فلورانس اسکاولشین:
كسی كه از نفوذ سخن باخبر است، به هنگام گفتگو، دقت بسياری به خرج میدهد.
شگفتا كه اگر آدمی برای كسی بركت بخواهد، توان آزاررسانيدن را از او خواهد گرفت.
خيرخواهی انسان نیکخواه، پيرامون او، هالهای بزرگ از پشتيبانی میآفريند.
تا خود را توانگر احساس نكنی، توانگریات آشكار نخواهد شد.

اگر در باطن انسان، ذرهای واكنش هيجانی نسبت به شرايط ناهماهنگ وجود نداشته باشد، آن شرايط برای هميشه از سر راه او كنارمیرود.
چه بسيار پيش آمده كه آدمی با ديدن بدیهای خود در ديگران، شفا يافته است.
زندگی، یک آينه است؛ و ما در ديگران، بازتاب چهره خودمان را میبينيم.
گذشته و آينده، دزدان زمان هستند. انسان بايد رها در لحظه، زندگی كند.
هر اندازه دانش آدمی بيشتر باشد، مسئوليت او افزونتر میگردد.
محال است كه آدمی بتواند بيش از آنچه آسان میانگارد، بهدست آورد؛ زيرا آدمي در بند اندک چشمداشتهای ذهن نيمههشيار خويشتن است.
همه نيروها (از راه درست انديشيدن) به آدمی داده شده تا آسمان را به زمين بياورد و اين است هدف "بازی زندگی".
قوه تخيل، نيرویی آفريننده است. هميشه بايد واژههایی را برگزيد كه در آن، بارقهای از برآوردهشدن آرزو باشد.
خشم، بیزاری، بدخواهی، حسد [=چشمتنگی] و كينخواهی، شادمانی انسان را میربايد و بيماری و شكست و فقر میآورد.
بهراستی كه بیزاری، بيش از شرابخواری، خانهها را ويران كرده است و بيش از جنگها، جان آدميان را بر باد داده است.
قدرت، تكان میدهد، ولی تكان نمیخورد.
تنها، كارهای جسورانه بهشمارمیآيد.
زندگی چه باشكوه میشود، اگر تن به استدلال [=گواه آوردن] ندهيد.
خودخواهی، راهها را میبندد و خيروخوشی را دور میكند. حال آنكه، هر انديشه مهرآميز به دور از خودخواهی، نطفه كاميابی را در خود میپروراند.

آنچه در حق ديگران میكنيد، همانا برای خود میكنيد.
هر كنشی كه به هنگام خشم و بیزاری انجام پذيرد، واكنشی ناخوشايند خواهد داشت.
نتيجه فريب و رياكاری، نااميدی و اندوه؛ و راه خيانتكاران، دشوار است.
ترس و ناشكيبایی، نيروی كشش را از ميان میبرد؛ حال آنكه توازن، كشش میآورد.
باور، نيرومندتر از خوشبينی است.
اميد به پيش مینگرد، حال آنكه ايمان، باور دارد كه پيشاپيش ستانده است و هماهنگ با آن به كنش میپردازد.
تا زمانیكه خواسته آدمی برآورده نشده است، نبايد از آن با كسی سخن بگويد.
آنچه را كه خدا به من بخشيده است، هيچكس نمیتواند بازستاند، زيرا بخششهای او جاودانهاند.
آدمی همواره در برون، همان را درو میكند كه در جهان انديشه خود كاشته است.
باور بدون كنش، باور نيست. باور اگر پويا نباشد، مرده است.
موضوعات مرتبط:
فرهنگی