست آن‌ها را به‌صورت مستمر، آهسته و پیوسته آغاز کنیم تا بخشی از سبک زندگی ما بشوند. اگر روزانه نیم ساعت برای نرمش کردن، مطالعه و آموزش زمان بگذاریم و خود را متعهد به انجام آن‌ها بدانیم پس از چندین هفته می‌بینیم به‌صورت ناخودآگاه به سمت انجام آن کار سر ساعت می‌رویم و یک عادت سالم بخشی از روزمان را تشکیل داده است.

استفان گایز، علت تأثیرگذاری خرده عادت را کوچکی آن می‌داند زیرا هیچ فردی نمی‌تواند در برابر انجام آن احساس ناتوانی کند. میزان انرژی موردنیاز خرده‌ عادت‌ها بسیار کم است به همین دلیل، برداشتن اولین قدم آن، کار سخت و دشواری به‌حساب نمی‌آید و همه افراد می‌توانند آن را انجام دهند. مثلا اگر بامطالعه روزانه ده صفحه کتاب، خرده عادت خود را شروع کنید و به انجام آن مقید باشید تنها پس از چند ماه می‌بینید چندین کتاب را به‌طور کامل مطالعه کرده‌اید و همچنین مطالعه روزانه جزء عادت‌های روزانه شما شده است. استفان گایز، برای نوشتن این اثر به سراغ آزمایش‌های گوناگون رفته که درباره بخش‌های مختلف مغز و اعصاب صورت گرفته‌اند. مثلا به آزمایش‌های «فرانسوا لرمیت» عصب‌شناس فرانسوی مراجعه کرده که لوب پیشانی مغزهای آسیب‌دیده را بررسی کرده است.

کتاب خرده عادت‌ها، با روشی آسان شما را در جهت ترک عادات بد و جایگزینی آن‌ها با عادات درست و سالم ترغیب و تشویق می‌کند. برای ایجاد عادات‌ بهتر و سالم‌تر، تنها یک‌راه وجود دارد و آن‌هم استفاده از خرده عادت‌ها است. این رویکرد و استراتژی برای همه افراد مناسب است به‌شرط آنکه به دنبال تغییر آهسته پیوسته باشند. برای نتیجه‌دهی این روش باید گام‌به‌گام حرکت کرد و صبر داشت. مطالعه این کتاب به شما کمک می‌کند هر روز یک درصد بهتر شوید و این یعنی هر روز بهتر از دیروز.

 

منبع: فیدیبو

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، کتاب
[ شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۸ ] [ 19:12 ] [ مینا ]

به نظرم میاد، دیگه وقتش رسیده که جامعه ایرانی، حداقل در این یک مورد، دست از قضاوت‌های منفی برداره: مهاجرت. پدیده‌ای که سنگینی بارِ هزاران مشکل روحی و جسمی رو به یک‌باره بر دوش مهاجر تحمیل می‌کنه که در مواجهه با همه آن‌ها، در عمل، تنهاست. مثلا غم غربت یا زمان و انرژی زیادی که باید صرف انس گرفتن با کشوری جدید و مردمانی غریبه بشه. مضاف‌براینکه، همه این ناراحتی‌ها، ناخودآگاه بر روی افراد نزدیک خانواده هم، با اینکه مستقیم درگیر ماجرا نمی‌شوند، اثر می‌گذاره. حالا همه این‌ها به یک‌طرف، قضاوت‌های غلط دیگران هم به آن اضافه میشه.

اگر مهاجرت از نوع تحصیلی برای یک فرد نخبه باشه که دیگه سخت‌تر. در قدم اول، باید برای عرف ایرانی، هزار دلیل و برهان بیاره که چرا رفتنش برای ساختن زندگیِ علمیش، درست‌تر از ماندنشه و اگر حتی موفق بشه که مثلا محدودیت‌های عجیب و غریب فضاهای تحصیلی و کاری ایران رو توضیح بده، تازه حالا با انواعی از تهمت‌های غیرمنطقی روبرو میشه. ساده‌ترینش همین برچسب رایج "خوشگذرانی" و نوع بسیار متداولش عبارتِ "فرار مغزها" است. کلمه ساده "فرار"، به‌طور ناخودآگاه و به ناحق، بدترین تصویر رو از فرد مهاجر در ذهن بقیه ایجاد می‌کنه و انگار نمادی از "بی‌مسئولیتی نسبت به وطن"، شده.



جنایاتی از قبیل فاجعه سقوط هواپیمای اوکراینی، جدای از اینکه به قدری دلخراش هست که بعید می‌دونم تا دنیا، دنیاست از یاد ایرانی‌جماعت بره، (بایّ ذنبٍ قتلت)، جرقه‌ای رو از مفهومی تقریبا_فراموش‌شده، در ذهن آدم روشن می‌کنه: عاقبت به‌خیری. کسانی که کمی به عاقبت به‌خیری و این آیه: "اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اَللهِ اَتقیکُم"، اعتقاد داشته باشند، باید بدانند که فقط خداست که می‌دونه کدامیک از بندگانش قرب الی‌الله داره و کدامیک نه؛ خدایی که به قلب نظر داره نه ظاهر شخص، و می‌دانیم که برگزیدگانش نمی‌میرند بلکه "تکثیر" می‌شوند. پس قضاوت ما، بارمان را سنگین‌تر و برای مادری که جگرگوشه‌اش، به هر دلیلی مهاجرت کرده، بسیار هولناک است و البته فراموش‌نشدنی.


تقدیم به همه مادران چشم‌انتظار که ترجیح دادند، به‌خاطر سلامتی و خوشبختی فرزندانشان، دوریشان را تحمل کنند و تقدیم به مادرانی که اکنون با شهادت عزیزانشان، برای همیشه چشم‌انتظار خواهند ماند.




تپيدن‌های دل‌ها ناله شد، آهسته آهسته

رساتر گر شود اين ناله‌ها، فرياد می‌گردد

ز اشک و آه مردم بوی خون آيد، كه آهن را

دهی گر آب و آتش، دشنه فولاد می‌گردد

دلم از اين خرابی‌‌ها بُـوَد خوش، زان كه می‌دانم

خرابی چون كه از حد بگذرد، آباد می‌گردد

ز بيداد فزون، آهنگری گمنام و زحمتكش

علمدار و عَـلَم، چون كاوة حداد می‌گردد

به ويرانیِ اين اوضاع، هستم مطمئن، زان رو

كه بنيان جفا و جور، بی‌بنياد می‌گردد


محمد فرخی یزدی



موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
[ یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸ ] [ 23:47 ] [ مینا ]

اسماعیل خلج (متولد آذر ۱۳۲۴- تهران) نمایش‌نامه‌نویس صاحب سبک ایرانی است. مهم‌ترین دست‌آورد خلج، «دراماتیزه کردن» زبانِ لایه‌های فقیر و حاشیه نشین شهری در دهه‌های چهل و پنجاه است او به زندگی مردمان تیره روزِ طبقه فرودست می‌پردازد، خلج در آثار نمایشی پیش از انقلاب خود برای زبان لایه‌های فقیر و حاشیه نشین شهری آن دوران معادل نمایشی خلق کرد. این زبانی نمایشی غنی، با وجود بهره‌وری از مفاهیم و کلام لایه‌های فقیر جامعه به هیچ‌وجه «عامیانه» نیست.



خلج نمایش‌نامه‌نویسی ناتورالیست است. او متأثر از رئالیسم گورکی نیز هست و همچنین روحی شاعرانه بر کارهایش حکم‌فرماست. خلج کارمند اداره رادیو و تلویزیون بود و سریال سایه همسایه را در سال ۱۳۶۴ کارگردانی کرد که به سال ۱۳۶۵ از تلویزیون پخش شد. وی علاوه‌بر نویسندگی به کار بازیگری نیز مشغول است.


منبع: ویکی‌پدیا


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر
    ادامه مطلب
    [ پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۸ ] [ 10:41 ] [ مینا ]

    جلال آل‌احمد (2 آذر 1302 در تهران متولد شد و 18 شهريور 1348 در اسالم گيلان دار فانى را وداع گفت. او نویسنده و مترجم ایرانی بود. در سال ۱۳۸۷ برای اولین بار جایزه ادبی جلال آل‌احمد توسط دولت جمهوری اسلامی بنیان نهاده شد تا با این كار، مقام اندیشه و حق‌جویی وی پاس داشته شود. جلال آل‌احمد در خانواده‌ای مذهبى روحانى به دنیا آمد. وی پسر عموی آيت‌الله طالقانى بود. دوران كودكى و نوجوانى جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال، سيد احمد طالقانى، به او اجازه درس‌خواندن در دبیرستان را نداد. اما او که همواره طالب و جویای حقیقت بود به این سادگی تسلیم خواست پدر نشد.



    در سال‌های آخر دبیرستان است، که جلال با کلام كسروى و شريعت سنگلجى آشنا می‌شود و همین مقدمه‌ای می‌شود برای پیوستن وی به حزب توده در سال 1332 وارد دانش‌سراى عالى تهران می‌شود و در رشته ادبيات فارسى به تحصیل می‌پردازد. در 1323 به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام (ديد و بازديد) را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جريان روشنفكرى دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم‌شناسى، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل‌احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و درعین‌حال عصبی و پرخاشگر، که نمونه‌های خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل (خسى در ميقات) و یا داستان-زندگی‌نامه (سنگى بر گورى) می‌توان دید.


    منبع: ویکی‌پدیا


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، ادبی
    ادامه مطلب
    [ شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸ ] [ 11:0 ] [ مینا ]

     

    ایران در میان کشورهای منطقه، علاوه بر منابع طبیعی، آثار تاریخی و تنوع گیاهی و حیوانی، از لحاظ تعدد گونه‌های زبان و انواع گویش‌های محلی هم بی‌نظیر است. یکی از زبان‌هایی که در بین جماعات مختلفی از ایرانیان از استان‌های شمال‌غرب تا مرکز و خراسان با چندین لهجه متفاوت و دلنشین رواج دارد، زبان تاتی یا به اصطلاح زبان وفسی است.

    من در برخی مناطق روستایی شمال شرق تهران با عده‌ای از تات‌زبانان برخورد داشته‌ام. به‌نظرم گویش بسیار جالب و شیرینی است. اگر کسی با آن آشنا نباشد، تشخیص یک کلمه از آن هم برایش ممکن نیست. اما این زبان، به‌قدری زیباست که من حاضرم ساعت‌ها بدون متوجه‌شدنِ حتی یک کلمه، به آن گوش دهم.

     

     

    ظاهرا، در جنگ ایران و عراق، بسیاری از عملیات جنگی ایرانی‌ها لو می‌رفت و چندین سال استفاده از انواع گویش‌‌های رایج ایرانی برای مکالمات جنگی، بی‌نتیجه مانده بود. تا اینکه فرماندهان جنگ تصمیم گرفتند از زبان وفسی برای ارسال پیام استفاده کنند که این ایده با موفقیت همراه شد. درنتیجه تا پایان جنگ، عراقیان هرگز موفق به رمزگشایی از مکالمات ایرانیان نشدند. شهید صیادشیرازی، سه سال بعد از اتمام جنگ برای سپاس‌گزاری از مردم روستای وفس و تقدیر از شهدای آن مناطق به استان مرکزی رفتند. تاتی درواقع، همان زبان پهلوی است که بر اثر گذر زمان ترکیبی از زبان‌های مختلف شده است. تات‌ها نه یک ایل نه یک طایفه و نه یک قومند، بلکه در مناطق وسیعی از ایران پراکنده‌اند. منشأ اصلی واژه "تات"، از هر دو زبان فارسی و ترکی است.

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، خاطره
    [ دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸ ] [ 18:55 ] [ مینا ]

     

    از وقتی که یادم میاد، هرکی تولدش رو تبریک می‌گفت با یه خنده مرموز ادا می‌کرد. اگر هم کسی اهل حرف زدن بود، بهش می‌گفت: چه روز نحسی، او هم می‌خندید و جوابی نمی‌داد. اگر هم جواب می‌داد با خنده مهربانی می‌پرسید: آخه چرا؟ مگه روزهای خدا چه فرقی با هم دارند که یکی بد باشد، یکی خوب؟ آقا حضرت علی ع که مولود خانه کعبه بودند هم ... . آخه در روز 13ام یکی از ماه‌های گرم تابستان به دنیا آمده بود. اصلا براش مهم نبود که مردم چه‌طوری فکر می‌کنند. دیدگاه‌ها، متفاوتند. اما، انگار در این قضیه، اکثر مردم هم‌عقیده‌اند. همین افکار منفی و البته غلط، ما ایرانی‌ها را به این روز انداخته. خرافاتی که نسل‌ها، دهان‌به‌دهان، چرخیده و به ما رسیده‌اند و در میان مردم اینقدر پررنگند! مثلا پلاک 13 رو می‌نویسند 1+12. سیزده فروردین رو نحس می‌دونند و اگر تاریخ تولد کسی 13ام باشه، محاله با تمسخر به رویش نیاورند. فکر می‌کنم چرا باید 13 نحس باشه؟ آیا این نحسی از جهل خودمون نشأت نمی‌گیره ولی می‌خواهیم به‌جای دیگه‌ای مربوطش کنیم؟ کسانی که با این جدیت و تعصب، صحبت می‌کنند و بعد تولد حضرت علی ع رو جشن می‌گیرند، فقط باید بهشون خندید، به‌خاطر تضادی که در ذهنشون نقش گرفته.

    مهم اینجاست که هرکس در طول زندگی، از خودش به‌خاطر گفتار و کردارش راضی باشد. حالا مردم هر چیزی که بگویند، به خودشان مربوط است. فقط قاضی عادلی مهمه، که برای عملکردش، احتیاج به رأی‌گیری از مردم ندارد و برای صادرکردن حکمش، نه توجیه می‌پذیرد و نه تبصره. چراکه خوبی یا بدی آدم‌ها را خودش بهتر تشخیص می‌دهد. درحقیقت،

     

    کس نمی‌داند در این بحر عمیق       سنگریزه قرب دارد یا عقیق

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
    [ چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۸ ] [ 10:28 ] [ مینا ]


    کتاب: عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست

    نویسنده: مگان دیواین

    مترجم: سیده سارا ضرغامی، آرزو مومیوند


    این کتاب به موضوعِ ازدست‌دادن عزیزان و چگونگی رویارویی با آن می‌پردازد. این کتاب باعث می‌شود تا نسبت به عشق، فقدان و دل‌شکستگی تجدیدنظر کنید. مگان دیواین، در این کتاب از تجربیات شخصی خود می‌گوید و براساس این تجربیات، نحوه‌ مواجهه با سوگواری را شرح می‌دهد. البته دیواین در این کتاب با تکیه بر فرهنگ مردم آمریکا صحبت می‌کند اما کلیت صحبتی که به دنبال انتقال آن است، با فرهنگ ما نیز هم‌خوانی دارد.

    این نویسنده، سال‌ها به‌عنوان روان‌درمانگر خصوصی فعالیت داشت و به دیگران برای مواجهه با مشکلاتشان کمک می‌کرد تا اینکه همسر خود را ازدست‌داد و متوجه شد که تمام نصایح و راهنمایی‌هایی که تا آن روز به بیماران ارائه می‌کرده، کارآمد نبوده است؛ چرا که او تا آن زمان از غم و سوگواری هیچ نمی‌دانسته. او پس از مرگ همسرش با هزاران سوگوار همکاری داشت و از این طریق اطلاعات و تجربه‌ زیادی در مواجهه با این معضل به‌دست‌آورد و حاصل تجربیات این دیدارها و نظریات وی، کتاب پیش رو است.


    منبع: کتابراه


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، کتاب
    ادامه مطلب
    [ جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸ ] [ 14:18 ] [ مینا ]


    روزانه چقدر به زیر پاهامون نگاه می‌کنیم؟ به فرشی که پر از رنگ و نقش و زیباییه. انگار، انرژی مثبتی که به‌خاطر روح پاک شخص بافنده در اون هست، به همه منتقل میشه. فرش دست‌باف ایرانی با قدمتی طولانی؛ هنری که قدمتش از کل تاریخ برخی کشورهای دنیا هم بیشتره. بسیاری از شهرهای ایران، برند خاص خودشون رو در فرش‌بافی دارند؛ با تفاوت‌هایی در سبک بافت، طرح و نقش، رنگ، تعداد گره و رج، ... .

    به‌قدری در این صنعت تنوع هست، که میشه ادعا کرد برای هر سلیقه‌ای در دنیا پاسخی از فرش ایرانی وجود داره. فرشی که به دورترین نقاط دنیا صادر میشه و هرگز از ارزشش کم نشده، اما چند سالی است که مورد بی‌مهری قرار گرفته، به‌خاطر اقبال عمومی به فرش‌های ماشینی و واردات فرش چینی. شنیده‌ام خارجی‌ها فرش ایرانی رو در منازلشون با نصب بر روی دیوار، استفاده می‌کنند و روز رو با نگاه کردن بهش، آغاز و عقیده دارند که یک انرژی مثبتی داره که به‌راحتی بهشون انتقال پیدا می‌کنه تا روز خوبی رو پشت سر بگذارند. رنگ و نقش‌هایی که در فرش‌های ایرانی به‌کارمیره، بی‌نظیر و میشه گفت در دنیا کمیابه.


    بازار قدیمی شیراز


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، هنری
    [ پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۸ ] [ 11:19 ] [ مینا ]


    صائب تبریزی، بزرگ‌ترین غزل‌سرای قرن یازدهم هجری و معروف‌ترین شاعر عهد صفویه است. میرزا محمدعلی صائب تبریزی در حدود سال ۱۰۰۰ ه‍.ق. یا یکی دو سال بعد از آن در تبریز زاده شد. پدر او تاجری معتبر بود و خانواده صائب جزء هزار خانواری بودند که به دستور شاه‌عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباس‌آباد اصفهان ساکن شدند و این مردم را تبارزه (تبریزی‌های) اصفهان می‌نامیدند. صائب در اصفهان به آموختن علوم عصر پرداخت. در جوانی به حج رفت و در بازگشت به مشهد سفر کرد.

    صائب در سال ۱۰۳۴ ه‍.ق. از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت. حکمران کابل، خواجه احسن‌الله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت. ظفرخان پس از مدتی به‌خاطر جلوس شاه جهان، عازم دکن شد و صائب را نیز با خود همراه بود. در سال ۱۰۴۲ ه‍.ق. صائب به ایران بازگشت و در اصفهان اقامت گزید. شاه‌عباس دوم صفوی به او مقام ملک‌الشعرایی داد. صائب هشتاد سال زندگی کرد و هم در اصفهان دیده از جهان فروبست. درگذشت او در سال ۱۰۸۶ یا ۱۰۸۷ ه.ق. بوده ‌است. آرامگاه او در اصفهان، در محله لَنبان، در محلی است که در زمان حیات او معروف به تکیه میرزا صائب بود. مقبره صائب در باغچه‌ای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شده ‌است، قرار دارد. صائب تبریزی شاعری کثیرالشعر بود، تعداد اشعار صائب را از شصت‌هزار تا صدوبیست‌هزار بیت گفته‌‏اند.

