خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

نکات اين آيه شريفه:

الف. مقام امامت مقامی است برتر از نبوت. لذا ابراهيم ع با اينکه نبی بود، امام نبود و آنگاه که امتحاناتی را پشت سر گذاشته، قابليت لازم را حاصل نمود، به امامت منصوب شد. پس چگونه در امت اسلام کسانی ادعای امامت نموده‌اند، درحالی‌که فاقد اين حد از صلاحيت‌اند. و چگونه امامت علی ابن ابی‌طالب ع را نپذيرفتند. درحالی‌که طبق حديث منزلت که مورد قبول اهل سنت بوده، در صحيح‌ترين کتب آن‌ها نقل شده است، شأن علی ع نسبت به پيامبر ص، مثل شأن هارون پيامبر است، نسبت به حضرت موسی. زمانی‌که پيامبر ص ـ در عزيمت به جنگ ـ علی ع را به‌عنوان خليفه خود در مدينه گذاشت، علی ع گفت: يا رسول‌الله! آيا مرا بر زنان و کودکان خليفه قرار می‌دهی! پس پيامبر ص فرمود: آيا راضی نيستی به اينکه نسبت به من مثل هارون باشی نسبت به موسی، الّا اينکه بعد از من پيامبری نيست.» (صحيح بخاری، ج 4، 209 و ج5، ص129 ــ صحيح مسلم، ج7، ص 120)

 

 

ب. خداوند متعال خودش ابراهيم ع را به امامت نصب نمود. پس امامت بايد به نصب خدا باشد نه به انتخاب مردم. پس جريان سقيفه و محصول آن باطل است.

ج. امامت عهدالله است، یعنی عهدی است بين امام و خدا؛ پس انتخاب مردم دخلی در آن ندارد. بنابراين، جريان سقيفه و محصول آن باطل است.

د. امامت که عهدالله است به ظالمين نمی‌رسد. در اين تعبير الهی، درباره ظالم چهار احتمال است: آنکه در سراسر عمرش ظالم است. آنکه در اول عمر عادل، ولی در ادامه آن ظالم است. آنکه در اول عمر ظالم، ولی در ادامه آن عادل است. آنکه گاه ظالم است و گاه عادل. بر اين اساس، در ذريّه و نسل حضرت ابراهيم ع پنج صنف افراد احتمال وجود خواهند داشت كه عبارتند از: افرادی كه در سراسر عمرشان ظالم باشند. افرادی كه اول عمر عادل ولی در ادامه آن ظالم باشند. افرادی كه در اول عمر ظالم ولی در ادامه آن عادل باشند. افرادی كه گاه ظالم و گاه عادل باشند. افرادی كه هيچ‌گاه ظالم نبوده در تمام عمر معصوم از ظلم باشند.

روشن است که حضرت ابراهيم ع مورد اول و دوم را در دعای خود اراده نمی‌کند. چون دو گروه اول ظالم بالفعل بوده، اهل جهنم‌اند؛ و هيچ مومن عاقلی از خدا نمی‌خواهد که ظالم بالفعل و اهل جهنم را امام مردم قرار دهد، کجا رسد که پيامبری چنين تقاضایی از خدا بکند. پس منظور آن حضرت از «من ذرّيّتی» سه گروه اخير بوده است كه يكی معصوم است و دو تای ديگر، اگرچه ظلم داشته‌اند، ولی معلوم نيست كه اهل جهنم باشند. كما اينكه اهل بهشت‌بودن آن‌ها نيز معلوم نيست. آنگاه كه حضرت ابراهيم ع امامت را بر اين سه گروه از ذرّيّه خود طلب نمود، خداوند متعال دعای او را مستجاب ساخت، اما نه به‌طور مطلق؛ بلكه فرمود: از ميان اين سه گروه، تنها آن‌هایی قابليت امامت خواهند داشت كه اسم ظالم بر آن صدق نكند. و روشن است كه از اين سه گروه تنها گروه پنج هستند كه هيچ‌گاه ظلم نداشته، اسم ظالم بر آن‌ها صدق نمی‌كند؛ و تنها اين گروهند كه اهل بهشت‌بودن آن‌ها يقينی است. پس امامت تنها از آنِ کسانی است که در سراسر عمرشان معصوم از هرگونه گناهی باشد؛ چراکه هر گناهی از مصاديق ظلم است.

