خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

در روز هفتم محرم عبیداللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏‌ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آن‌ها ندهد. عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏ السّلام و یارانش به آب شدند.

 

 

در این روز مردی به نام عبداللّه‏ بن حصین ازدی، كه از قبیله بجیله بود، فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏‌ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی! امام ع، فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده. حمید بن مسلم می‌‏گوید: به خدا سوگند، كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم درحالی‌كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین، آن‌قدر آب می‌‏آشامید تا شكمش بالا می‌‏آمد و آن را بالا می‌‏آورد و باز فریاد می‌‏زد: العطش! باز آب می‌‏خورد، ولی سیراب نمی‌‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.

 

منبع: هلاکت یک مرد از تشنگی

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، مذهبی
[ سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۹ ] [ 12:36 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.