    آثار صائب جز سه‌چهارهزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام قندهارنامه و دو سه قطعه، همگی غزل است. صائب، سبکی را به کمال رساند که چند قرن بعد از او سبک هندی نامیده شد. او اسلوب معادله یا «مدعا مثل» را بیش از دیگر شاعران هم‌روزگارش به‌کار برده است. نازکی خیال و لطافت اندیشه و مضمون‌سازی‌های ظریف و معنی‌های بیگانه و باریک در شعر وی دیده می‌شود. ابیات غزل وی استقلال معنایی دارند و در یک غزل از چندین موضوع سخن گفته است.



    کسی که عیب تو را پیش چشم بنگارد

    ببوس دیده او را که بر تو حق دارد

    ز فوت مطلب جزئی مشو غمین که فلک

    ستاره می‌برد و آفتاب می‌آرد

    به دست غم نشود مبتلا گریبانش

    کسی که دامن شب را ز دست نگذارد

    به جای خون ز رگ و ریشه‌اش برآرد دود

    به دست درد، دلی را که عشق بفشارد

    کسی است صاحب خرمن درین تماشاگاه

    که غیر اشک دگر دانه ای نمی‌کارد

    بزرگ اوست که بر خاک همچو سایه ابر

    چنان رود که دل مور را نیازارد

    میان اهل سخن گفتگوی اوست تمام

    که هیچ طایفه را بی‌نصیب نگذارد

    تو برخلاف بدان تخم نیکنامی کار

    که هرکس آن درود از جهان که می‌کارد

    چو دور عقده‌گشایی به من رسد صائب

    به ناخن مه نو چرخ پشت سر خارد


    منبع: ویکی‌پدیا


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، ادبی
    [ یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ ] [ 12:10 ] [ مینا ]

     

    حدود سه‎‌ماه‌ونیم، مسأله توزیع گوشت تنظیم بازار طول کشید. بعضی‌ها در این برنامه خرید شرکت کردند. بعضی‌ها صبوری کردند و معتقد بودند که باید با سلیقه خودشان گوشتی که می‌خواهند مصرف کنند را تهیه کنند نه آنچه که طرح توزیع به آنها ارائه می‌دهد.

    گروه اول، غیر از اینکه گوشت بی‌کیفیت دریافت کردند، تقاضای بازار را هم تا حدی بالا نگه‌ داشتند و خودشان عاملی شدند برای بالا ماندن قیمت گوشت. در مورد گروه دوم، علاوه‌براینکه به‌خاطر اعتقادشان مجبور به صبوری و صرفنظر از مصرف در این مدت کوتاه بودند، به‌طور‌کلی خرید در فروشگاه‌های توزیع گوشت هم، مشکلاتی برایشان ایجاد کرد. به‌عنوان مثال، خودِ من غیر از ازدحام و شلوغی غیرقابل کنترل، بارها شاهد درگیری بین خریداران و توزیع‌کننده‌های گوشت بودم و یا تعطیلی برخی صندوق‌های فروش و معطل ماندن خریداران اجناسی غیر از گوشت.

    اما یک سؤال مهم: نیاز تا چه حد؟ افرادی که در این صف‌ها می‌دیدم در ظاهرشان نیازمند واقعی به‌نظر نمی‌رسیدند. افراد واقعا نیازمند، توان خرید سه کیلو گوشت را به‌طور هم‌زمان، حتی با همان قیمت قدیم، ندارند! ما ایرانی‌ها خیلی به صف علاقه‌مندیم. می‌دانیم کشور ما در زمینه دامپروری قوی است؛ اگر هم نباشد، نیازمند نیست. پس مسأله مقطعی است و باید صبوری کرد تا با گذشت زمان حل شود به جای اینکه تحت چنین شرایطی (ارائه کارت ملی) یک بسته گوشت بی‌کیفیت تهیه کنیم. درحالی‌که باقی نیازمندی‌هایمان را با سه یا چهار برابر قیمت تهیه می‌کنیم، گوشت تنها دو برابر قیمت داشت.

     

     

    پس می‌بینیم خودمان اجازه می‌دهیم که با شخصیت، نحوه زندگی، روش مصرف و وقتمان بازی شود. خوشبختانه، در حال حاضر توزیع، قطع شده اما گوشت چرخ‌کرده، هنوز به قوه خودش باقیست. کاش گوسفندی بود لااقل خیالمون راحت بود که صف بسته ایم برای گوشت گوسفندی نه گوساله. پس از ماست که بر ماست. بهتر نیست به جای آنکه برای هم، تنش ایجاد کنیم ریشه‌یابی کرده و برای آینده کاری درست انجام دهیم؟

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
    ادامه مطلب
    [ دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ ] [ 20:53 ] [ مینا ]

     

    سوزن‌دوزی، یکی از صنایع دستی و هنرهای ایرانی است که با نخ و سوزن روی پارچه و دیگر بافت‌ها انجام می‌گیرد. این هنر در ایران بیشتر در استان سیستان و بلوچستان (بلوچ‌ها) و بعضی از مناطق دیگر ایران همچون اصفهان (ارامنه)، بختياری‌ها، شمال كشور (تركمن‌ها)، خراسان و يزد (زرتشتيان يزد) انجام می‌‌شود. سوزن‌دوزی‌های اين مناطق از لحاظ طرح، رنگ و نوع دوخت با هم تفاوت‌هایی دارد. در ایران، مهد هنر سوزن‌دوزی، سیستان و بلوچستان است که توسط زنان بلوچ انجام می‌گیرد . شهرستان ایرانشهر واقع در بلوچستان در شهریورماه سال ۱۳۹۷ به‌عنوان شهر ملی سوزن‌دوزی ثبت شد.

     

     

    سوزن‌دوزی بلوچی یا بلوچی‌دوزی، انواع خاصی از سوزن‌دوزی است که توسط زنان بلوچ انجام می‌شود. این طرح‌های سوزن‌دوزی‌ بیشتر از رویاهای زنان بلوچ الهام می‌گیرد تا از طبیعتی که در آن زندگی می‌کنند. بسیاری از طرح‌های زیبای سوزن‌دوزی بلوچستان از ایرندگان و قاسم‌آباد بمپور بر روی لباس‌های فرح دیبا در دروه پهلوی دوم توسط زنان این منطقه انجام می‌شده است. در همان زمان، هنر سوزن‌دوزی بلوچی مهر اصالت از سازمان یونسکو را دریافت کرد. در سوزن‌دوزی روی سطح پارچه‌های ساده، طرح‌هایی را با نخ‌های رنگی ترسیم می‌کنند. این کار با کمک سوزن و قلاب انجام می‌شود و بخیه‌های ظریفی روی پارچه می‌دوزند.

     

     

    در روش‌های اجرای سوزن‌دوزی تنوع زیادی وجود دارد. معمولا برای سوزن‌دوزی از کارگاه گلدوزی (قابی به شکل مستطیل یا دایره برای صاف نگه‌داشتن پارچه) استفاده می‌شود. روی پارچه‌های کتان، زربافت، ابریشمی، پشمی و پنبه‌ای روش‌های مختلف سوزن‌دوزی اجرا می‌شود و در آن از نخ‌های ابریشمی، پشمی، الیاف مصنوعی، نخ گلابتون، نخ نقده، نخ ملیله و نخ سرمه استفاده می‌شود.

     

    منبع: سوزن‌دوزی

     

     


    موضوعات مرتبط: مكان‌های دیدنی ايران و جهان، فرهنگی، هنری
    [ شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷ ] [ 17:5 ] [ مینا ]

     

    برای بهترشدن زندگی و کسب‌وکارتان «نه» بگویید.

    من کسی هستم که مردم را سرگرم می‌کند. برای من سخت است به افرادی که از من چیزی می‌خواهند، «نه» بگویم، با اینکه در درون ناراضی هستم و این موضوع چند‌بار در زندگی مرا به دردسر انداخته است؛ به‌خصوص در کسب‌وکارم. زمان گران‌بهاست و به‌سرعت می‌گذرد و از طرفی، مواردی هم که باید در زندگی یک کارآفرین اتفاق بیفتند، کم نیستند. به مدت ۱۲ سال هیچ هدفی نداشتم. آرزو زیاد داشتم، اما هیچ هدفی برای تحقق آن نداشتم. هر روز بیدار می‌شدم تا فقط بیشتر از قبل به‌دست‌آورم.

     

     

    در سال ۲۰۱۱ پول کافی پس‌انداز کردم و به دنبال تحقق آرزویم رفتم که شروع یک کسب‌وکار بود. این یعنی کار بیشتری که ۶۰ تا ۸۰ ساعت از زمان مرا در هفته می‌گرفت. طولی نکشید که متوجه شدم یک مشکلی در فعالیتم وجود دارد. باید یاد می‌گرفتم «نه» بگویم تا بتوانم فعالیت‌هایی را که برای من مهم بودند، انجام دهم. زمانی‌که دیدم با «نه»‌گفتن چقدر از وقت و انرژی من آزاد شد، به بخش‌های دیگر زندگی خود آن را بسط دادم. در اینجا ۶ مورد وجود دارد که به آن‌ها «نه» گفتم. این «نه»‌گفتن به من کمک کرد زندگی بهتری داشته باشم و کسب‌وکاری را ایجاد کنم که آن را دوست داشته باشم.

     

    منبع: نه بگویید

     

     

     


    موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی، علمی
    ادامه مطلب
    [ پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۷ ] [ 22:9 ] [ مینا ]

     

    جنگ واقعه بدیه، اما گاهی مجبوری به دفاع. حالا اگر مربوط به خانواده‌ات باشه نه کشورت، بدتر. باید برای گرفتن حقت به پا خیزی و نگذاری پایمال بشه. کسی که می‌جنگه، با تمام وجود میگه، نمی‌گذارم داشته‌هام از دستم بروند. اون‌ها مال منند و کسی حق نداره ازم بگیره. اما، کسی که نمی‌جنگه و منفعله، ثابت می‌کنه که برای داشته‌هاش زحمت نکشیده. پس درنتیجه اگر اون‌ها رو از دست بده، ناراحتشون نمیشه. داستانش مثل قصه همون پدریه که وقتی پسرش سکه می‌آورد، او می‌گرفت و می‌انداخت توی آتش. بار سوم که سکه رو پرت کرد سمت هیزم‌های برافروخته، پسر پرید و دستش رو کرد توی آتش تا سکه رو دربیاره. اونجا پدرش فهمید که او برای این دارایی، زحمت کشیده. طبیعیه که هرکس برای سرمایه‌ای که داره، بسیار تلاش کرده، چه مادی و چه معنوی. وقتی نابود شدنش رو ببینه تا حد مرگ مبارزه می‌کنه، تا به دستشون بیاره. هیچوقت فرار نمی‌کنه. فرار به جلو، در چنین شخصی، درواقع، جاخالی‌کردن و به عقب رفتنه. فکر می‌کنه داره خودش رو نجات میده، اما نابودیش رو امضا کرده. در فیلم Yes Day، کارکردن بینهایت زن را نشان می‌دهد، و کنار کشیدن مرد رو. درنتیجه، به قولی چون دیکته نانوشته، غلط نداره، پس آدم خوبه، اوست. چراکه زن از شدت خستگی و برای تربیت صحیح فرزندان، مجبور به جدی گرفتن زندگی است. اما خوشبختانه، مرد در آخر کار، به‌خاطر علاقه به خانه و خانواده، راه درست را انتخاب کرده و این رفتار که همیشه آدم خوبه باشد را رها می‌کند. اگر چنین اتفاقی نیفتد مسلم است که زندگی به چه روزی درمی‌آید. خودخواهی شخص خاطی باعث آسیب به افراد خانواده شده و خانه و کاشانه را به نابودی می‌کشاند.

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
    [ سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷ ] [ 14:51 ] [ مینا ]

     

     

    دولت افتادگی

     

    ای سخنت رونق لفظ دری

    قند درآمیخته با آذری

     

    درس تو دارد اثری بیشتر

    از اثر تربیت مادری

     

    ناموری، گرچه تو را رغبتی

    هیچ نبودست به نام‌آوری

     

    نزد تو زانو زده از هر طرف

    منبری و لشکری و کشوری

     

    فقه تو با عشق درآمیخته

    فلسفه‌ات با هنر دلبری

     

    کاش شیوخ از تو می‌آموختند

    راحتی و رندی و روشنگری

     

    بر سرت از دولتِ افتادگی است

    تاج برازندگی و سروری

     

    تا ابد آویزه گوش دل است

    نام «محمد تقی جعفری»



    به‌مناسبت بیستمین سال‌روز درگذشت

    علامه محمدتقی جعفری

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، ادبی
    [ پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷ ] [ 11:47 ] [ مینا ]


    علی حاتمی

    علی حاتمی (زاده ۲۳ مرداد ۱۳۲۳ در تهران – درگذشته ۱۴ آذر ۱۳۷۵ در تهران) کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده سینما بود. علی حاتمی با نام کامل عباسعلی حاتمی (با اصالت تفرشی) در جایی متولد شد شبیه همان‌جایی‌که رضا خوشنویس در هزاردستان به مفتش نشانی می‌دهد؛ خیابان شاهپور، خیابان مختاری، کوچه اردیبهشت. او دانش‌آموخته از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر است. علی حاتمی حداقل ۱۴ فیلم بلند سینمایی و مجموعه تلویزیونی ساخته‌ است. او از فیلم‌سازان پیشروی نسلی به‌شمارمی‌رود که پیشگامان فصل جدید سینمای ایران از اواخر دهه ۱۳۴۰ به بعد از میانش برخاسته، ازجمله ناصر تقوایی، بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، فریدون گله و داریوش مهرجویی.



    علی حاتمی: ناله آب از ناهمواری زمین است.


    اولین اثر سینمایی علی حاتمی در سال ۱۳۴۸ با عنوان حسن کچل ساخته شد و آخرین فیلم نیمه‌تمامش با نام جهان پهلوان تختی که یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های سینمایی او بعد از مجموعه هزاردستان بود، به‌علت مرگ ناشی از بیماری سرطان نافرجام ماند. پس از مرگش نیز دو فیلم مبتنی بر هزاردستان با تدوین واروژ کریم‌مسیحی (به نام‌های کمیته مجازات و تهران روزگار نو) ساخته شد.


    سبک

    درون‌مایه تمامی آثار حاتمی براساس ویژگی‌های قومی و انسان‌های رشدیافته در این باورها و اعتقادات، شکل گرفته ‌است. شخصیت آثار او اغلب شبیه‌ترین افراد به خصلت و باورهای قومیت‌های ایرانی هستند. حاتمی که تقریبا تمامی آثارش را بر اساس فیلم‌نامه‌هایی از خودش ساخته‌ است در انتقال فضا، زمان و شرایط اجتماعی دوره تاریخی که در فیلمش به تصویر کشیده، بسیار موفق بوده‌ است. دیالوگ‌های فیلم‌های او بسیار درخشان و قابل‌ توجه هستند و در سینمای ایران اگر بی‌نظیر نباشند، حتما کم‌نظیر هستند. مجموعه‌های تلویزیونی علی حاتمی سلطان صاحبقران و هزاردستان نیز به اندازه آثار سینمایی‌اش مورد توجه بسیار قرار گرفتند.



    درگذشت

    علی حاتمی در روز پنجشنبه ۱۴ آذرماه ۱۳۷۵ بر اثر سرطان پانکراس در سن ۵۲ سالگی درگذشت. پیکر وی در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. بر روی سنگ قبر وی که_ در طرفینش رقیه چهره آزاد (ملقب به مادر سینمای ایران و ایفاگر نقش مادر در فیلم "مادر") و رسام عرب‌زاده (طراح ممتاز فرش‌های ایرانی) دفن شده‌اند، یکی از ماندگارترین دیالوگ‌های فیلم "حاجی واشینگتن" نقش بسته: "آیین چراغ خاموشی نیست".


    منبع: علی حاتمی


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، هنری
    [ چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷ ] [ 15:17 ] [ مینا ]

     

     

    کتاب: کفش‌فروش پیر

    نویسنده: فیل نایت

    مترجم: حامد رحمانیان

     

    در کتاب کفش‌فروش پیر، برای اولین بار، بنیانگذار و رئیس هیئت مدیره‌ شرکت نایک (تولیدکننده پوشاک و کفش‌های ورزشی)، فیل نایت، به روایت سرگذشت محرمانه‌ این شرکت در روزهای اول که تنها یک بنگاه تجاری نوپای کوچک بود و تبدیل شدن آن به یکی از بزرگترین برندهای نمادین، سرنوشت‌ساز و سودآور می‌پردازد.

    یک یادآوری صادقانه و روح‌انگیز از تصویر واقعی مسیر موفقیت در تجارت. این مسیر، سفری است آشفته، پرمخاطره و نابسمان که مملو از اشتباهات، تلاش‌های بی‌وقفه و فداکاری‌هاست. در کتاب کفش‌فروش پیر (Shoe Dog: A Memoir By The Crator Of Nike)، نایت مسیری را می‌گشاید که مدیران اندکی این کار را می‌کنند. فکر نمی‌کنم نایت بخواهد چیزی را به خواننده آموزش دهد. در عوض، او کار بهتری می‌کند؛ با صادقانه‌ترین حالت داستان خویش را نقل می‌کند. 

     

    منبع: کتابراه؛ کفش‌فروش پیر

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، کتاب
    [ شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷ ] [ 23:0 ] [ مینا ]


    موضوعات مرتبط: عکس‌نوشته، فرهنگی
    [ سه شنبه ۶ آذر ۱۳۹۷ ] [ 20:35 ] [ مینا ]


    روایت شده که خدای تعالی، وحی کرد به عیسی ع: "ای عیسی! به من واگذار از چشم خود اشک و از دلت خشوع و فروتنی و سرمه کن دو دیده‌ات را با میوه اندوه، گاهی که بیهوده‌کاران بخندند و بایست سر گور مردگان به آواز بلند فریادزن آن‌ها را، شاید پند خود را از آن‌ها بگیری و با خود بگو من هم با دیگران به آن‌ها خواهم پیوست."

    هروقت امواتم به خوابم می‌آیند برایم یا پیام دارند یا درخواست. پدرم مرتبا از من می‌خواهد که کارهایی برایش انجام دهم. نمی‌دانم چگونه است؟ اول به نظرم می‌آمد فقط خیال می‌کنم، بعد عجیب شد و حالا کم‌کم به یک باور تبدیل شده. چراکه با اتفاقاتی که در زندگیم می‌افتد می‌فهمم که رؤیاهای صادقه‌اند و باید به آن‌ها توجه کنم. اول خواب‌ها را جدی نمی‌گرفتم ولی حالا برایم شده‌اند یک زندگی. با وجودِ نبودن اموات در کنارت، با آن‌ها هستی و می‌بینی که مرتبا مثل زمان بودنشان برایشان مهمی و رسیدگی‌کردن به اموراتت را هنوز جزء وظیفه‌شان می‌دانند و به کمکت می‌آیند. چراکه به قول قدیمی‌ها آن‌ها زنده‌اند و ما مرده.