 

 

2. «أَفَمَنْ كانَ عَلى  بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِکَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَکُ في مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لايُؤْمِنُونَ؛ آيا كسی كه از جانب پروردگارش بر حجتی روشن است و شاهدی از خود او در پی اوست، و پيش از او نيز كتاب موسی كه امام و رحمتی بود (دروغ مى‌بافد)؟ آن‌ها (كه در پی حقيقت‌اند) به آن ايمان مى‌آورند و هركه از گروه‌ها به آن كافر شود آتش، وعده‌گاه اوست. پس در آن، ترديد مكن كه آن حق است و از جانب پروردگار توست ولی بيشتر مردم ايمان نمى‌آورند.» (هود: 17)

در اين آيات شريفه، موسی به‌عنوان امام معرفی شده و براساس حديث متواتر ثقلين، که موردقبول شيعه و سنی است، عترت پيامبر و امامان معصوم ع هم‌رديف و متحد با قرآن قرار داده باشد. «قال رسول الله ص: «... بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهای من چگونه رفتار مى‌كنيد؟ مردی برخاست و پرسيد: يا رسول‌الله! دو اثر گرانبهای شما چيست؟ فرمود: ثقل اکبر كتاب خداست؛ وسيله‌ای كه جانبی از آن در دست خداست و طرف ديگر آن، در اختيار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنيد که نمی‌لغزيد و گمراه نمی‌شويد. و ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همديگر جدا نمی‌شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگی را برای آن‌ها درخواست كرده‌ام. پس بر اين دو پيشی نگيريد كه به هلاكت مى‌رسيد و سخنی به آن‌ها نياموزيد كه آنان از شما داناترند». (المعجم الکبير، الطبرانی، ج3، ص66)

بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهای من چگونه رفتار مى‌كنيد؟ پرسيدند: يا رسول‌الله! دو اثر گرانبهای شما چيست؟ فرمود: یکی كتاب خداست كه جانبی از آن در دست خداست و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنيد و گمراه نشويد. و ديگری عترت من است؛ خدای لطيف و دانا، مرا مطلع ساخته كه اين دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگی را برای آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشی نگيريد كه به هلاكت مى‌رسيد و در مورد آن‌ها كوتاهی نکنيد كه هلاک خواهيد شد. و سخنی به آن‌ها نياموزيد كه آنان از شما داناترند. سپس دست علی ع را گرفت و فرمود: هركه من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، علی هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.» (المعجم الکبير، الطبرانی، ج3، ص167)

 

 

و حاكم نيشابوری از اكابر علمای اهل سنت در حديث صحيحی از نبیّ خدا ص آورده است: علی با قرآن است و قرآن با علی است؛ هرگز از يكديگر جدا نمی‌شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.» (المستدرک، حاکم نيشابوری، ج3، ص124) شكی در اين نيست كه قرآن امام مردم است؛ پس شكی نيست كه علی ع نيز امام مردم است؛ چون آنكه همواره با قرآن است و قرآن همواره با اوست، حكم قرآن را خواهد داشت. از اين دليل حتی عصمت آن حضرت از خطا و سهو و نسيان نيز ثابت می‌شود؛ چون اگر اين امور بر آن حضرت جايز باشد، در همان موارد از قرآن جدا خواهد شد؛ چراكه خطا در قرآن راه ندارد. همچنين از استدلال علم آن حضرت بر تمام امور اثبات می‌گردد؛ چراكه خداوند متعال، قرآن كريم را تبياناً لكلّ شيء ناميده است؛ پس كسی هم كه متحد با قرآن باشد تبياناً لكلّ شيء خواهد. لذا خداوند متعال فرمود: «وَ كُلَّ شَيْ ءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ؛ و همه چيز را در امام آشكاركننده برشمرده‌ايم.» (يس: 12)