    باورش کمی سخت است که آن‌ها ما را می‌بینند و همیشه بر کارهای ما نظارت دارند. ولی هرچه در خواب از خودشان می‌خواهی که برایت از آن‌طرف حرفی بزنند، با تعجب متوجه می‌شوی که مرتبا از سؤالت طفره رفته، از جواب‌دادن به آن فرار می‌کنند. هرچه به ایشان می‌گویی "ای رهاگردیدگان آن‌سوی هستی، قصه چیست؟" جز سکوت، از آن‌ها هیچ چیز دستگیرت نمی‌شود. یا اجازه ندارند چیزی بگویند یا ما نباید چیزی از آن طرف بدانیم. درهرصورت به قول دخترم: "مرگ پدیده جالبیست، اگر آن را به‌طورکامل درک کنیم." حتما حکمتی درش هست که در اسلام به ما فرموده‌اند دائما به مرگ فکر کنید و ما را به این موضوع سفارش کرده‌اند. اما همان ترس کذایی از مرگ، نمی‌گذارد و حتی از یادآوریش هم می‌ترسیم.

    از طرفی به قول مادرم: "توی زنده بودن، یه لیوان آب دست آدم نمیدن، بعد از مرگ آب می‌بندند به قبر." وقتی آدم در زمان زنده‌بودنش، نیاز به کمک دارد، اگر هم کمکی نمی‌شود حتی محبت، مهربونی و همدلی هم از او دریغ می‌شود؛ دلسوزی بعد از مرگ چه فایده‌ای دارد؟! هیچ فکر کرده‌ایم بهترین مکان، بهترین سنگ قبر، بهترین مراسم، دیگر به چه درد آن آدم می‌خورد؟! اصلا او کجاست؟ آیا می‌فهمد که چه کارها برایش شده؟ وقتی در زنده بودنش همیشه رنج کشیده، غصه خورده، آیا هدفمان از این کارها فقط دلخوشی خودمان و اینکه فکر آبروی‌مان باشیم، نیست؟



    ای رهاگردیدگان، آن‌سوی هستی قصه چیست؟


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
    ادامه مطلب
    [ یکشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷ ] [ 2:1 ] [ مینا ]

     

    کتاب: ما، چگونه ما شدیم

    نویسنده: صادق زیباکلام

     

    دکتر صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در این کتاب به ریشه‌یابی علل عقب‌ماندگی در ایران به‌همراه نقد‌ها و نظر‌ها می‌پردازد. این کتاب طی ۲۲ سال، از بهار ۷۴ تا ۹۶، ۲۷ بار، تجدیدچاپ شده است. این کتاب، تاریخی، تحلیلی و کاملا علمی است که دکتر زیباکلام آن را فارغ از هرگونه تعصبات نژادی و قومی نوشته است. ما چگونه ما شدیم، در برابر تفکر رایج «استعمار، ریشه عقب‌ماندگی» نظریه جدید و قابل تاملی را طرح می‌کند و به شما می‌گوید، چرا ایران الان در جایگاه‌ کنونی‌اش قرار دارد. عامل اصلی عقب ماندگی و استعمارشدگی خود ما ایرانیان هستیم. متن این اثر کاملا روان بوده و به هیچ‌وجه شما را دچار خستگی و کسالت نخواهد کرد.

     

    منبع: کتابراه

     


    موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی، کتاب
    [ پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ ] [ 12:1 ] [ مینا ]


    شهر اصفهان یکی از شهرهای تاریخی ایران به‌شمار می‌رود که آثار باستانی زیادی در آن وجود دارد. وجود جاذبه‌های گردشگری و تاریخی در کنار طبیعت زیبا سبب شده تا همگان اصفهان را با عنوان نصف جهان بشناسند. بافت شهر اصفهان دارای دو سبک قدیمی و مدرن است. تمام این عوامل سبب شده تا شهر اصفهان به عنوان قطب گردشگری ایران شناخته شود و هر سال افراد زیادی از سراسر جهان برای بازدید از این شهر به ایران سفر نمایند. اصفهان همچنین یکی از قطب‌های صنعت ایران نیز محسوب می‌شود. کارخانه فولاد، پالایشگاه، مجتمع فولاد مبارکه، شرکت پلی اکریل و کارخانه‌های سیمان و سرامیک‌سازی و … از مواردی هستند که سبب می‌شوند تا اصفهان نقش مهمی در گردش چرخ صنعت ایران داشته باشد. این شهر بعد از تهران و مشهد، سومین کلان شهر ایران به‌شمار می‌رود. مساحت این شهر در حدود ۲۳۱ کیلومترمربع بوده و دارای آب‌وهوای گرم و خشک است.

    اصفهان از دیرباز تا به امروز نقش مهمی در اتفاقات کشور داشته. پیش از ورود اسلام به ایران، اصفهان شهر پادشاهی هخامنشیان بود. اما با ورود اسلام به کشور و افول دولت هخامنشیان، این شهر کمتر در توجه قرار گرفت. در زمان حکومت کوروش بزرگ، عده زیادی از یهودیان عراق به اصفهان مهاجرت نمودند. از این رو نام اصفهان را در این برهه زمانی، یهودیه یا دارالیهود نامیدند. اما در دوره حکومت ساسانیان در سپاهان (اصفهان) یک پادگان نظامی به منظور تعلیم و اعزام نیروی کمکی احداث شد. اما از دوره ساسانیان به بعد نام اسپهان (جایگاه ارتش)، جایگزین نام گابای (جی) شد.



    در سال ۳۱۹ ه.ق، مردآویج زیاری با سپاهش اصفهان را تسخیر نمود و آن را به‌عنوان پایتخت خود برگزید. اما به حکومت رسیدن صفویه، شاه عباس صفوی، پایتخت دولت خود را از قزوین به اصفهان تغییر داد. با انجام این امر، اصفهان تغییرات زیادی نمود و بسیاری از بناها مانند کاروانسراها و مساجد در سراسر شهر ساخته شد. این شهر در زمان شروع حکومت شاه عباس اول تا مرگ شاه عباس دوم، دارای شکوه و جلال بی‌مثالی بود. اما در عصر قاجار، ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه به حکومت این شهر منسوب گشت و در دوره ۳۴ ساله فرمانروایی خود در اصفهان، خسارات زیادی را به شهر وارد کرد. اما پس از انقلاب اسلامی ایران، شهر اصفهان دچار تغییرات و دگرگونی‌های زیاد شد. بخش زیادی از بافت قدیمی شهر تخریب گشت و ساختمان‌هایی با ظاهر مدرن، جایگزین آن‌ها شد.


    جاذبه‌های گردشگری اصفهان

    اصفهان به عنوان یکی از قطب‌های گردشگری کشور، دارای جاذبه‌های گردشگری متعددی است که بازدید از هریک از آن‌ها خالی از لطف نخواهد بود. پارک جنگلی ناژوان یکی از معروف‌ترین اماکن شهر اصفهان است که در آن باغ پرندگان و خزندگان قرار دارد. تله سیژ و دولفیناریوم یکی دیگر از امکانات این پارک زیباست. آکواریوم بزرگ شهر، بوستان هشت بهشت و بام شهر نیز از دیگر جاذبه‌های این شهر زیبا محسوب می‌شوند.



    صنایع‌دستی اصفهان

    هر ساله مسافران زیادی از سراسر جهان و ایران به شهر اصفهان سفر می‌کنند و صنایع‌دستی این شهر را، به عنوان رهاورد سفر خود خریداری می‌نمایند. قلم‌زنی، منبت‌کاری، خاتم‌دوزی، میناکاری و فلزکاری ازجمله صنایع‌دستی شهر اصفهان محسوب می‌شوند که امروزه رونق اقتصادی مناسبی را در این شهر ایجاد کرده‌اند.


    خوراکی‌ها و غذاهای سنتی اصفهان

    مردم هر منطقه از ایران متناسب با شرایط اقلیمی و آداب و رسوم خود دارای برنامه غذایی منحصربه‌فردی هستند. بریانی، خورشت ماست، آش شله قلمکار و حلیم بادمجان ازجمله غذاهای سنتی اصفهانند. هر ساله بسیاری از مسافران این شهر، هریک از این غذاهای لذیذ را در سفره‌خانه‌ها و رستوران‌های سطح شهر سرو می‌کنند. گز و پولکی نیز ازجمله خوراکی‌های بسیار مشهور اصفهانی است که اغلب به عنوان سوغات اصفهان از آن‌ها یاد می‌شود.



    منبع: اصفهان


    موضوعات مرتبط: مكان‌های دیدنی ايران و جهان، فرهنگی
    ادامه مطلب
    [ سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ ] [ 22:25 ] [ مینا ]

     

     

    لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ۚ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّـهَ بِهِ عَلِيمٌ

    سوره آل عمران آیه 92

     

    شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید مگر از آنچه دوست می‌دارید و محبوب شماست در راه خدا انفاق کنید، و آنچه انفاق کنید خدا بر آن آگاه است.

     

     

    جایی می‌خواندم که این آیه یکی از عمیق‌ترین سخنان، در میان متون مقدس جهان است.

     

     

     

    مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی

    سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ

    سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ

    وَ اللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ

    وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ 

    سوره بقره آیه 261

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مذهبی
    ادامه مطلب
    [ شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ ] [ 9:0 ] [ مینا ]

     

     

    اشتباه                                                       درست

     

    خواب زَن چپه                                            خواب ظن چپه 

    گرگ باران دیده                                          گرگ بالان دیده

    بالان: تله‌ای که برای گرفتن و یا کشتن جانوران استفاده می‌شود.

    بعضِ شما نباشه                                        به زِ شما نباشه

    پارسال و پیار سال                                      پارسال و پیرار سال
    پیرار: دوسال قبل

    تخمه ژاپنی                                               تخمه جابانی

    پهباد                                                        پهپاد
    (پ: پرنده، ه: هدایت، پ: پذیر، ا: از، د: دور)

    آب گوشت و تیلیت                                      آب گوشت و تِرید

    ضرب العجل                                               ضرب الاجل

    طاق زدن                                                  تاخت زدن

    تاخت: معاوضه کردن

    پارس کردن سگ                                        پاس کردن سگ

    (لطفا سعی کنید، هرگز در هیچ کجا و هیچ زمانی نگویید این سگ پارس می‌کند؟! چراکه ریشه و اصالت ایرانی کلمه پارس است و از قدیم ایرانی به اسم پارسی شناخته می‌شود و با این اشتباه زیر سؤال می‌رود.)

     

     

    پاس: نگه‌بانی، پاسبانی. سگ پاس می‌کند یعنی مشغول پاس کردن نگهبانی خود است. هروقت به صدای سگ بگوییم سگ پاس می‌کند یعنی دارد با صدایش پاسبانی می کند و نگه‌بانی می‌دهد.)

    ارْج و قرب                                                   اجْر و قرب

    فلاکس چای                                               فلاسک چای

    جدّ و آباد                                                    جد و آباء

    ظرص قاطع                                                 ضرس (دندان) قاطع

    راجبِ غلطه                                                 راجع به

    پیش قاضی و معلق بازی                                پیش غازی و معلق بازی

    غازی: بندباز. آکروبات‌باز

    مشغول ذنبه                                                      مشمول ذمّه

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، ادبی
    [ جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷ ] [ 14:56 ] [ مینا ]

     

     

     

     

     

     

     

    هرگل نو كه باشد چمن‌آراى

    ز اثر رنگ و بوى صحبت اوست

    حافظ

     

    مثل گل نیلوفر زندگی‌کردن، کاری نیست که هرکسی از عهده‌اش برآید. قابل‌توجه کسانی که فکر می‌کنند چون محیط زندگیشان مناسب نیست، نمی‌توانند رشد کنند. نيلوفر آبى تنها موجودى كه درس چگونه‌زيستن را به‌طور عملى به ما مى آموزد. وقتى در گل‌ولاى كف بركه ريشه مى‌دواند، جوانه می‌زند، ساقه‌اش در لجن‌زار مرداب رشد می‌کند، قد كشيده، غنچه‌اش سر از آب زلال بيرون آورده، شكفته مى‌شود و با زيبایی هرچه تمامتر در برابر نور خورشيد به رقص درمى‌آيد، گویی به همه اعلام مى‌كند، هنرمند كسى است كه با وجود مشكلات و سختى‌هاى فراوان، درنهايت مى‌تواند مانند او به زيبایی بشكفد و سمبل پاكى و قداست شود.

    چه زیبا! کافیست به نیلوفر نگاه کنیم و متوجه این قضیه باشیم که در یک محیط پاک و بی‌غل‌وغش، خوب بودن، هنر نیست. اگر توانستیم در هر محیط آلوده‌ای هم، مانند این گُل، تا لحظه مرگ، پاک و زلال زندگی کنیم، آن زمانست که می‌توان ادعا کرد که با ایمان کامل به دیدار خدا می‌رویم.

     

     

     

    تقدیم به پسر عزیزم، محمدعلی، که دوستان کانادایی به او لقب "مسیح" دادند.

     

    چو رأى عشق زدى با تو گفتم اى بلبل

    مكن كه آن گل خندان براى خويشتن است

    حافظ

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
    [ شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۷ ] [ 9:45 ] [ مینا ]

    به مناسبت روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی



    ابوريحان بيرونی، 440-362 ه.ق.، دانشمند برجسته ايرانی، در رشته‌های گوناگون دانش، رياضی، جغرافيا، زمين‌شناسی، مردم‌شناسی، فيزيک و اخترشناسی، سرآمد روزگار خود بود. او از نخستين دانشمندانی است که در نوشته‌های خود به پيشينه‌ی تاريخی يک موضوع علمی پرداخته است. اندازه‌گيری چگالی 18 فلز و سنگ گران‌بها، اندازه‌گيری قطر و محيط زمين، شيوه‌ای نو برای طراحی نقشه‌های جغرافيايی، پژوهش در باورها و تاريخ مردم هندوستان و تهيه فهرست کتاب‌های زکريای رازی، از کارهای ماندگار اوست.



    پدرش، ابوجعفر احمد بن على اندیجانى، اخترشناس دربار خوارزم‌شاه در رصدخانه گرگانج بود و مادرش، مهرانه، پیشینه مامایى داشت. چنان‌که خود گفته است، پدرش را در پى بدگویى حسودان از دربار راندند و به ناچار در یکى از روستاهاى پیرامون خوارزم ساکن شدند و چون براى مردم روستا بیگانه بودند، به بیرونى شهرت پیدا کردند. آشنایى بیرونى با امیر نصر منصور بن عراقى باعث راه‌یابى او به دربار خوارزم‌شاه و مدرسه سلطانى خوارزم شد که امیر نصر آن را بنیان‌گذارى کرده بود. اما، پس از چند سال، در پى فروپاشى حکومت خاندان آل‌عراق بر خوارزم، به رى و سپس گرگان رفت و کتاب آثارالباقیه را در آن‌جا به نام شمس المعالى قابوس وشمگیر نوشت.


    منبع: ویکی‌پدیا


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، علمی
    ادامه مطلب
    [ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷ ] [ 20:39 ] [ مینا ]

     

    وقتی آپارتمان‌نشینی توی کشورمون باب شد، فرهنگش هم باید آموزش داده می‌شد. آپارتمان، یعنی "با دیگران مشترک زندگی کردن"؛ خونه شخصی نیست که سروصداهای بی‌وقت و باوقت داشته باشیم، نظرهای شخصی‌مون رو اعمال کنیم. توی کار همسایه‌ها دخالت داشته باشیم و هزاران‌هزار مواردی که بهش فکر نمی‌کنیم.

    توی آپارتمان زندگی‌کردن، خوبی‌ها و بدی‌های خاص خودش رو داره. زمانی‌که حالت خوب باشه و تحملت بالا، اگر بیکار باشی، حوصله‌ات سرنمی‌ره و سرگرم میشی. از هر طبقه‌ای یه صدا درمیاد. یکی داره دعوا می‌کنه، یه طبقه، مشغول تربیت کردن فرزنده، یه طبقه مرتب داره می‌کوبه، معلوم نیست چی رو  به قول یه بنده خدایی کافیه یه کاسه تخمه برداری، بنشینی روی مبل و به صدای تلویزیون یکی‌شون که با صدای بلند، داره پخش میشه، گوش بدی که اگر فیلم سینمایی باشه چه بهتر. خدانکنه که شب درست نخوابیده باشی و دلت بخواد یه چرت کوچولو بزنی، که امکانش صفره.

     

    یکی از کارها، پوشیدن دمپایی سنگینه. متوجه نیستیم که چه به سر همسایه طبقه پایین می‌آوریم. از صبح تا شب موقع خواب. شکنجه از این بالاتر هم داریم؟ درحالی‌که میشه با یه دمپایی ابری و البته طبی، هم به منظور خودمون برسیم، هم باعث ناراحتی دیگران نشیم.

    هرکدوم از اهالی آپارتمان با یه خصوصیات اخلاقی که برات تازگی داره. آدم‌هایی که هرکدوم از شهرهای مختلف یا گوشه‌وکنار همون شهر، قسمت شده و به این ساختمون وارد شده‌اند. اما، خدانکنه که حوصله نداشته باشی و حالت هم خوش نباشه که دیگه آخر گرفتاریه! فقط باید امیدوار باشی که صدای کولر، باعث بشه جلوی این سروصداهای مزاحم رو تا حدودی بگیره.

     

     

     

     

     

     

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
    [ دوشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۷ ] [ 20:54 ] [ مینا ]


    عزت‌الله انتظامی (زاده ۳۱ خرداد ۱۳۰۳، سنگلج تهران–درگذشته ۲۶ مرداد ۱۳۹۷، تهران) بازیگر و کارگردان تئاتر، سینما و تلویزیون، مشهور به «آقای بازیگر» سینمای ایران بود. او نخستین بازیگر ایرانی بود که از یک جشنواره بین‌المللی جایزه گرفت. انتظامی در سال ۱۳۸۲ به‌عنوان یکی از چهره‌های ماندگار ایران انتخاب شد. وی پس از گذراندن دوره تحصیلات مقدماتی، وارد هنرستان صنعتی تهران شد و در رشته برق به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۲۶ وارد عرصه هنر گردید و با اندک دست‌مایه‌های هنر نمایش و تئاتر به آلمان سفر کرد و در شهر هانوفر وارد یک مدرسه شبانه آموزش سینما و تئاتر گردید. او پدر مجید انتظامی آهنگ‌ساز و نوازنده است.


    استاد عزت‌الله انتظامی و پسرش مجید

    عزت‌الله انتظامی فعالیت هنری خود را با پیش‌پرده‌خوانی در تماشاخانه‌های لاله‌زار شروع کرد؛ او پس از یک سال به تماشاخانه‌های هنر و فرهنگ تهران رفت؛ در سال ۱۳۲۰ نخستین نمایش حرفه‌ای خود را با عنوان اولتیماتوم نوشته پرویز خطیبی به کارگردانی اصغر تفکری در تئاتر پاریس خیابان لاله‌زار اجرا کرد و تا سال ۱۳۲۶ توانست در بیش از ده نمایش نقش‌پردازی کند. سپس، در سال ۱۳۵۱، پیش‌پرده‌خوانی در ایران و نیز کار هنری هنریش فون کلایست موضوع پایان‌نامه کارشناسی او در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد که با امتیاز «بسیار خوب همراه با تشویق کتبی» به تأیید استادانش، ازجمله بهرام بیضایی، رسید. بازی در فیلم شیر خفته (شیر سنگی) نیز یکی از افتخارات او است.


    منبع: عزت الله انتظامی


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، هنری
    ادامه مطلب
    [ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ] [ 20:16 ] [ مینا ]

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    خیلی زیاد مواجه شده‌ام با کسانی که امر به معروف و نهی از منکر رو به دیگران توصیه می‌کنند و خودشون هم برای انجامش اصرار می‌ورزند. بعضی از این افراد، سعی می‌کنند این‌کار رو خیلی اصولی انجام بدهند، خیلی ملایم و نرم با طرف مقابلشون برخورد کنند و حتما هم به عنوان یک واجب دینی، این عمل رو پیگیری کنند. عده دیگری هم بدون رعایت اصول اولیه و دانش دینی کافی، فقط بر اساس یک سری اطلاعات غلط و یا حتی احساسات شخصی خودشون، مردم رو امر و نهی می‌کنند.

     

     

    متاسفانه تعداد این گروه دوم، که اصرار عجیبی در به‌کرسی‌نشوندن نظر خودشون به جای دین واقعی دارند، زیاده. بارها خواسته‌ام به کسی که اینکار رو میکنه تذکر بدهم ولی موفق نشدم و فکر کردم، بگذار در دنیای احساسات و خیالات خودش غرق بمونه. جدای از اینکه حتی ساده‌ترین قوانین دینی اینکار رو بلد نیست، فکر نمی‌کنه که اول باید از خودش شروع کنه. با وجودِ عیب و ایرادهای بیشماری که داره، اونها رو به حاشیه می‌کشه تا با ابراز اشکالات بقیه، خطاهای خودش رو محو کنه. رودربایستی داشتن، تعارف و ملاحظه کردن سه خصلت ما ایرانی‌هاست. این عیب در خود من بسیار وجود داره. اگر دو بار، رک، در برابر  چنین اشخاصی ایستادگی کنیم، سواد دینی شون رو به چالش بکشیم و نحوه برخوردشون رو نقد کنیم، نه تنها در این مورد بلکه در تمام موارد زندگی، مطمئنا بار سومی وجود نخواهد داشت.

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
    [ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ ] [ 11:58 ] [ مینا ]

     

    حتما شما هم دوست دارید که ثروتمند و پولدار بشید. خلاصه و مفید، چند نکته آموزشی رو بخونید، یاد بگیرد و عمل کنید.

     

     

    ۱- رویاهای بزرگی در سر داشته باشید. افکار بزرگ، زندگی شما را متحول می‌سازد.

    ۲- یک تصویر خاص از مقصد مسیر خود در ذهن‌تان ترسیم کنید. هر اندازه، این تصویر، مشخص‌تر و خاص‌تر باشد، امکان دستیابی شما به آن بیشتر خواهد بود.

    ۳- به‌گونه‌ای رفتار کنید که گویی شما مالک کسب و کارتان هستید. ولو آنکه برای شخص و شرکت دیگری کار می‌کنید. این نگرش شما بذرهای موفقیت و استقلال شغلی را در سرنوشت شما خواهد کاشت.

    ۴- شغل خود را دوست داشته باشید. چنانچه به آن علاقه‌مند نیستید، آن را رها کنید. با "نه" گفتن به شغلی که تنها برای پول انجامش می‌دهید شغل دلخواه خود را همچون آهن‌ربا، جذب خواهید کرد.

     

     

    منبع: ثروتمندشدن

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، علمی
    ادامه مطلب
    [ چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۷ ] [ 14:42 ] [ مینا ]


    در سالگرد بانوی قرآن‌پژوه مهدیه الهی قمشه‌ای، آقای افشین علا شاعر و داماد ایشان، این شعر را در مدحشان سروده‌اند:


    فرشته بود و خدا، عشق در ميانه نبود

    فضای عالم هستی پر از ترانه نبود

    سکوت بود و خداوندگار و خلوت خويش

    ز شور عشق نشانی در اين زمانه نبود

    فرشتگان خدا خاضعانه در تسبيح

    ز تير غمزه دلی را کسی نشانه نبود

    مقام حُسن به جا بود و دلبری می‌کرد

    ولی چه سود که آيينه در ميانه نبود

    برای جلوه آن چهره آفريده شدی

    برای خلق تو زين خوبتر بهانه نبود

    تو آفريده شدی ای زن ای تبلور عشق

    که بی‌فروغِ نگاه تو، خانه خانه نبود

    هزار مشعل خورشيد اين فروغ نداشت

    اگر چراغ تو روشن در آشيانه نبود

    اگر نه آينه بودی به پيش طلعت دوست

    حديث حسن و جمالت بدين فسانه نبود

    در اين مقام نيامد سخن به سر «آتش»

    که بحرِ پرگهر عشق را کرانه نبود


    افشین علا



    موضوعات مرتبط: فرهنگی، ادبی
    [ چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۷ ] [ 19:48 ] [ مینا ]

     

    خلاقیت را به‌معنای اندیشه برای خلق راه حل نو تعریف می‌کنند.

     

    زندگی را آبی ببینید.

    دانشمندان معتقدند تاثیر رنگ‌ها بر زندگی انسان حتی وقتی که انسان به آن‌ها توجه لازم و کافی هم ندارد بسیار زیاد است. در این میان شاید در زندگی رنگ آبی به‌خاطر رنگ آسمان و دریاها نقشی اساسی برای انسان‌ها داشته باشد. اما دانشمندان تاکید می‌کنند که برای داشتن ذهنی خلاق این مقدار هم حتی کافی نیست. در همین راستا در دانشگاه بریتیش کلمبیا کانادا دانشمندان تاثیر رنگ قرمز و آبی بر رفتار داوطلبان را بررسی کرده‌اند.

     

     

    در این تحقیق دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند، درحالی‌که رنگ قرمز حافظه داوطلبان را، که در این آزمایش دانش‌آموزان بودند،  تقویت می‌کند،  رنگ آبی به آن‌ها کمک می‌کند که تصورات خود را آزاد کنند. دانشمندان برای اثبات این یافته تصمیم گرفتند از داوطلبان بخواهند یک آزمایش ساده انجام دهند. در این آزمایش به آن‌ها قطعاتی به رنگ آبی و قرمز داده شده بود و از آن‌ها خواسته شد با این قطعات چند اسباب‌بازی بسازند. دانشمندان مشاهده کردند، اسباب‌بازی‌هایی که به رنگ آبی ساخته شده بودند، در مقایسه با اسبا‌ب‌بازی‌های قرمزرنگ از ساختار خلاقانه‌تری برخوردار بودند.

     

     

    ذهن خود را پرواز دهید.

    اینکه ذهن انسان آمادگی کشف نکته‌های جدید را داشته باشد خود یکی از عواملی است که می‌تواند به انسان برای خلاق‌بودن کمک کند. دانشمندان در دانشگاه درکسل فیلادلفیا مغز را در لحظه‌ای که ایده نابی به آن می‌رسد، مورد تحقیق قرار داده‌اند. دانشمندان در این آزمایش از دو گروه داوطلب استفاده کردند. یک گروه از این داوطلب‌ها را منتظر گذاشتند تا به آن‌ها یک معما داده شود. وقتی که معما به آن‌ها داده شد از آن‌ها خواسته شد که بگویند وقتی که معما را حل کردند، آیا یک‌باره به ذهن آن‌ها خطور کرده است یا برای انجام آن فکر کرده‌اند. دانشمندان با آزمایش مغز این افراد متوجه شدند، سمت راست مغز آن‌ها به‌شدت درگیر است؛ به‌خصوص بخشی از مغز که مسئول‌ دیدن است. به‌این‌ترتیب، به این نتیجه رسیده‌اند که وقتی داوطلبان برای انجام حل یک مسأله متمرکز می‌شوند کارایی مغز خود را پایین می‌آورند.

     

    منبع: همشهری آنلاین

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، علمی
    ادامه مطلب
    [ سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۷ ] [ 11:10 ] [ مینا ]

     

    فرانتس کافکا؛ از بزرگ‌ترین نویسندگان قرن 20 آلمان

    بله، مانع هست، شک هست، سرخوردگی هست. اما، این‌ها همان‌طورکه قبلا همه‌مان می‌دانستیم به‌معنای آن است که تو چیزی را بدون پرداختن بهایش، گیرنمی‌آوری و باید برای هر چیز جزئی، بجنگی. این دلیلِ بیشتری است برای آنکه به‌جای افسرده‌بودن، سربلند باشی.

     

     

    پنج برداشت اشتباه که شما را از موفقیت بازمی‌دارد

    در زندگی همه افراد رویاها و اهدافی وجود دارد که می‌خواهند آن‌ها را بدست آورند. اکثر انسان‌ها پیشرفت و موفقیت را دوست دارند و خواستار آن هستند. اما، به همان اندازه برای رسیدن به موفقیت تلاش نمی‌کنند و یا اگر تلاشی هم می‌کنند زمانی‌که به شکست منجر شود، خود را می‌بازند و از هدفشان دست می‌کشند.

     

     

    درحالی‌که در این میان، بسیاری از  انسان‌ها بوده‌اند که با وجود شکست‌های پی‌درپی، مشکلات بزرگ و کوچک و مانع‌های مختلف، باز هم تسلیم نشده‌اند و برای رسیدن به اهدافشان از انجام هیچ‌کاری کوتاهی نکردند تا زمانی که طعم شیرین موفقیت را چشیدند. هنگام شروع برای حرکت در جهت اهدافتان می‌توانید شکست‌ناپذیر باشید و تا پایان مسیر پیش بروید یا مثل برخی از افراد بهانه‌های مختلف برای انجام ندادن بیاورید. هیچ کسی بدون مانع نیست. در هر راهی با مشکلاتی روبرو می‌شویم. اما، چه چیزهایی ما را از رسیدن به اهداف و امیالمان بازمی‌دارد و چگونه باید آن‌ها را برطرف کنیم؟

     

    منبع: برداشت‌های اشتباه

     


    موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی، علمی
    ادامه مطلب
    [ شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۷ ] [ 22:12 ] [ مینا ]

     

    اَبیانه روستایی در ۴۰ کیلومتری شمال غربی نطنز، در دامنه کوه کرکس است. این روستا به اعتبار معماری بومی و بناهای تاریخی پرتنوعش از روستاهای استثنایی ایران است. ابیانه نقطه‌‏ای خوش منظره و خوش آب‌وهوا و دارای موقعیت طبیعی مساعدی است. در زبان محلی به ابیانه "ویونا" (Viuna) می‌گویند. "وی" (Vi) به‌معنای بید و "ویانه" (Viyane) به‌معنای بیدستان است (ابیانه در گذشته بیدستان بوده است). در طول زمان "ویونا" به "اویانه" و سپس به "ابیانه" دگرگون شده است.

    نوشته و اثری که قدمت زمانی ابیانه را دقیقا معلوم کند در دست نیست؛ ولی قدمت هزار و پانصد ساله را برای آن تخمین می‌زنند و آن را از کهن‌ترین زیست‌گاه‌های انسانی در حاشیه دشت کویر ایران می‌دانند. آثار و بناهای تاریخی که در ابیانه وجود دارد مربوط به دوره‌های ساسانی، سلجوقی، صفوی و قاجار است. این آثار نشان دهنده قدمت تاریخی این زیست‌گاه انسانی است. در دوره صفویه هنگامی که شاهان صفوی برای ییلاق به نطنز می‌رفتند بسیاری از نزدیکان آن‌ها و درباریان ترجیح می‌دادند در ابیانه اقامت کنند.

     

    منبع: روستای ابیانه

     


    موضوعات مرتبط: مكان‌های دیدنی ايران و جهان، فرهنگی
    ادامه مطلب
    [ چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۷ ] [ 16:30 ] [ مینا ]

     

    در چگونگی حال مؤمنین و نیکان در آخر الزمان

     

    بعضی از مؤمنین کشته و خونشان به‌هدرمی‌رود و برخی از آنان از ستمگران ترسیده و پناه می‌طلبند به سوگندها و فریب‌دادن به تظاهر. منافقین مردم دورو گول می‌خورند. شیادها به سوگند دروغ و اظهار ایمان، آنان را ایمن گردانیده، بالاخره به هلاکت سوقشان می‌دهند. پس اگر خواسته باشی در آن زمان از عذاب الهی برهید، پرچم و نشانه‌های بدعت‌ها نباشید. عامل تباه‌کاری‌ها نبوده و احکامی در دین احداث ننمایید و از آنچه ریسمان جماعت به آن بسته‌شده و پایه‌های اطاعت و بندگی بر آن بنا گردیده از دین مقدس اسلام دست برندارید و ستمکش بر خدا وارد شوید نه ستمگر.

    روز رستاخیز که برای حساب و بازپرسی زنده می‌شوید، ستمدیده باشد نه ستمگر. پس در دنیا به کسی ستم روا ندارید. زیرا ظلم عقلا و شرعا کار زشتی است و ستمگر، ملعون و گرفتار عذاب جاوید است و از راه‌ها و دام‌ها و فریب‌های شیطان و مکان‌های ظلم و ستم بپرهیزید و لقمه‌های حرام را اگرچه اندک باشد، در شکم‌هاتان داخل نکنید. زیرا در نظر خداوندی هستید که گناه را بر شما حرام نماید. به جزئیات احوال شما دانا بوده بر کردارتان گواه است و راه اطاعت و بندگی را برایتان آسان فرموده، در هیچ‌یک از احکام سخت نگرفته است.

    دانا كسى است كه قدر خود را بشناسد و طبق دستور خدا و رسول ص رفتار كند. نادان كسى است كه خود را نشناسد و در راه ضلالت و گمراهى قدم نهد و از شيطان و نفس اماره پيروى كرده خود را هلاک كند. دشمن‌ترين مردان نزد خدا بنده‌ای است كه خدا او را به خود واگذارد و توفيق سعادت از او سلب شود. به‌طوریكه در امر دين و دنيا از راه راست قدم بيرون نهاده و بى‌راهنما سير مى‌كند و در بيابان بى‌سروته نادانى، حيران و سرگردان مانده، نمى‌داند چه كند.

    اگر به سوى زراعت و كشت آخرت خدمت به خلق و عبادت خالق خوانده شود، كاهلى كند. مانند آن است كه در امر دنيا هرچه كند بر او واحب است و براى هر امر حرامى آماده است، گويا واجبى را به‌جامى‌آورد و از عذاب ترک آن ترسناک است و آنچه در امر آخرت به تأخير مى‌اندازد از او ساقط. از اوامر و نواهى الهى به‌طورى چشم مى‌پوشد كه گويا به او در اين باب دستورى نرسيده.

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مذهبی
    [ چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 19:44 ] [ مینا ]

     

    اگر کسی از هر انگشتش یه هنر بریزه، اما اعتمادبه‌‌نفس نداشته باشه، هنرش به هیچ دردش نمی‌خوره. نداشتن اعتمادبه‌نفس، تمام توانمندی‌ها رو لوث می‌کنه. البته نوع کاذبش هم اصلا خوب نیست، منظورم در حد معقوله. داشتن اعتمادبه‌نفس، روحیه رو بالا می‌بره و نبودش باعث تضعیف روحیه است. کلا احساس خوبیه که فقط دارنده‌اش متوجه اون میشه. اما، این احساس، به دیگران هم منتقل میشه و باقی آدم‌ها هم در کارها به چنین فردی اعتماد بیشتری دارند.

    ****

    ****

    استاد مرتضی مطهری در مورد متکی به خود بودن، در مجموعه ‏آثار، جلد 16 ص 205 می‌فرماید: «این مسأله به اصطلاح امروز «اعتمادبه‌نفس» در مقابل اعتماد به انسان‌هاى دیگر، حرف درستى است، البته نه در مقابل اعتماد به خدا. اعتمادبه‌نفس، سخن بسیار درستى است؛ یعنى اتکال به انسان دیگر نداشتن، کار خود را تا جایى که ممکنست خود انجام‌دادن و از احدى تقاضا نکردن.»

    استاد در جلد 25 ص 451 از آن مجموعه می‌گوید: «اعتمادبه‌نفسی که اسلام در انسان بیدار مى‌‏کند اینست که امید انسان را از هرچه غیر عمل خودش است ازبین‌مى‏‌برد و به هرچه انسان بخواهد امید ببندد از راه عمل خودش باید امید ببندد، و همین‏‌طور پیوند انسان با هر چیز و هرکس از راه عمل است. شما نمى‏‌توانید با پیغمبر اسلام ص، مرتبط باشید جز از راه عمل، نمى‏‌توانید با علىّ‌بن‌ابى‌‏طالب ع، مرتبط باشید جز از راه عمل، نمى‌‏توانید با صدّیقه طاهره، مرتبط باشید جز از راه عمل؛ یعنى اسلام براى پیوند و ارتباط با پیامبر و اهل بیتش همه راه‌ها جز راه عمل را بسته است.

    استاد مطهری در صفحه 452 همان جلد 25 می‌نویسد: پیغمبر اکرم صلّى‌الله‌علیه‌و‌آله در یکى از مسافرت‌هایى که با اصحابشان مى‌‏رفتند (نقل نشده که در کدام مسافرت بوده است) موقع ظهر که شد دستور دادند قافله پایین بیایند.

     

     

    هر کسى از مرکب خودش پایین آمد. رسول خدا ص، هم پایین آمدند و جهتى را گرفتند و به آن سو رفتند. پس از آنکه مقدارى از شتر خودشان دور شدند برگشتند. اصحاب خیال کردند که حضرت این محل را مناسب فرودآمدن تشخیص نداده‏‌اند و آمده‏‌اند دستور دهند که برویم در جاى دیگرى پایین بیاییم. حضرت درحالى‌که به طرف مرکب خودشان بر مى‌‏گشتند با احدى حرف نمى‏‌زدند. آمدند تا به مرکب خودشان رسیدند. حضرت دست بردند در خورجین و توبره‌‏اى که بر شترشان بود و عِقال یعنى زانوبند شتر را بیرون آوردند و با آن زانوهاى شترشان را بستند و بعد دوباره به راه قبلى خودشان رفتند.

    اصحاب فهمیدند که این راه دور را حضرت برگشتند که زانوبند شتر را ببندند. کار به این کوچکى! عرض کردند: یا رسول‏‌اللّه! اگر شما براى چنین کارى برگشتید چرا به ما فرمان ندادید؟! این اصحابى که فدایى هستند و اگر پیغمبر بگوید در دریا یا آتش بروید فورا مى‌‏روند، این‌ها که جلوی شمشیرها مى‌‏روند و افتخارشان این است که فرمان رسول خدا ص را اجرا کنند عرض کردند: یا رسول‏‌اللّه! چرا از دور فرمان ندادید که ما این کار را بکنیم؟

    حضرت فرمودند: لایَسْتَعِنْ احَدُکُمْ مِنْ غَیْرِهِ وَ لَوْ بِقَضْمَةٍ مِنْ سِواک: هرگز از دیگران در کارها کمک نجویید ولو براى یک امر کوچکى باشد، ولو براى اینکه یک مسواک از دیگران بخواهید. یعنى کار خودتان را تا آن حدى که براى شما ممکنست و خودتان مى‏‌توانید انجام دهید، از دیگرى نخواهید که برایتان انجام دهد. ببینید چقدر بجا! حالا اگر همین جمله را پیغمبر یک وقتى بالاى منبر گفته بود، این‌قدر اثر نمى‌‏بخشید. این جمله را در وقتى مى‌‏گوید که خودش اول عمل مى‏‌کند.