امام باقر ع فرمودند: «چون اين آيه نازل شد كه «هرچيز را در امام مبين برشمرديم»؛ دو مرد فی‌المجلس برخاستند و گفتند يا رسول‌اللَّه آن امام تورات است؟ فرمود: نه. گفتند آن انجيل است؟ فرمود نه. گفتند آن قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام اميرالمؤمنين علی بن ابی‌طالب ع وارد شد، رسول خدا ص فرمودند: آن امام مبين، اين مرد است؛ به‌راستی اوست امامی كه خدای تبارک و تعالی علم هرچيز را بر او شمرده است.» (امالی شيخ صدوق، ص170، مجلس سی‌ودوم) علاوه‌براينكه بخش نخست آيه شريفه به‌طوركامل بر امام علی ع، انطباق دارد آنجاكه خداوند می‌فرمايد: «أَفَمَن كَانَ عَلَی بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْه» (آيا كسی كه دليل آشكاری از پروردگار خودش دارد و به دنبال آن شاهدی از سوی اوست.) (ر.ک تفسير الميزان، تفسير نمونه و ديگر تفاسير شيعه و اهل سنت)

3. «وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَي الْأَرْضِ الَّتی بارَكْنا فيها لِلْعالَمينَ وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ؛ و او (ابراهيم) و لوط را به سرزمين (شام)، كه آن را برای همه جهانيان پربركت ساختيم، نجات داديم. و اسحاق و يعقوب را به‌عنوان عطيه به او بخشيديم و همه را شايسته قرار داديم. و آنان را امامانی قرار داديم كه به فرمان ما، (مردم را) هدايت مى‌كردند؛ و انجام كارهای نیک و برپاداشتن نماز و ادای زكات را به آن‌ها وحی كرديم؛ و تنها ما را عبادت مى‌كردند.» (سوره الانبياء)

 

 

نکات آيات شريفه: الف. طبق اين آيات، جعل و نصب امام برعهده خداست نه مردم. ب. امام بايد به امر خدا امامت نمايد؛ و لازمه اين امر آن است که امام عالم به تمام اوامر و نواهی خدا باشد. و در ميان مدعيان امامت هيچ‌کس جز علی ع نبود که چنين باشد. هيچ عالم سنی هم ادعا نکرده که خلفای سه‌گانه، عالم به جميع اوامر و نواهی خدا بوده‌اند. همچنين حديث متواتر ثقلين مؤيد است که اهل بيت ع هم‌رديف کتاب خدا هستند. و نيز به اعتراف شيعه و سنی علی ع باب مدينه علم رسول‌الله است.

ج. همچنين طبق آيه، فعل خيرات بايد از جانب خدا بر امام الهام شود؛ و در بين مدعيان امامت تنها علی ع است که ادعای اتصال به غيب داشته و ملهم‌بودن او توسط پيامبر ص نيز تأييد گرديده است. ه. همچنين طبق آيات فوق امام اهل زكات و نماز است؛ و تنها علی ع است که نماز و زکاتش موردتأييد مستقيم خدا واقع‌شده؛ خداوند متعال فرمود: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولیّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنان كه ايمان آورده‌اند؛ همان‌ها كه نماز را برپامى‌دارند، و در حال ركوع، زكات مى‌دهند.» (المائدة: 55) مفسرين شيعه و سنی اتفاق‌نظر دارند که شأن نزول اين آيه شريفه، جريان صدقه‌دادن اميرالمومنين ع، در حال رکوع بوده است.

خداوند متعال می‌فرمايد: «قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ؛ بگو: از خدا و رسولش اطاعت كنيد! و اگر سرپيچی كنيد، خداوند كافران را دوست نمى‌دارد.» (آل‌عمران: 32) و باز فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی  شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً؛ ای كسانی كه ايمان آورده‌ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد رسولش را و اولوالأمر را! و هرگاه در چيزی نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آن‌ها داوری بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين(كار) برای شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.» (النساء: 59)