     

    من از بی‌نیازی به ثروت رسیدم
    که از بی‌نیازان غنی‌تر ندیدم
    برای رسیدن به آرامش دل
    من از مال دنیا چه آسان بریدم

    خدایا من از تو دولت نمی‌خواهم
    مطاع دنیا و شوکت نمی‌خواهم
    فقط به لطف بی کرانت
    به من عطا کن آرامش خاطر
    ای خالق قادر

    من مشتری دائم می‌خانه عشقم
    سرمست و خراباتی پیمانه عشقم
    با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت
    درویش صفت عاشق ویرانه عشقم

     

    منبع: اعتمابه‌نفس

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
    [ چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 11:41 ] [ مینا ]

    به مناسبت روز بزرگداشت عطار نیشابوری



    فَریدالدین ابوحامِد محمد عطار نِیشابوری (زاده ۵۴۰ ه.ق. در نیشابور–درگذشته ۶۱۸ ه.ق. در شادیاخ نيشابور) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سده ششم و آغاز سده هفتم است. او در سال ۵۴۰ ه.ق. برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. نام او «محمد»، لقبش «فریدالدین» و کنیه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهایش بیشتر عطار و گاهی نیز فرید تخلص کرده‌است. نام پدر عطار ابراهیم (با کنیه ابوبکر) و نام مادرش رابعه بود. او که داروسازی و عرفان را از شیخ مجدالدین بغدادی فراگرفته ‌بود به کار عطاری و درمان بیماران می‌پرداخت. او را از اهل سنت دانسته‌اند اما در دوران معاصر، شیعیان با استناد به برخی شعرهایش بر این باورند که وی پس از چندی به تشیع گرویده یا دوست‌دار اهل بیت بوده است.

    البته، لازم به ذکر است، که استناد این افراد به اشعاری از ایشان است که از نظر اکثر اساتید این حوزه و عطارشناسان بنام، منسوب به ایشان هستند و توسط افرادی هم تخلص یا به نام ایشان سروده شده‌اند و این مهم را می‌توان به‌راحتی از ابیاتی در خسرونامه فهمید. هرچند که ایشان در مقدمه منطق‌الطیر (مقامات طیور) به نکوهش متعصبین پرداخته‌اند و به این افراد توصیه کرده‌اند که هم محب اهل بیت باشند و هم دوست‌دار خلفای راشدین.


    منبع: ویکی‌پدیا


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، ادبی
    ادامه مطلب
    [ شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۷ ] [ 9:21 ] [ مینا ]

     

    فلسفه ملاصدرای شیرازی در مورد خدا

     

    خدا بی‌نهايت است و لامكان و لازمان. اما، به قدر فهم تو کوچک می‌شود، و به قدر نياز تو فرود می‌آيد، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود و به قدر ايمان تو كارگشا.

    يتيمان را پدر می‌شود و مادر.

    نااميدان را اميد می‌شود.

    گم‌گشتگان را راه می‌شود.

    در تاریکی، ماندگان را نور می‌شود.

    محتاجان به عشق را عشق می‌شود.

    خدا همه چيز می‌شود و همه كس را

    به شرط اعتقاد،

    به شرط پاكی دل،

    به شرط طهارت روح،

     

     

    به شرط پرهيز از معامله با ابليس،

    بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا،

    و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،

    و زبان‌هايتان را از هر آلودگی.

    بپرهيزيد از هر ناجوانمردی، ناراستی ونامردی.

    چنين كنيد تا ببينيد خدا چگونه بر سفره شما با كاسه‌ای خوراک و تكه‌ای نان می‌نشيند.

    در دكان شما كفه‌های ترازو را ميزان می‌كند.

    در كوچه‌های خلوت شب‌ها با شما آواز می‌خواند.

    مگر در زندگی چه می‌خواهيد كه در خدایی خدا يافت نمی‌شود؟

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مذهبی، ادبی
    ادامه مطلب
    [ یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۷ ] [ 8:44 ] [ مینا ]

     

     

    تقدیم به برادرم حمید، به‌خاطر محبت‌های بی‌دریغش

     

    برادرم حمید، توی بچگیش پسر آرومی بود. برعکس من و سعید، خیلی شیطونی نمی‌کرد. توی بزرگیش هم مرتبا با مراقبت از ما، بهمون کمک می‌کرد و اگر خراب‌کاری صورت می‌دادیم فوری به رفع و رجوع اون‌ها می‌پرداخت. تا جایی‌که یادمه همیشه توی کارها کمک‌حال مامان و بابا بود، درحقیقت، میشه گفت عصای دست همه. هیچ‌وقت ندیدم کاری که دیگران رو ناراحت کنه، انجام بده. نمی‌دونم چه‌جوریه که همیشه بچه‌های بزرگ‌تر، آروم‌تر و یه‌ طوری، پشتوانه پدر و مادر هستند و همه خانواده در هر حالتی می‌توانند روی کمکشون حساب باز کنند. برادرم حمید، خیلی نجیب و مظلومه و متانتش مثال‌زدنی. انشالله همیشه حالش خوب و در کمال سلامتی در کارهاش موفق باشه. اگر یک روز دیگر صبر می‌کردی در عالم ذر و بیستم به دنیا می‌اومدی، دیگه همه چیزت بیستِ بیست بود. هرچند که نوزده هم فرقی با بیست نداره. تولدت مبارک!

    امیدوارم اگر جاهایی سربه‌سرش گذاشته و اذیتش کرده‌ام،

    پای بچگی بگذاره، به خوبی خودش

    بگذره و فراموش کنه.

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، خاطره
    [ شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۶ ] [ 22:40 ] [ مینا ]


    امیرهوشنگ ابتهاج متخلص به ه.ا. سایه، حافظ پژوه و شاعر معاصر ایرانی است. امیرهوشنگ ابتهاج، روز یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد. پدرش «آقاخان ابتهاج» از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. برادران ابتهاج، یعنی غلام‌حسین ابتهاج، ابوالحسن ابتهاج و احمدعلی ابتهاج، عموهای امیرهوشنگ هستند.

    هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه‌ها منتشر کرد. سایه در سال ۱۳۴۶ به اجرای شعرخوانی بر آرامگاه حافظ در جشن هنر شیراز می‌پردازد که باستانی پاریزی در سفرنامه معروف خود (از پاریز تا پاریس) استقبال شرکت‌کنندگان و هیجان آن‌ها پس از شنیدن اشعار سایه را شرح می‌دهد و می‌نویسد که تا قبل از آن هرگز باور نمی‌کرده‌است که مردم از شنیدن یک شعر نو تا این‌حد، هیجان‌زده شوند.


    هوشنگ ابتهاج و محمدرضا شفیعی کدکنی


    ابتهاج از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران (پس از کناره‌گیری داوود پیرنیا) و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌ها، تصنیف‌ها و اشعار نیمایی او توسط موسیقی‌دانان ایرانی نظیر محمدرضا شجریان، علیرضا افتخاری، شهرام ناظری، حسین قوامی و محمد اصفهانی اجرا شده ‌است. تصنیف خاطره‌انگیز (تو ای پری کجایی) و تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) از اشعار سایه است. سایه بعد از حادثه میدان ژاله (۱۷ شهریور ۱۳۵۷) به‌همراه محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، به‌نشانه اعتراض، از رادیو استعفا داد.


    یا حسین بن علی

    خون گرم تو هنوز

    از زمین می‌جوشد

    هرکجا باغ گل سرخی هست

    آب از این چشمه خون می‌نوشد.

    کربلایی است دلم


    شعری از سایه که ناتمام ماند.


    منبع: ویکی‌پدیا


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، ادبی
    ادامه مطلب
    [ یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶ ] [ 10:59 ] [ مینا ]

     

     

    شهید حسن باقری

    دانشجوی کارشناسی رشته حقوق قضائی

    تاریخ و محل تولد: ۲۵ اسفند ۱۳۳۴؛ تهران

    تاریخ و محل شهادت: ۹ بهمن ۱۳۶۱، فکه

    مزار: بهشت زهرا (س) قطعه ۲۴ ردیف ۸۰ شماره ۲۴

     

    شهید باقری میقاتش را در جبهه‌ها یافته بود. ازاین‌روی، ماندن در جبهه را به رفتن سفر حج در سال 1361 ترجیح داد. روز سوم شعبان برابر با 25 اسفند 1334 شمسی، زادروز فرخنده امام حسین ع، در تهران چشم به جهان می‌گشاید. ازاین‌رو او را غلامحسین می‌نامند. همچون مولایش در هفت‌ماهگی، با جثه‌ای نحیف و استخوانی به دنیا می‌آید. در دوسالگی همراه پدرومادرش، به كربلای معلی سفر می‌كند. دوره دبیرستان را در مدرسه مترجمه الدوله، واقع در خیابان آیت‌الله سعیدی، و دوره متوسطه را در دبیرستان مروی تهران به پایان می‌رساند. در دوران تحصیل، عشق و علاقه خاصی نسبت به فراگیری علوم دینی از خود بروز می‌دهد. با عضویت در هیأت محبان‌الحسین ع پای سخنرانی‌های شهید آیت‌الله دكتر بهشتی می‌نشیند و هرآنچه می‌آموزد، به دوستان و همسالان خود می‌آموزد. در سال 1354 در رشته دامپروری دانشگاه ارومیه پذیرفته می‌شود. در این دوران نیز از تحقیق و مطالعه پیرامون اصول عقاید و قرآن غفلت نمی‌كند و هرازگاه در كلاس‌ها و مسجد دانشگاه، برای دانشجویان سخنرانی می‌كند.

    وی به‌عنوان یک چهره مذهبی فعال در سطح دانشگاه مورد توجه قرار می‌گیرد. چند بار با استادان غربزده به بحث و مجادله می‌پردازد. فعالیت‌های او سرانجام منجر به درگیری با گارد رژیم و اخراج وی از دانشگاه می‌شود. غلامحسین اسفندماه 1356 برای سربازی اعزام می‌شود. ازآنجاكه روحی جستجوگر و سری پرشور داشت، در دوران سربازی نیز یک لحظه از ارشاد و هدایت فكری سربازان باز نمی‌ایستاد. ازاین‌رو، او را از پادگان جدا كرده، راننده یک افسر جزء می‌كنند تا با سربازان بتواند ارتباط برقرار بكند. به دنبال فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان‌ها، سربازی را ترک می‌كند و به‌طرزجدی همراه با مردم، به مبارزه علیه رژیم شاه ادامه می‌دهد. در تصرف كلانتری 14 و پادگان عشرت‌آباد، نقش موثر و فعالی را ایفا می‌كند. در كمیته استقبال از امام عاشقانه فعالیت می‌كند.

     

    شهید حسن باقری در کنار شهید محمدابراهیم همت

    منبع: حسن باقری

     


    موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی، مشاهیر
    ادامه مطلب
    [ دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ ] [ 10:33 ] [ مینا ]

    به مناسبت سالروز شهادت امیرکبیر



    چندین سال است یک دست‌خط جعلی که ربطی به امیرکبیر ندارد، دست‌به دست می‌چرخد و در سایت‌ها و وبلاگ‌های فارسی تکثیر می‌شود. نامه بدون تاریخ مزبور که خسرو معتضد از آن با عنوان «سند» یاد کرده است، به فردی موهوم به نام «موثق‌الدوله» به‌عنوان حاکم قم و عمه ناصرالدین ‌شاه ... اشاره نموده و در مجلس ششم توسط حجت‌الاسلام مهدی کروبی هم قرائت شده است. دکتر ایرج افشار (در شماره ۳۱ مجله بخارا و در بخش پاره‌ها و تازه‌های ایران‌شناسی) نصرالله حدادی در روزنامه اعتماد و ... و همنشین بهار در یوتیوب جعل عریضه به افتخار امیرکبیر را زیر سئوال برده‌اند.

    • این نامه بدون تاریخ، که برخلاف مکاتبات عهد قاجار پر از نقطه و ویرگول و ... است. در هیچ‌یک از کتب معتبری که درباره امیرکبیر نوشته‌شده، وجود ندارد.

    • هشتاد نامه امیرکبیر به ناصرالدین‌شاه، به‌مناسبت روز اسناد ملی رونمایی شده و در معرض دید همگان قرار گرفته است.

    • دکتر عباس اقبال آشتیانی و دکتر فریدون آدمیت در کتبی که در مورد امیرکبیر نوشته‌اند، کوچکترین اشاره‌ای به نامه وی در مورد عمه ناصرالدین شاه ندارند. در مجموعه مکاتبات امیرکبیر هم که آقای سیدعلی آل داوود، تدوین و نتظیم نموده و در دسترس است، نشانی از به‌اصطلاح سند مزبور نیست.

    • در کتاب اسناد و نامه‌های امیرکبیر کپی دست‌خط وی موجود است. شیوه خط و پیچ و خم کلمات آن دستخط ساختگی کوچکترین شباهتی با خط امیرکبیر ندارد.



    • زمان امیرکبیر هیچ‌کس طهران را با ت نمی‌نوشته، هنوز فرهنگستان زبان و ادب فارسی تأسیس نشده بود که بر املای تهران با ت (به جای طا) تأکید کند.

    • نامه‌های امیرکبیر خطاب به ناصرالدین شاه با عباراتی چون «قربان خاکپاى همایون مبارکت شوم» آغاز می‌شد و جاعل آن به اصطلاح سند نمی‌داند که «قربانت شوم» براى طبقه ‏خاصى به‌کارمی‌رفت.

    • آخر نامه فوق، تقی امضا شده است. امیرکبیر نامه‌های خودش را با «هو» آغاز می‌کرد و مکاتبه با شاه را با جمله «زیاده جسارت نورزید، باقی الامر همایون مطاع» و نظایر آن به پایان می‌برد.

    • در نامه جعلی مورد بحث خطاب به ناصرالدین شاه، گفته‌شده «سخن هزل بر زبان رانده‌اید». اما، در پایان اضافه شده: زیاده جسارت است!

    • امیرکبیر در نامه‌ها از همسرش با عنوان «ملک زاده خانم» و گاهی «خانم» اسم می‌برد و هیچ‌گاه در هیچ‌یک از مراسلات او به شاه حتی هنگام گله از همسرش او را «همشیره همایونی» خطاب نمی‌کرد.

    • در اوائل عصر ناصرى کسى که لقب موثق‏‌الدوله داشته باشد حاکم قم نبوده و شاهزاده معزول موثق‌الدوله وجود خارجی ندارد.

    بعد از میرزا فضل‌الله، (برادر میرزا آقاخان نوری صدراعظم) که حاکم قم بود، عباس‌میرزا (ملک آرا) برادر کوچکتر ناصرالدین شاه، حاکم قم بود. «میرزا تقی‌خان فراهانی» مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار بود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیرکبیر، ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. وی مؤسس دارالفنون بود که برای آموزش دانش و فناوری جدید به فرمان او در تهران تأسیس شد. همچنین انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه از جمله اقدامات وی به‌شمارمی‌آید. امیرکبیر پس از اینکه با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدین‌شاه به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا‌ به خاک سپرده شده‌ است.


    منبع: ویکی‌پدیا


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر
    ادامه مطلب
    [ چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶ ] [ 16:16 ] [ مینا ]


    چوقا یا چوخا بالاپوش مردان لر بختیاری در جنوب غرب ایران و همواره بدون آستین است. این پوشش در بین مردم شهرنشین این قوم نیز در مراسم گوناگون استفاده می‌شود و به‌دست زنان لر بختیاری و از پشم گوسفند بافته می‌شود. این پوشش فقط مخصوص مردان است که در تابستان در زیر چوقا، پیراهن و در زمستان، لباس گرم می‌پوشند. چوقا در لُرهای ساکن استان لرستان، کمتر به‌کار گرفته می‌شود و بیشتر در میان لرهای بختیاری مورد استفاده است. چوغا قدمتی چند هزار ساله دارد و از چغازنبیل شوش الهام گرفته شده در گذشته چوخا (چوغا) فقط به لرهای فیلی در شوش و لرستان اختصاص داشت است. ظاهرا یکی از خوانین لر (خانِ لیوس، دهی در شمال شرق دزفول) چوخایی به خان بختیاری هدیه داد و آن خان از آن چوغا خوشش آمد و رفته‌رفته در مردم عادی همه‌گیر شده و پوشیدند.


    بافت و طرح چوقا

    چوقا نه پوششی سفید است و نه سیاه؛ بلکه پوششی است با دو رنگ سیاه و سفید. معمولا بلندیِ چوقا باید به‌حدی باشد که تا زیر زانو برسد. نقشِ چوقا همواره دارای شکلی ثابت است و در آن خطوط سیاه، به‌صورت عمودی وارد خطوط سفید می‌شوند. درباره چراییِ نگاره این بالاپوش چند نظریه وجود دارد. اما هنوز پیشنهاد همه‌پسندی درباره خاستگاه یا مضمون این نقش از سوی صاحب‌نظران ارائه نشده ‌است. ترکیب رنگ‌های دیگر چوقا کرم-آبی، کرم-سرمه‌ای یا کرم-قهوه‌ای است. آستین کوتاه چوقا، بیشتر حالت نمایشی دارد و به‌عنوان جیب نیز می‌توان از آن استفاده کرد. برای بافتِ چوقا از دارِ خوابیده استفاده می‌کنند و تکنیک بافت آن نیز مانند تکنیک گلیم‌بافی است، با این تفاوت که خیلی ریزبافت‌تر است و تاروپود نازک دارد. طول پارچه مخصوص چوقا ۲٫۵ الی ۳٫۵ متر و عرض آن ۵۰ الی ۷۰ سانتی‌متر است و با تاری از جنس پنبه (گاه پشم) و پود پشمی بافته می‌شود. قطعات را پس از بافتن، به اندازه لازم می‌برند و کنار هم می‌دوزند. پشم به‌کاررفته، باید کیفیت بالایی داشته باشد.


    لیوَس

    در شمال شرقی دزفول روستایی به نام لیوس وجود دارد که چوقاهای بافته‌شده در آن، به‌تدریج به «چوقا لیوَیسی یا لیواسی» موسوم شدند و بر همین اساس به این بالاپوش چوقالیوَسی هم می‌گویند.



    منبع: ویکی‌پدیا


    موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی، هنری
    ادامه مطلب
    [ سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶ ] [ 12:58 ] [ مینا ]

    ملاعبدالرزاق فیّاض لاهیجی (م ۱۰۷۲ق)، حكیم متشرع، متكلم، فاضل، ادیب، شاعر و محقق.


    عبد الرزاق بن على بن حسین‌ لاهیجى از مشهورترین علماى عصر صفویه است. اصل آن جناب از لاهیجان بود، ولى در اوایل عمر به قم آمد و در آن دیار سكونت گزید. در فلسفه و حكمت شاگرد صدرالمتألهین ملاصدراى شیرازى بود و سپس همچون فیض كاشانى افتخار دامادى وى را به‌دست آورد و از جانب استاد ملقب به «فیاض» گردید. فیاض، سال‌ها در مدرسه معصومه تدریس می‌كرد و شاگردان بسیارى از جمله فرزند خلفش میرزا حسن مؤلف شمع یقین و نیز حكیم قاضى سعید قمى مؤلف كلید بهشت را تربیت كرد. لاهیجى بنا بر قول ریحانة‌الادب (۴/ ۳۶۳) به سال ۱۰۷۲ هجرى در قم وفات یافت. مزار ایشان در صحن بزرگ حضرت معصومه س در حجره‌ای، که شهید دکتر مفتح در آن مدفون است، قرار دارد. آثار عمده وى بدین قرار است:

    • گوهر مراد، در كلام شیعه و اثبات اصول عقاید به طریق برهان.

    • سرمایه ایمان، كه منتخبى است از گوهر مراد، به زبان فارسى.

    • شوارق الالهام، كه شرح ناتمامى است بر كتاب تجرید الكلام خواجه نصیر طوسى، به زبان عربى.

    • كلیات طیبه، در محاكمه بین میرداماد و شاگردش ملاصدرا در مسئله «اصالت وجود و ماهیت».

    • رساله در حدوث العالم.

    • شرح الهیاكل، در شرح هیاكل النور سهروردى در حكمت اشراق.

    • رضاقلى‌خان هدایت، شرحى به فارسى بر فصوص الحكم ابن‌عربى به او نسبت داده است (ریاض العارفین).


    منبع: عبدالرزاق لاهیجی









    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر
    [ دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶ ] [ 10:49 ] [ مینا ]

     

     

    هالووین یکی از جشن‌های سنتی مغرب‌زمین است که مراسم آن در شب ۳۱ اکتبر، 9 آبان‌ماه، بر‌گزار می‌شود. بسیاری از افراد در این شب لباس‌های عجیب و غیرمرسوم می‌پوشند و کودکان برای جمع‌آوری نبات و آجیل به در خانه دیگران می‌روند. جشن هالووین بیشتر در کشورهای آمریکا، ایرلند، اسکاتلند و کانادا مرسوم است. این جشن را مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی در سده نوزدهم با خود به قاره آمریکا آوردند.

    تاریخ این روز به بیش از 2000 سال گذشته بازمی‌گردد و آغاز آن درواقع، بسیار جدی بوده است. شب 31 اکتبر که به‌هالووین (Halloween ترکیب دو کلمه Hallow مقدس و E’en که همان Evening به لهجه ایرلندی است، به‌معنای سر شب) شهرت دارد، ریشه در رسوم سلتیک (ساکنان اولیه جزایر بریتانیا) دارد و آداب آن بیشتر از ایرلند و اسکاتلند آمده است. این شب در اصل از جشنی مذهبی پایه گرفته است که از قرن نهم بعد از میلاد مرسوم بوده و "روز تمام مقدسین" یا All Hallows Day نام داشته است. مسیحیان در این روز که مطابق با اول نوامبر است، به افتخار تمام قدیسین جشنی برپا می‌کنند که امروز به نام All Saints Day شهرت دارد و‌ هالووین، شب قبل این جشن است.

     

     

    اما رسوم این شب، تاریخچه‌ای بسیار دورتر دارد و به یکی از تعطیلات سلتیک برمی‌گردد. بیش از 2000 سال پیش، راهبان سلت که Druid نامیده می‌شدند، جشنواره‌ای را پایه‌گذاری کردند که سمهین (Samhain) نام داشت و اعتقاد داشتند که در این شب دروازه بین دو دنیا گشوده می‌شود و خدای جهان مردگان همراه با ارواح، اجنه و دیوها به روی زمین می‌آید. مردم سلت در این شب، لباس‌هایی از پوست حیوانات می‌پوشیدند و سر آن‌ها را هم مانند کلاه‌خودی بر سر می‌گذاشتند تا از ارواح خبیث پنهان شوند و با کوبیدن بر طبل و اشیایی مانند دیگ و بشقاب‌های فلزی، صداهایی ایجاد می‌کردند تا اجنه و دیوها را فراری دهند. در این میان، راهبان آتشی می‌افروختند و قربانی می‌کردند تا ارواح را آرام کنند.

    امروزه رنگ‌های محبوب ‌هالووین یعنی نارنجی و سیاه، نشانه‌ای از رنگ آتش راهبان در آسمان تیره شب است. پوشیدن لباس مبدل هم، از پوشیدن پوست حیوانات به لباس‌هایی مانند جادوگران، هیولاها، شخصیت‌های مشهور و هرچه تصور کنید، درآمده است. از طرفی، علاوه‌بر تاثیر این مراسم، جشنواره روز برداشت محصول رومیان نیز، که از قرن اول میلادی آغاز شد، به‌خصوص جشنی که در ستایش پومونا (Pomona) الهه میوه‌جات بوده است، بر جشن ‌هالووین تاثیر فراوانی گذاشته است. گرفتن سیب از آب و دویدن در هزارتوهای مزارع ذرت و البته استفاده‌های مختلفی که از کدو می‌شود، همه نشانی از جشن رومیان دارند که در طی آن برداشت محصولی خوب را جشن می‌گرفتند.

     

    منبع: جشن هالووین

     

     

     

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی
    ادامه مطلب
    [ سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۶ ] [ 10:25 ] [ مینا ]

     

    توقع داشتن، مسأله‌اى كه هيچ‌كس از دستش در امان نيست، مثل گذشت و صبر و خيلى ديگر از واژه‌ها نيست. هركس به نوعى به آن مبتلاست، آن‌هم با درصدى بالا. تنها و تنها خصلتى كه هيچ‌كس اقرار به داشتنش نمى‌كند. ممكنه كسى بگه من صبور نيستم ... ولى محاله فردى را پيدا كنى كه بگه من توقع دارم. همه درظاهر بی‌توقع‌ترین آدم‌هایی هستند كه ميشه فكرش رو كرد. ولى در باطن!!! ... و اين موضوع بالاخره با حرفى و عملى در زمانیكه حتى خود شخص هم متوجه‌اش نيست خود را آشكار مى‌كند.

    صددرصد دير و زود داره، سوخت‌وسوز نداره. خوشابه‌حال روزى كه اگر كارى براى كسى انجام مى‌دهيم، حالا هر چه كه مى‌خواهد باشد، از يک تلفن دوستانه گرفته تا كارى كه با زحمت زياد انجام مى‌شود، از روى صفاى باطن باشد و خدائى (براى رضاى خدا صورت گيرد). اصولا هركارى كه براى خشنودی خداوند انجام شود، هيچ‌گونه اثر سوئى به‌جانمى‌گذارد و چه‌بسا آرامش روحى را هم به همراه دارد. دراين‌صورت هم محبت قلبى ما را نشان مى‌دهد و هم در آينده‌اى نه چندان دور ما را به توقع برای جبران كردن از طرف شخص مقابل گرفتار نمى‌كند. چون اگر توقع داشتن در ذهن ما رشد كند چه‌بسا گناهانى مانند غيبت و بدگوئى و خشم ... را به دنبال خود به‌همراه مى‌آورد.

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
    [ شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ] [ 12:16 ] [ مینا ]

     

    گذرایی و انتقال زندگی از معنای آن نمی‌کاهد، بلکه در ما احساس وظیفه و مسئولیت را بیدار می‌کند. زیرا هر چیزی منوط به درک ما از گذرایی امکانات و چگونگی انتخاب ماست. انسان پیوسته در میان موج عظیمی از توانایی‌ها و امکانات نهفته خود در حال گزینش است که کدامین آن‌ها می‌بایست شکوفا و بارور گردد. کدامین محکوم به نابودی و فراموشی است. کدام باید تحقق و واقعیت یابد، واقعیتی ابدی و جاودانه چون ردپایی در شن‌زار زمانه. انسان باید در هر لحظه تصمیم بگیرد تصمیمی برای سقوط یا بهترشدن. تصمیم برای اینکه اثر ماندگار او در این زندگی گذرا چه خواهد بود.

    فردی که به زندگی، فعالانه می‌نگرد، به جوانان به‌خاطر امکاناتی که در انتظارشان هست، حسد نمی‌ورزد. زیرا او این امکانات را به واقعیات تبدیل کرده است. او معتقد است من به‌جای امکانات، واقعیات در اختیار دارم. واقعیاتی که محتوای آن نه تنها کارهای انجام داده، بلکه عشق و محبتِ ورزیده‌شده و دردها و رنج‌هایی است که شجاعانه از عهده آن‌ها برآمده‌ام. رنج‌هایی که تحمل کرده‌ام، غرورآمیزتر از هرچیز است و این گذشته نمی‌تواند الهام‌بخش غبطه‌ها و رشک‌ها باشد. آنچه انسان‌ها را از پای درمی‌آورد، رنج‌ها و سرنوشت نامطلوبشان نیست، بلکه بی‌معناشدن زندگی است که مصیبت‌بار است. معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم می‌توان معنایی یافت.

     

    برگرفته از کتاب انسان در جستجوی معنا؛ نوشته ویکتور فرانکل

     

     

     

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی
    [ سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶ ] [ 10:25 ] [ مینا ]

     

    آدم‌های ایده‌پرداز، خوش‌ذوق، خلاق و  هنرمند که به همه مسائل زندگی، به وقت خودش و به بهترین شکل ممکن رسیدگی می‌کنند، کارها رو به آینده نمی‌اندازند و همه رو درنهایت زیبایی و خوش‌سلیقگی انجام می‌دهند، توی این دنیا کم نیستند. این افراد، همیشه با کارهاشون، تحسین بقیه رو برمی‌انگیزند و اغلب اوقات این تصویر رو در ذهن دیگران ایجاد می‌کنند که هرکاری رو میشه به چه اشکال جدید و به‌عبارتی "صورتی بدیع" به انجام رسوند؛ هر روز با یک فکر و برنامه‌ای خلاقانه و عملکردی جدید، ساختارشکنانه و مبتکر در اجرای ایده‌های نو. وجود چنین آدم‌هایی در هر خانواده‌ای و گاهی در کل یک فامیل غنیمته. دنیا با وجود این اشخاصه که از تکرار غمبار روزمرگی، نجات پیدا می‌کنه.

     

     

    شخصی با این ویژگی‌های خاص، وقتی به گذشته فکر می‌کند، با خودش می‌گوید اگر فلان اتفاق خاص نمی‌افتاد، یا آنجا نبودم، یا آنطور نمی‌شد، یا سختی‌ها و رنج‌ها را نمی‌پذیرفتم و با آغوش باز از آن‌ها استقبال نمی‌کردم، هرگز آدمی که الان هستم، نبودم. پس این فرد به رسیدن به خط پایان اهمیت می‌دهد، درعین‌حال که چگونگی طی این مسیر هم برایش مهم است.

     

    مینا جون واقعا این پست تقدیم به خودت

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
    [ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶ ] [ 20:50 ] [ مینا ]

     

    وقتی موبایل وارد زندگی‌ها شد، جزء اولین نفرهایی بودم که سیم‌کارت تهیه کردم، با اون گوشی‌های کذایی که بعدها گوشت‌کوب لقب گرفت! از شانس، یک شماره رند عالی نصیبم شد، که بعدها می‌دیدم برخی برای به‌دست آوردن شبیهش، حتی هزینه هم می‌پردازند. بعد از مدتی احساس کردم این وسیله به کارم نمیاد، نه اینکه دوست نداشته باشم یا اینکه فکر کنم آزارم میده، بلکه فقط دغدغه‌ام رو زیاد می‌کرد. تصمیم گرفتم بگذارمش کنار. درست متوجه شده بودم، چون در طی 20 سال، فقط دوبار بهش احتیاج خیلی جدی پیدا کردم و اون دو بار هم تقصیر خودم بود.

     

     

     

     

     

     

     

     

    مثلا؛ یک‌بار وقت دکتر قلب داشتم. برای اینکه مزاحم پسرم نشم که به کارهاش برسه ازش پنهون کردم. روز موعود بعد از بیرون رفتنش از خونه، به سرعت راهی مطب شدم. در مطب دکتر، نوار قلب، تست ورزش، اکو، ... انجام دادم. وقتی به صندوق مراجعه کردم، تازه فهمیدم به خاطر همین عجله، فراموش کرده‌ام که چک کنم پول کافی همراهم هست یا نه. باید از یک نفر کمک می‌گرفتم، از خانمی که در کنارم بود خواهش کردم، با پسرم تماس بگیره. متاسفانه اون خانم به پسرم گفته بود که مادرتون حالش بده، سریع خودتون رو برسونید! 

    پسرم فکر کرده بود که حتما یک مسأله اورژانسی پیش اومده و همین باعث شد بدجوری نگران بشه. وقتی رسید و از حال من باخبر شد، یه 10 دقیقه‌ای روی صندلی نشست تا سرحال بیاد. ظاهرش طوری بود که گفتم خدا رحم کرد که تصادف نکرده. اگر بهش گفته بودم، بهتر نبود؟ الان غیر از مزاحمت و جاموندنش از کلاس، نزدیک بود دور از جونش، از نگرانی سکته کنه.

     

     

    هرچند که هنوز هم نیاز جدی به موبایل حس نمی‌کنم ولی خب، عملکرد گوشی‌های جدید با دهه گذشته بسیار فرق کرده، کاملا کارراه‌انداز هستند. نمیشه گفت نیازی بهش نیست ولی باز هم وابستگی تا این حد که در جامعه دیده میشه، منطقی نیست؛ مثل اینکه با یک گفتگوی ساده در خانواده میشه لیست منسجمی برای خرید تهیه کرد که دیگه در فروشگاه، لازم نشه با موبایل، قفسه به قفسه، مجبور به پرسیدن از کسی که آن طرف خط هست باشیم!

    به‌هرحال، برای ورود هر تکنولوژی جدیدی باید اول، فرهنگ‌سازی در موردش انجام بشه. نه اینکه فقط منتقد باشیم که فرهنگ وجود نداره، مگر آموزشی داده شده که حالا انتظار رفتار بافرهنگ هم داشته باشیم؟ مثلا بدیهی است که گفتگوی بعضاً غیرضروری، با صدای بلند در هر مکان عمومی، یا استفاده مداوم از تلفن همراه در حرم ائمه، مساجد و کتابخانه‌ها، آرامش و تمرکز اطرافیان را برهم‌می‌زند. پس با یک نگرش ساده می‌توان از بروز چنین مسائلی پیشگیری کرد.

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، خاطره
    [ سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶ ] [ 14:56 ] [ مینا ]

    به مناسبت روز بزرگداشت علامه مجلسی



    محمدباقر مجلسی (۱۰۳۷ ه.ق. -۱۱۱۰ ه.ق.)، در اصفهان، معروف به علامه مجلسی و مجلسی ثانی، فقیه شیعه و ملاباشی ایران در دوران شاه سلیمان و شاه سلطان‌حسین صفویه بود. معروف‌ترین اثر او بحارالانوار است که مجموعه بزرگی از احادیث را گردآورده ‌است. در سال ۱۰۳۷ ه.ق.، که این سال برابر است با عدد ابجدی جمله «جامع کتاب بحارالانوار»، در شهر اصفهان دیده به جهان گشود. پدرش محمدتقی مجلسی از شاگردان شیخ بهایی بود و در علوم اسلامی از بزرگان روزگار خود به‌شمارمی‌رفت. پدربزرگش نیز مقصودعلی مجلسی نام داشت. مادرش دختر صدرالدین محمد عاشوری بود.

    هنوز به سن ۴سالگی نرسیده بود که نزد پدرش به تحصیل پرداخت و در مساجد برای نماز حاضر می‌شد. چنانچه خود می‌گوید: «الحمدلله ربّ العالمین که بنده در سن ۴سالگی همه این‌ها را می‌دانستم؛ یعنی خدا و نماز و بهشت و دوزخ و نماز شب می‌کردم در مسجد صفا، و نماز صبح را به جماعت می‌کردم و اطفال را نصیحت می‌کردم به آیت و حدیث، به تعلیم پدرم رحمةالله علیه». او در زمان کوتاهی تمام علوم رسمی زمان خود را فراگرفت.


    منبع: ويكى‌پديا و مركز اطلاع‌رسانى علامه مجلسى


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، مذهبی
    ادامه مطلب
    [ دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ ] [ 16:18 ] [ مینا ]

     

    هروقت از اعتیاد حرف می‌زنیم به تنها چیزی که فکر می‌کنیم، مواد مخدر و نهایتا سیگاره. اما، آیا موارد اعتیاد فقط این چیزهاست؟ اعتیاد به کار، موبایل و لپ تاپ، ... اعتیاد محسوب نمیشه؟ اگر کسی به یکی از این مسائل، علاقه‌مند باشد و در موردش بی‌رویه و بدون فکر، عمل کند، وابستگی شدیدش باعث می‌شود که اطرافیان خود را به مرور از دست بدهد و گرفتار معضلی شود که به هیچ نحوی نتواند از دستش نجات پیدا کند. من فکر می‌کنم کسی که به مواد مخدر معتاد است، اگر بخواهد و قلبا کوشش کند، می‌تواند به زندگی برگردد. علاوه بر این اگر از ذات پاک و اخلاق پسندیده هم برخوردار بوده، به او کمک می‌کند تا سرعت بهبودیش بالا رود.

     

     

    اما، کسی که به موارد بالا معتاد است:

    1) فکر می‌کند کارش اشتباه نیست. خب سر لپ‌تاپ نشسته، اینکه در ظاهر کار بدی نیست!

    2) ظاهر فیزیکیش همه را فریب می‌دهد، حتی خودش هم باور نمی‌کند. برعکس، یک شخص معتاد به مواد مخدر، تا چهره خودش را نگاه کند، دیگر در پی توجیه برنمی‌آید.

    3) دیگران نباید از او بخواهند کاری انجام دهد یا ایرادی از او بگیرند. درغیراین‌صورت، با حق به‌جانبی کامل، جز جروبحث نتیجه‌ای ندارد. شاید حتی در تنهایی خودش را دلداری می‌دهد که چرا دیگران در حق من بدی می‌کنند.

    به‌نظرم این شکل از اعتیاد، بدترین نوع آن است چون لحظه‌ای به این موضوع فکر نمی‌کند که واقعا خودش مشکلی دارد. از یک روان‌شناس شنیدم که می‌گفت یک معتاد به مواد مخدر را می‌توانید، ببرید ترکش دهید، ولی چنین آدم‌هایی را ممکن نیست. درواقع، جایی برای ترک وجود ندارد که به آنجا رجوع شود. مگر اینکه خود شخص پی به قضیه ببرد که واقعا مشکل از خود اوست.