طبق اين آيات اولا ولايت نبیّ‌اکرم ص هم‌رديف ولايت خداست. لذا اطاعت از او همانند اطاعت از خداست. ثانيا ولايت اولی‌الامر نيز مثل ولايت رسول‌الله است. لذا در عبارت «أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» اطيعوا را تکرار نکرد؛ چون اطاعت از هردو یکی است. و نيز در ادامه نفرمود: هنگام اختلاف، آن را به خدا و رسول و اولوالامر برگردانيد؛ بلکه تنها خدا و رسول را مطرح ساخت که شاهد است بر یکی‌بودن حکم رسول و اولوالامر. ثالثا در اين آيه، خدا خواسته که مسلمين هنگام نزاع به کلام خدا و پيامبر رجوع کنند نه به نظر مردم. ولیّ مسلمين صدر اسلام که در مسأله امامت اختلاف کردند به‌جای رجوع به قرآن و حديث غدير و حديث ثقلين و حديث منزلت و امثال آن، كه حكم پيامبر بود، به نظر گروه اندکی از مردم رجوع نمودند.

 

 

حال‌که معلوم شد ولايت امام بايد هم‌رديف ولايت خدا و رسول باشد، بايد ديد خداوند و رسول، ولايت چه کسی را تأييد نموده است. خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولیّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آن‌ها كه ايمان آورده‌اند؛ همان‌ها كه نماز را برپامى‌دارند، و در حال ركوع، زكات مى‌دهند.» (المائدة: 55)

شيعه و سنی اتفاق‌نظر دارند که اين آيه، در شأن علی ع نازل شده است. لکن اهل سنت مدعی‌اند که مراد از ولیّ در اين آيه امامت نيست بلکه منظور دوستی، يا نصرت و امثال آن است. اما شيعه می‌گويد: لفظ ولیّ در اين آيه مطلق بوده تمام معانی آن را شامل است که ازجمله یکی از آن معانی ولايت تصرف است که همان امامت و حاکميت باشد. افزون‌بر اطلاق آيه، شاهد ديگر اين ادعا، آنست که در اين آيه، ولايت، ابتدا برای خدا و سپس برای پيامبر و در مرتبه سوم برای علی ع ثابت شده است. و ولايت درباره خدا، به تمام معانی آن، به سلطنت، حاکميت و متصرف‌بودن او برمی‌گردد. افزون‌براين‌ها حتی اگر مراد از ولايت در اين آيه، ولايت نصرت يا ولايت محبت هم باشد باز امامت برای علی ع، ثابت می‌شود. چون وقتی علی ع در مراحل نخست با ابوبکر بيعت نکرده، خود ادعای امامت نمود، طبق آيه موردبحث بر همگان و ازجمله بر خود ابوبکر و عمر واجب بود که او را ياری و نصرت نمايند و شرط محبت را که حمايت است به‌جاآورند؛ لکن آن‌ها، نه‌تنها چنين نکردند بلکه با او درگير شدند. پس به‌يقين آن دو از حکم اين آيه عدول نموده‌اند.

«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛ خداوند فقط مى‌خواهد پليدی و گناه را از شما اهل‌بيت دور كند و كاملا شما را پاک سازد.» (الأحزاب: 33) طبق اين آيه شريفه خداوند متعال اهل‌بيت ع را از هر پليدی و رجسی منزه نموده است؛ و اين يعنی عصمت. و به حکم عقل، جایی‌که معصوم حضور دارد، امامت و حاکميت به غيرمعصوم نمی‌رسد.

 

 

اين‌ها شمه‌ای از آيات قرآن بود در باب امامت که اگر کسی اندکی دقت داشته، اهل لجاج نبوده به دنبال حقيقت باشد، او را در رسيدن به حق و حقيقت کافی است. در آخر کلام برای تلطيف خاطر شما خواننده حقيقت‌جو و بزرگوار، اين نکته لطيف هم ذکر می‌شود که کلمه امام و ائمه در قرآن کريم دوازده بار آمده است و طبق احاديث خود برادران اهل سنت، نبیّ‌اکرم ص فرموده‌اند، خلفای من دوازده نفرند؛ و تا به امروز کسی جز شيعه جعفری نتوانسته است دوازده خليفه را بشمارد.

 

منبع: پرسمان

 


موضوعات مرتبط: مذهبی
[ سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲ ] [ 11:46 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.