    اگر سالم است پس باید مسئولیت‌هایش را به نحو احسن، یکی‌یکی انجام دهد و اگر به هیچ‌کدام فکر نمی‌کند جز همان موردی که خودش به آن مشغول است، پس یک معتاد واقعی است. چه‌بسا که به‌خاطر رسیدن به خواسته‌اش، ممکنست عملکردهایی بدتر از یک معتاد داشته باشد. تکلیف دیگران با یک معتاد به مواد مخدر، مشخص است ولی با چنین شخصی واویلا!

     

     

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
    [ دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ ] [ 11:2 ] [ مینا ]

     

     


    موضوعات مرتبط: عکس‌نوشته، فرهنگی
    [ سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ ] [ 21:52 ] [ مینا ]


    اگر تخصص، مهارت و تجربه که لازمه آن است، نداشته باشیم، علیرغم داشتن تجارتی بزرگ یا تحصیلات عالیه و غیره، موفق نخواهیم بود. داشتن مهارت در اقتصاد، فرهنگ، سیاست، علی‌الخصوص روابط اجتماعی، برای پیشبرد امور، حرف اول را می‌زند. مهارت به این معناست که آنقدر در کاری تسلط داشته باشیم که بتوانیم هر مانعی را، حتی اگر برای بار اول با آن مواجهیم، برطرف کنیم. اینکه در برابر مشکلات تسلیم نشویم و منفعل نباشیم، درنهایت ما را به عزت نفس می‌رساند؛ طوری‌که حتی تهدید و توهین دیگران هم ما را از هدف و مسیرمان دور نمی‌کند. لازمه کسب مهارت؛ تسلط علمی، قدرت تفکر و کنترل بر خود و بر زمانمان است. به گفته شری کارتر اسکات: "برای آسان‌کردن فرایند یادگیری، باید در دروسی مانند بخشش، اصول اخلاقی و حتی شوخی، مهارت بیابید. بدون آن‌ها شما گرفتار محدودیت می‌شوید و نمی‌توانید از اشتباهات خودتان استفاده بهینه ببرید."

    حاصل جمع تجربه و عقل، خردورزی است که بهره‌مندی از آن در رویارویی با مسائل زندگی و پیشبرد آن، نقش مهمی را ایفا می‌کند. افرادی که هم ذاتی و هم اکتسابی، از این توانمندی برخوردارند، در هر عرصه‌ای، موفقیت نصیبشان می‌شود و درنهایت، به هدفشان خواهند رسید. چنین شخصی، از انجام دادن هیچ کاری، انتظار پاداش ندارد و فقط هر مسأله پیش‌آمده‌ای را با تلاش و تکیه به مهارت‌های علمی و تجربی خودش جلو می‌برد، بهترین عملکردها را از خود نشان داده و معتقدست که نتیجه، در آخر عمرش معلوم می‌شود. به قول قدیمی‌ها جوجه را آخر پاییز می‌شمرند. اگر کسی واقعا طالبِ داشتن چنین نگرشی هست، بهترست هرچه زودتر شروع تا شاید آن را کسب کند. چراکه عمر، هرقدر طولانی ولی کوتاه است و چیزی نیست که بار دیگر هدیه داده شود. صد حیف که این عمر گرانمایه عجب می‌گذرد و نداشتن بهره‌ای در دست، باخت صددرصدی به‌همراه دارد. امید به آنکه، هر فردی در جامعه، بتواند با تفکر در این مقوله، تکامل یافته و بهترین‌ها را برای خود رقم بزند، تا زندگی سعادتمندی داشته باشد.


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
    [ سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۶ ] [ 17:2 ] [ مینا ]


    ازدواج سنتی که در قدیم انجام میشد و ازدواج غیرسنتی که رسم امروزی‌هاست، هرکدام خوبی و بدی خودش رو داره. کاش میشد لااقل توی این قصه، تعادلی حاکم بشه، تا هم برای همه لذت‌بخش باشه هم فارغ از توهین و تحقیر. مدلش فرقی نمی‌کنه، چون ازدواج تنها اتفاقیه در زندگی، که کاملا برای همه شادی‌آوره و خوشی اون فردی نیست. اما، تنها چیزی که بهش فکر نمیشه اینه، که یه زندگی جدید می‌خواد شروع بشه، حالا با هر رنگ و بویی که خاص خودشه. باید فکر کنیم چه جوری دوامش رو بیشتر کنیم و کیفیتش رو بالا ببریم تا باهاش به کمال برسیم. فقط به این فکر می‌کنیم که کی میتونه حرف خودش رو به کرسی بنشونه.

    قدیم، بزرگترها زور می‌گفتند و حالا کوچکترها. شکلش فرق کرده ولی لجبازی، پافشاری روی حرف خود، غرور و خودخواهی، به قوه خودش باقیه. برای همین به‌راحتی، اون شادی به یک جنگ تبدیل میشه. دودش هم توی چشم چه کسی میره؟ اون دو نفری که قراره با هم زندگی‌شون رو شروع کنند. آخر هم فقط اون دو نفر مقصر قلمداد می‌شوند، درحالی‌که، همه اشتباه کرده‌اند و از به وجود آمدن زندگی تلخ برای آن دو، هیچ‌کس مبری نیست.



    من هر بحثی رو می‌تونم طول و تفسیر بدم ولی در موردش زیاد صحبت شده که همیشه هم غیرقابل‌حل مونده. هرکس در هر مسأله‌ای از زندگی باید از خودش شروع کنه. در ضمن از تحمیل کردن نظرش به دیگران خودداری کنه تا بشه به راه حل مناسب رسید. همیشه فکر می‌کنم کاش روزی برسه، که مشورت و تعادلی که در قرآن، ما رو بهش سفارش کرده‌اند، به عمل درآوریم. در این‌صورت، دیگه نه سنتی و غیرسنتی داره و نه قدیم و جدید. یک روش خوب و صحیح، که پرواضحه همون‌طورکه ضررش به خودمون برمی‌گرده، سودش هم به خودمون می‌رسه. قرار نیست کس دیگری جای ما لذتش رو ببره. پس هر گلی بزنیم به سر خودمون زده‌ایم. درسته که در هر مسأله‌ای باید حسابی فرهنگ‌سازی بشه ولی قبول کنیم که اکثر اوقات از ماست که برماست.


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
    [ پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ ] [ 11:44 ] [ مینا ]

     

    بحرانی که تقریبا همه مردم دنیا می‌شناسند و آن را باور دارند، بحران میان‌سالی است. به این معنا، که اکثر مردم، در دهه 40 و 50 عمر، گرفتار یک افت شدید در زندگی، به شکل پریشانی، شکست‌های مختلف یا ناامیدی می‌شوند. خب، اوضاع روحیه آن‌ها هم در این زمان تعریفی ندارد.

    اما، نتیجه تحقیقات علمی در این مورد با باور عمومی مردم متفاوت است. آزمایشات نشان داده که این پدیده، نه یک بحران یا افت شدید، بلکه فقط یک کاهش در احساس خوشبختی به‌حساب‌می‌آید. در این دوره، آدم‌ها با توقعات عجیب و غریبی که در جوانی از خود و آینده‌شان داشته‌اند، مواجه‌اند. وقتی تطابقی بین آن انتظارات و واقعیت نمی‌بینند، دچار ناامیدی می‌شوند. یا اینکه مدام به مرگ فکر می‌کنند و کارهای مهمی که قصد انجامش را داشته‌اند اما هرگز در رسیدگی به آن‌ها، موفق نشده‌اند.

     

     

    خبر خیلی خوب از جانب روان‌شناسان اینست که افراد در این سنین، راکد نمی‌مانند، بلکه می‌توانند در پیری، حتی بیش از جوانی، احساس خوشبختی کنند. با بالارفتن سن، دیدگاه مردم نسبت به اهداف‌شان در زندگی، واقع‌بینانه‌تر می‌شود و با توجه به اینکه حس می‌کنند زمان کمتری در اختیار دارند، با گزینش دلخواه خود، حتی تعداد دوستان‌شان را محدودتر کرده، با آدم‌ها معاشرت باکیفیت‌تری دارند. درمجموع، با تمرکز بر احساس رضایت و معنادار بودن زندگی، خوشبختی بیشتری را تجربه می‌کنند.

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، علمی
    [ سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 16:27 ] [ مینا ]

     

    کتاب: جامعه‌شناسی خودمانی؛ چرا درمانده‌ایم؟ 

    نویسنده: حسن نراقی

     

    این کتاب، همان‌طورکه از نامش می‌توان برداشت کرد با کلماتی ساده و روان، معضلات فردی انسان که منجر به بروز مشکل در جامعه می‌شود را بررسی می‌کند. نراقی در این کتاب، ریشه معضلات اجتماعی و پاسخ سوال چرا درمانده‌ايم؟ را در آگاه‌نبودن مردم از سابقه تاریخی ایران و جهان، ویژگی‌های فردی انسان‌ها و شرایط اجتماعی می‌داند. او درباره بیگانگی مردم با تاریخ می‌نویسد: «یکی از دردهای مملکت این است که حتی تحصیل‌کرده‌هایمان خیلی با تاریخ، میانه خوبی ندارند. ملتی که تاریخ گذشته‌اش را نمی‌خواند و نمی‌داند، همه چیز را خودش باید تجربه کند. از این دردناک‌تر نمی‌شود که تجربه‌ای به قیمت گزاف به‌دست می‌آوریم ولی آن را نگاه نمی‌داریم؛ یک نسل، دو نسل می‌گذرد و همه چیز از یادمان می‌رود و آن‌وقت، دوباره روز از نو، روزی از نو.» و در جای دیگری، عنوان می‌کند: «اگر نخواهیم همه چیز را دوباره و چندباره تجربه کنیم باید تاریخ را جدی‌تر بگیریم. باور دارم بدون شناخت دیروز، هرگز قادر نخواهیم بود امروز و فردای بهتری برای خود بسازیم.»

    نراقی معتقد است بخش بزرگی از مسائل اجتماعی، به‌دلیل حل‌نشدن دغدغه‌های ذهنی افراد با خودشان به‌وجود می‌آیند، گسترده می‌شوند و به جامعه نفوذ می‌کنند. مسائلی مثل روراست‌نبودن آدم‌ها با خود و جهان اطراف‌‌شان، باعث می‌شود افراد یک اجتماع بسیاری از فعالیت‌های‌شان را با پنهان‌کاری و ظاهرسازی انجام دهند، حقیقت را نادیده بگیرند و کمبودهای هویتی را با شعارزدگی و قهرمان‌پروری جبران کنند.

    نراقی بهبود وضعیت اجتماعی و درماندگی انسان‌ها را در حل‌شدن ریشه‌ایِ این موضوعات می‌داند و در مقدمه کتاب عنوان می‌کند: «نهراسیم از اینکه اقرار کنیم و بگوییم کشور ما در بسیاری از ابعاد، جزء کشورهای عقب‌افتاده دنیاست و فقط در معدودی از ابعاد در سطح متوسط است.» او عنوان می‌کند که بیشترین دلیل این عقب‌ماندگی، مشکلات شخصی، فرهنگی و هویتِ متناقضِ انسان‌هاست؛ هرچند مصائب تاریخی مثل حمله‌ی مغول‌ها، بی‌کفایتی حکومت قاجار و قرارگرفتن در مسیرهای اشتباه سیاسی–اجتماعی به این معضل دامن زده است.

    او در آخر، جمله‌ای تامل‌برانگیز بیان می‌کند: «قبلا به این نتیجه رسیده بودم که نخست بدون رودربایستی با خودمان، واقعیات خودمان را حداقل برای خودمان روشن کنیم، و به روی خودمان بیاوریم؛ این را در این نوشته، با بضاعت محدودم ... روی کاغذ آورده‌ام؛ دیگران هم همین را از زوایای ریزتری بررسی کنند تا اول بدانیم چگونه هستیم، بعد برگردیم ببینیم چرا این شدیم، و در مرحله سوم با تصمیم قاطع و آگاهانه به تدریج به دنبال اصلاحش برویم.»

     

    منبع: فیدیبو

     


    موضوعات مرتبط: اجتماعی، فرهنگی، کتاب
    [ پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 19:26 ] [ مینا ]

     

    خودشناسی یک پله بزرگ در مسیر موفقیت است که اگر بتوانید از آن بالا بروید، واقعا حرکت بزرگی انجام داده‌اید. خودشناسی یعنی شناختن استعدادها، گرایش‌ها، بینش‌ها، سرمایه‌ها، امانت‌ها و ودیعه‌هایی که خدای متعال در اختیار انسان گذاشته است. اما واقعا خودشناسی چیست؟

     

    خودشناسی چگونه حاصل می‌شود؟

    انسان موجودى است که داراى استعدادهاى بسیار و قابلیت‌هاى بى‌شمارى است، هم از نظر ابعاد روحى و معنوى و هم از نظر توان‌هاى جسمى و بدنى. حال اگر کسى بخواهد وجودش را در همه این ابعاد و زمینه‌ها بسازد (یعنى به کمال و سعادت برساند) اولین قدیم که باید بردارد، شناخت این استعداهاست. مثلا اگر بداند جسم و تن آدمى استعداد رشد را دارد که در هریک از ورزش‌هاى موجود به فعلیت و کمال مى‎رسد، راه براى برداشتن قدم دوم باز مى‌شود که "راه رسیدن به فلان ورزش چیست؟" و یا اگر بداند استعداد علم و دانش را دارد یقینا مقدمه‌اى مى‌شود براى فراگیرى علم و دانش و به‌فعلیت‌رساندن این استعداد یا اگر پى‌ببرد که قابلیت متخلق‌شدن به تمام اخلاق حسنه و صفات نیک را دارد به دنبال تحقق‌دادن آن‌ها در خود برمى‌آید و این مقدمه‌اى براى خودسازى مى‌شود.

     

     

    یا اگر درک کند که از جهات مختلف دیگرى که در انسان هست فلان استعداد و فلان قابلیت و … را دارد این‌ها همه مقدمه مى‌شود براى اقدام کردن و به فعلیت‌رساندن! پس اولین قدم براى تحقق هر کمال و سعادتى، شناخت استعدادهاى درونى است و این معناى این جمله است که: خودشناسى مقدمه خودسازى است. البته این امر مشروط به اراده و تصمیم جدى فرد است که باید در رسیدن به این خودسازى از خود نشان دهد که در این صورت توفیق الهى نیز با او یار خواهد شد.

     

    منبع: خودشناسی

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، علمی
    ادامه مطلب
    [ جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۹۶ ] [ 17:13 ] [ مینا ]

     

    کتاب: شخصیت سالم

    نویسنده: فرهنگ هلاکویی

     

    همه انسان‌ها با وضعیت جسمانی سالم آشنا هستند اما کمتر کسی به ویژگی‌های شخصیت روانی سالم توجه کرده است. دکتر هلاکویی در این اثر مفهوم شخصیت را از پایه و اساس مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. او معتقد است شخصیت انسان محموعه‌ای پیچیده از افکار، احساسات، هیجانات و رفتارهاست که از دوران کودکی در ما شکل می‌گیرد و بر تمام زندگیِ انسان تاثیر می‌گذارد. او شخصیت را یک الگوی ثابت می‌داند.

    اما چگونه می‌توان یک شخصیت روانی سالم را شناخت؟

    فردی که شخصیت روانی سالمی دارد می‌تواند با سایر افراد جامعه روابط مناسب و پایدار برقرار کند، کنترل احساسات خود را به دست گیرد و خود را با شرایط مختلف تطبیق دهد. اولین مشخصه فرد سالم، فلسفه و جهان‌بینی اوست. دومین مولفه، آرمان‌خواهی است. ویژگی سوم فرد سالم گرایش، توجه و اهمیت او به واقعیت است. چهارمین ویژگی میل و کوشش فراوان او برای کشف و درک حقیقت است. دکتر هلاکویی به همین ترتیب 100 ویژگی یک انسان سالم را برمی‌شمارد و به تفسیر و توضیح آن می‌پردازد.

     

     

    گزیده‌ای از سخنان فرهنگ هلاکویی

    آرامش، خواب و استراحت نیست؛ بلکه به‌معنای این است که یک بدن در حد بالای توان فیزیکی و روانی خودش در حرکت است. اما، کل مجموعه بدون آسیب است. هواپیمایی را تصور کنید که با سرعت هزار کیلومتر در آسمان در حال پرواز است ولی شما در داخل هواپیما هیچ تلاطمی را حس نمی‌کنید و همه چیز آرام و بی‌حرکت و بی‌خطر است.

     

    منبع: فیدیبو

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، کتاب
    [ دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۶ ] [ 11:33 ] [ مینا ]

     

    کتاب: انسان در جستجوی معنا

    نویسنده: دکتر ویکتور فرانکل

    مترجم: نهضت صالحیان، مهین میلانی

     

    * معنی‌جویی در اکثر انسان‌ها یک "حقیقت" است نه یک "ایمان" یا "عقیده". معنی‌جویی حقیقتی انکارناپذیر در زندگی انسان است و ماهیت اصلی هستی بشریت، همین حقیقت است که الهام‌بخش وجود انسانی می‌گردد. این ویژگی اجتناب‌ناپذیر و ویژه انسانی است و عقیده‌ای نیست که بدون آن هم بتوان به گونه‌ای سلامت ادامه زندگی داد.

    * چیزی در انسان به عنوان کشش درونی اخلاقی و یا حتی مذهبی وجود ندارد؛ چیزی که قابل‌مقایسه با آنچه که ما به‌عنوان غرایز اصلی در انسان می‌شناسیم، باشد. انسان هرگز به سوی رفتار اخلاقی سوق داده نمی‌شود، بلکه تصمیم می‌گیرد که اخلاقی رفتار کند. او این کار را برای ارضای سائق اخلاقی و یا آسودگی وجدان انجام نمی‌دهد، بلکه به‌خاطر دلیل و علتی که به آن پای‌بند و معتقد است، به‌خاطر کسی که دوستش دارد و یا به‌خاطر خدای خویش انجام می‌دهد. اگر این کار را به‌منظور آسودگی وجدان انجام می‌داد، چون فریسیان می‌شد و دیگر فردی به معنای واقعی اخلاقی نبود. اخلاق واقعی چیزی بیشتر از یک قرص خواب و داروهای آرامش‌بخش است.

    * آنچه از انسان خواسته شده این نیست که بنا بر تعلیمات پاره‌ای از فلاسفه اگزیستانسیالیست پوچی زندگی را باید تحمل کرد. بلکه انسان باید بپذیرد که در درک معنای بی‌قید و شرط زندگی از روشی منطقی ناتوان است. زیرا که معنا از منطق ژرفتر است. (به چیزی که بی‌معناست با تداوم نمی‌توان معنا بخشید. بهترین مثال برای این حرف به نظر من: وقتی زندگی پوچ و بی‌معنا باشد با بچه‌دار شدن و تداوم نسل نمی‌توان به آن معنا داد.)

    * روان‌نژند واقعی کسی است، که پیوسته سعی می‌کند از آگاهی نسبت به وظیفه و مسئولیتی که در زندگی برعهده دارد، بگریزد. ازاین‌رو، بالابردن سطح آگاهی او نسبت به این مسأله، خود، یاری کردن او در چیره‌شدن بر این عصبیت و پریشان‌حالی است. لوگوس واژه‌ای یونانی است که به "معنا" اطلاق می‌شود. پس لوگوتراپی بر معنیِ هستیِ انسان و جستجوی او بر رسیدن به این معنی تأکید دارد. طبق اصول لوگوتراپی، تلاش برای یافتن معنیِ زندگی، اساسی‌ترین نیروی محرکه هر فرد در دوران زندگی اوست. به این دلیل از "معنی‌جویی" به‌عنوان نیرویی متضاد با "لذت‌طلبی" که روانکاوی فروید بر آن استوار است و "قدرت‌طلبی" که مورد تأکید آدلر است، سخن می‌گوییم.

    * یک توصیه از ویکتور فرانکل: چیزی که از شما می‌خواهم این است که: برای انسان‌شدن دانش‌آموزان تلاش کنید و تلاش شما موجب تربیت «جانوران دانشمند» و «بیماران روانی ماهر» نشود. خواندن، نوشتن، ریاضیات و ...، زمانی اهمیت پیدا می‌کند که به انسان‌شدن کودکان کمک کند و اين كليد انسان‌بودن كودكان در آينده است. پزشک‌شدن، مهندس‌شدن، متخصص‌شدن، كار سختی نيست و می‌شود با چند سال درس‌خواندن، به آن رسيد. چه‌بسا امروز، ما در جامعه هم پزشكان زیادی داريم و هم مهندسين زیادی، اما بزرگ‌ترين ثروت ما انسانيت و اخلاق ماست.

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، علمی، کتاب
    [ سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵ ] [ 13:57 ] [ مینا ]

     

    قرآن معجزه پیامبر برای پیروانش، کتابی روشنگر و خاص که همیشه زنده است و نو. کلامش گویا و دلنشین و سرشار از پند و اندرز، بیم و امید،خوف و رجا، ... پر از داستان‌های زندگی مانند رمان، تراژدی، جنگی و یک رساله کامل. آیات محکم و متشابهش از حقایقی گفتگو می‌کند که هنوز برای بشر ناشناخته است و باید آن را کشف کند. متأسفانه این کتاب الهی حتی در عصر ما هم بنا به آیه ۳۰ سوره مبارکه فرقان مهجور مانده. شاید بگویید چطور؟ این روزها که از آن بسیار گفته می‌شود. ولی از چه؟ از مفهوم و باطن آن یا از ظاهرش؟ بچه‌های کوچک مجبور به حفظ آن می‌شوند به‌خاطر جایزه. مثلا خواندن آن از آخر به اول و یا حفظ فلان آیه که در فلان صفحه است یا اول هر صفحه چه آیه و کلمه‌ای آمده.

    یک سری آدم‌ها هستند به دنبال تزئین آن که طلاکوب باشد یا مشبک یا برجسته و غیره. یک سری به دنبال آن هستند که کدام آیه را بخوانند برای صبح زود بیدارشدن، یا ازدواج فرزندانشان، فراری دادن مورچه و آیه‌ای که در کیف پول خود بگذارند تا هرگز خالی نماند و ... . همین‌طور ختم انعام‌هایی که نذر می‌شود و با برگزاری آن حتی گاهی گناه هم عاید برپاکننده‌اش می‌شود. سوره انعامی که بسیار شأن و منزلت دارد و بنا به گفته علامه طباطبائی (ره) نحوه نازل شدنش متفاوت با سوره‌های دیگر بوده. تنها سوره‌ایست که به یک‌باره نازل شده نه به‌صورت تکه‌تکه و آن‌قدر عزیز است که ۷۰ هزار ملائکه آن را مشایعت کرده‌اند. به‌خاطر همین قدر و منزلتش است که آن را باید یک‌باره خواند و در بیان آن مکث نکرد. خانم سخنران در آن جلسه، سوره را نیمه‌کاره رها کرده، در برابرش درحالی‌که قرآن باز است شروع به سخنرانی می‌کند و حرف‌هایی می‌زند که خدا کند به سوره مربوط باشد که بعضا هم اینطور نیست.

    همین‌طور برگزاری بسیاری از جلسات تفسیر قرآن که گفتن آن جز اندوه چیزی بر ما اضافه نمی‌کند. حالا اگر از هرکدام این افراد بپرسی، این کتاب چه می‌گوید و از ما چه می‌خواهد، مطمئن باشید اکثرا چیز مهمی برای گفتن ندارند. اگر هم بگویند یک سری کلمات کلیشه‌ای از پیش حفظ کرده، به‌طور طوطی‌وار برایتان ردیف می‌کنند تا شما را جذب گفته‌های خود کنند. ولی چیزی که دست شما بدهد متأسفانه هیچ است هیچ. باز هم می‌گویم آیا قرآن مهجور نیست؟

     

     

     

     

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
    [ چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵ ] [ 13:9 ] [ مینا ]

     

    کتاب: آموزه‌های دکتر دمینگ

    نویسنده: میترا تیموری؛ نشر آموزه

     

    کسی که کيفيت را به ژاپنی‌ها آموخت.

    در دهه 1950، ژاپنی‌ها آموزه‌های دکتر دمينگ در زمينه مديريت و کيفيت را از او آموختند و با به‌کاربستن آن‌ها، توانستند صنايع ورشکسته خود را بازسازی کرده و ژاپن را تا مرحله برتری اقتصادی کنونی به‌پيش‌برند. بعضی از شرکت‌های آمريکايي نيز در دو دهه اخير، انديشه‌ها و آموزه‌های دکتر دمينگ را در کانون توجه خود قرار داده و توانستند از عمق شکاف رقابتی خود با ژاپنی‌ها بکاهند.

    رافائل آگوايو از شاگردان دکتر دمينگ است که توانسته با مطالعه دقيق آموزه‌های وی، کتابی را بنويسد سرشار از مثال‌های کاربردی و توضيحات روشنگر که امکان درک عميق ايده‌ها و آموزه‌های دکتر دمينگ را برای هر کسی با هر سطح دانشی فراهم آورد و نشان دهد که چگونه می‌توان از اين ايده‌ها در صنايع مختلف توليدی و خدماتی و امور مختلف استفاده کرد. ما از آن رو مطالعه کتاب حاضر را به شما توصيه می‌کنيم که باور داريم تحقق توليد ناب، نيازمند تغيير بينش مديران و کارکنان همزمان با هم است و آموزه‌های گرانقدر دکتر دمينگ بستر مناسبی برای ايجاد اين تغيير بنيادين پيشنياز است.

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، کتاب
    [ سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۵ ] [ 10:0 ] [ مینا ]

     

    وقتى عكس شهر و نماى ماهواره‌اى خانه‌هايمان را از بالا تماشا مى‌كنم، ترس غريبى تمام وجودم را دربرمى‌گيرد. ترسى كه به من يادآورى مى‌كند او مرتبا با نگاه مهربانش نظاره‌گر اعمال و رفتار توست، و تو چه بی‌خيال و سرمست از خود، به زندگى ادامه مى‌دهى، بدون آنكه متوجه باشى كه چه مى‌كنى. آيا او از كارهايت راضى است (يا مرتبا اشكش را درمى‌آورى)؟ متأسفانه نمى‌دانم چرا او را فراموش مى‌كنم.

    باید بدانم كه او نگاهش به من است. هم اعمالم را ثبت و ضبط كرده و هم اوست كه مرا به ميل خود به هر سو مى‌كشد. با تمام كوششى كه در كارها انجام مى‌دهم ولى همه چيز به آن شكلى كه او بخواهد پيش مى‌رود و چه خيال خامى كه فكر مى‌كنم منم، كننده‌ی كار! (وحشتى كه با شيرينى همراه است). بايد دعا كنم تا هميشه مرا به سمتى كه خيرم در آن است، هدايت كند و زندگى خوبى برایم رقم بزند. با ياد او و تكرار ذكر نام او (( الله )) آن (زيباى بى‌همتا) به آرامش خواهم رسيد و بهترين‌ها برایم پيش خواهد آمد.

     


    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی
    [ جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵ ] [ 16:0 ] [ مینا ]

    به مناسبت روز بزرگداشت حافظ


    خواجه شمس‌الدین‌ محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی؛ شاعر بزرگ سده هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند. او از مهمترین تاثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او به‌گونه‌ای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار مى‌شود. اين روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.



    آرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقه حافظیه در فضایی آکنده از عطر و زیبایی گل‌های جان‌پرور، درآمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شده‌ است. امروزه این مکان یکی از جاذبه‌های مهم گردشگری به‌شمارمی‌رود و بسیاری از مشتاقان شعر و اندیشه‌ای حافظ را از اطراف جهان به این مکان می‌کشاند. در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده ‌است. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدسی نظیر کعبه و بارگاه امامان به‌کارمی‌رود، به‌خوبی نشان‌گر آن است که حافظ چه چهره مقدسی نزد ایرانیان دارد. برخی از معتقدان به آیین‌های مذهبی و اسلامی، رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسوم مذهبی همراه می‌کنند. ازجمله با وضو به آنجا می‌روند و در کنار آرامگاه حافظ به نشان احترام، کفش خود را از پای بیرون می‌آورند. سایر دلباختگان حافظ نیز به این مکان به‌عنوان سمبلی از عشق راستین و نمادی از رندی عارفانه با دیده احترام می‌نگرند.


    منبع: حافظ شیرازی


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، ادبی
    ادامه مطلب
    [ سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۵ ] [ 8:51 ] [ مینا ]

    به مناسبت روز بزرگداشت سهروردی



    شهاب‌الدین یحیی ابن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شهاب‌الدین و شیخ اشراق و شیخ مقتول، فیلسوف نامدار ایرانی بوده ‌است. اشعار نسبتا زیادی از او به زبان عربی در دست است. اشعار فارسی او بیشتر قطعه و دوبیتی هستند که برخی از آن‌ها در متن داستان‌های فلسفی کوتاه او آمده‌اند. قابل‌اعتمادترین منبع برای مطالعه زندگی‌نامه سهروردی، کتاب نزهه الارواح و روضه الافراح است که تاریخ‌ فلسفه‌ای است و به دستِ یکی از مهم‌ترین شارحان آثار سهروردی، شمس‌الدین شهروزی نوشته شده ‌است. اصل عربی این کتاب هنوز در ایران منتشر نشده است.

    شهاب‌الدین سهروردی در سال ۵۴۹ ه.ق. در دهکده سهرورد از قیدار زنجان، زاده شد. وی تحصیلات مقدماتی را که شامل حکمت، منطق و اصول فقه بود در نزد مجدالدین جیلی استادِ فخر رازی در مراغه آموخت و در علوم حکمی و فلسفی سرآمد شد و بقوت ذکا، وحدت ذهن و نیک اندیشی بر بسیاری از علوم اطلاع یافت. سهروردی بعد از آن، به اصفهان که در آن زمان مهم‌ترین مرکز علمی و فکری در سرتاسر ایران بود، رفت و تحصیلات صوری خود را در محضر ظهیرالدین قاری به نهایت رسانید. در گزارش‌ها معروف است که یکی از هم‌درسان وی، فخر‌الدین رازی، که از بزرگ‌ترین مخالفان فلسفه بود، چون چندی بعد از آن زمان، و بعد از مرگ سهروردی، نسخه‌ای از کتاب تلویحات وی را به او دادند آن را بوسید و به یادِ همدرس قدیمش در مراغه اشک ریخت.


    منبع: ویکی‌پدیا


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر
    ادامه مطلب
    [ جمعه ۸ مرداد ۱۳۹۵ ] [ 13:38 ] [ مینا ]


    وقتی محمدعلی دارشت آماده میشد برای دفاعیه از رساله ارشدش. با اینکه دوران دانشگاهش زود گذشت ولی خیلی برام سخت بود. درسته که در هر مسیری که قرار بگیریم گرفتاری‌های خاص خودش رو داره، اما پا در راهی گذاشتم که فکر نمی‌کردم تا این حد برام مشکل باشه. نه می‌تونستم عقب‌نشینی کنم نه توانی داشتم برای جلو رفتن. شیما در میانه دکتری بود و مهدی تازه لیسانس رو شروع کرده، حالاحالاها باید ادامه می‌دادم. می‌خواستم که فرزندانم تحصیلات عالیه داشته باشند و تا آخرین سطح، پیش بروند که در آینده بتونند بهترین درآمد و شغل را داشته باشند. بهشون اعتمادبه‌نفس کافی داشتم. می‌دونستم که اگر بخواهند و ادامه بدهند به بهترین نحو، پیش می‌روند.

    یک بار که محمدعلی مریض شد، بردمش پیش دکتر خانوادگیمون. حرف جالبی بهش زد، گفت درس‌هات رو نخون، بخور! و من از حرف‌های دکتر اینطور براش گفتم که یعنی درس هر شب رو همون موقع بخون، نذار انبار بشه و جوری با دقت و عمیق مطالعه کن که برای همیشه یادت بمونه. بچه خیلی خوبی بود و گوش کرد و به همان طریق رفتار. از دبستان تا دیپلم، همان روش رو پیش گرفت و کوتاهی نکرد. وقتی داشت برای دفاعیه‌اش آماده میشد، من می‌دونستم که به بهترین نحو ارائه‌اش میده و نمره کامل رو می‌گیره. آماده‌سازی محیط برای بچه‌ها دغدغه‌ام بود تا بتونند به‌راحتی، به تحصیلشون ادامه بدهند. اما دیگه طاقت دلشوره‌ها و کلافگی‌هایی که از اون‌ها به من سرایت می‌کرد رو نداشتم. خودم رو باید آروم نشون می‌دادم تا اون‌ها راحت‌تر و با روحیه خوب، به کارشون بپردازند. کاری نمیشد کرد، همچنان باید به دعاهایم مشغول می‌بودم و برای موفقیتشون از خدا می‌خواستم کمکشون کنه تا در راهی که قدم گذاشته‌اند بهترین باشند.



    بالاخره حتی برای کارهای جزئی زندگی هم، دلهره دست از سر آدم برنمی‌داره، وای به حال اینکه داری برای گرفتن مدرک فوق لیسانس تلاش می‌کنی. هم می‌خواهی درست سر وقت به پایان برسونی و هم اینکه درس‌های به این دشواری رو به خوبی بلد باشی تا استاد، نمره کامل رو بهت بده. درسته که خیلی سخته اما مطمئنا شیرینی خودش رو در آینده نشون میده. وقتی برات معلوم‌دار بشه که چقدر زحمت کشیدی و بی‌خوابی رو تحمل کردی، اما تقلبی در کار نبوده، و حقیقی‌ترین امتیاز رو کسب کرده‌ای، مطمئنا خستگی‌ها رو فراموش می‌کنی و طعم خوش موفقیت رو به معنای واقعی می‌چشی. آرزو کردم این مرحله رو هم مثل همیشه عالی به پایان برسونه. هرچند که هنوز خستگیش در نرفته، باید برای دکتری فکر می‌کرد. هرقدر سرشون به این مقوله‌های علمی گرم باشه باید شکر خدا رو کنم و براشون پیروزی و بهروزی از خدا بخوام تا به بهترین درجات علمی نایل آیند. حالا برای خودش یک آقای دکتر تمام عیاره. به عنوان یک دکتر مهندس ِ فورنزیک، در یک شرکت آمریکایی-کانادایی مشغول به کاره. موفق باشی.



    موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی، خاطره
    [ سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۵ ] [ 19:42 ] [ مینا ]

    میربرهان‌الدین محمدباقر استرآبادی، مشهور به «میرداماد»، معلم ثالث و متخلص به اشراق، فیلسوف، متکلم و فقیه برجسته دوره صفویه و از ارکان مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزند میرشمس‌الدین‌محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبدالعالی معروف به محقق کرکی ازدواج نمود و به‌همین‌خاطر او را داماد نامیدند. میرداماد این لقب را از پدر خود به ارث برده است.



    درباره سال تولد او، اطلاعات كافی در دست نیست؛ ولی كتاب «نخبة المقال فی اسماء الرجال» تولد او را سال ۹۶۹ ذكر كرده‌ است. در كودكی به توس هجرت کرد و علوم دینی را نزد سیدعلی فرزند ابی‌الحسن موسوی عاملی و دیگر اساتید آن دیار آموخت. همچنین علوم فلسفه و ریاضیات را در دوران حضورش در توس آموخت. میرمحمدباقر سپس راه قزوین پیش گرفت. در سال ۹۸۸ دوباره به خراسان آمد و تا سال ۹۹۳ در آنجا ماندگار شد و سپس به کاشان مهاجرت کرد.



    منبع: ویکی‌‌پدیا


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر
    ادامه مطلب
    [ شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۵ ] [ 10:40 ] [ مینا ]


    حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زاده ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ ه.ق. - درگذشته پیش از ۴۱۱ ه.ق. در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سراینده شاهنامه حماسه ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سراینده پارسی‌گو دانسته‌اند.


    زایش و نام و نشان فردوسی

    بر پایه دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ ه.ق. برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای باژ در شهرستان توس (طوس) در خراسان دیده به جهان گشود. سال زایش فردوسی از آنجا دریافته شده ‌است که در یکی از سروده‌های فردوسی می‌توان زمان چیرگی سلطان محمود غزنوی بر ایران در سال ۳۸۷ ه.ق. را دریافت کرد:

    بدان‌گه که بُد سال پنجاه‌وهشت

    نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت

    فریدون بیداردل زنده شد

    زمین و زمان پیش او بنده شد



    و همچنین با درنگریستن به اینکه فردوسی در سال ۳۸۷ ه.ق.، پنجاه‌وهشت ساله بوده ‌است، می‌توان درست‌بودن این گمانه را پذیرفت.


    منبع: ویکی‌پدیا


    موضوعات مرتبط: فرهنگی
    ادامه مطلب
    [ شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 14:12 ] [ مینا ]

     

    کتاب: متقین، گل‌های سرسبد آفرینش

    نویسنده: سيدمهدى شجاعى

     

    خطبه متقين، يكى از آن نسيم‌هاى مسيح‌آسايى است كه به بهانه سوال معرفت‌آميز همام وزيدن گرفته است. اين خطبه، گذشته از آنكه راه و رسم چگونه زيستن را رقم مى‌زند، جلوه‌اى از جلوات شخصيت اميرالمومنين ع را آشكار مى‌كند. اين جزوه تنها دريافت تلألوئى است از آن انوار تابناک بينهايت و نيز تاليفى از آنچه قرآن، معصومين- سلام الله عليهم اجمعين- و جرعه‌نوشان مشرب وحى و چشمه علوم اهل بيت پيرامون زيستن الهى بيان داشته‌اند. و خداوند بر درجات همام، آن شهيد معرفت و قتيل ولايت بيفزايد كه اين روزن از چشمه معارف علوى به دست سوال او گشوده شد و ... ما را نيز جرعه‌اى از آن زلال حيات‌بخش بنوشاند. ان‌شاءالله.

     


    موضوعات مرتبط: فرهنگی، کتاب
    [ چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 17:10 ] [ مینا ]
       ........   مطالب قدیمی‌تر >>

    .: Weblog Themes By Weblog Skin :.