|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون جبهه شمال پیوست و در فتح قزوین شرکت داشت. روسها مدتی او را از رشت تبعید کردند. در سال ۱۲۹۳ ه.ش. میرزا که تازه از تبعید آزاد شده و به رشت آمده بود، بهشدت تحتتاثیر ظلم و ستم نیروهای روس بر مردم گیلان قرار گرفت و تصمیم گرفت که به کمک دوستان مشروطهخواه خود دوباره دست به قیام بزند. اما اینبار علاوهبر مطالبه آرمانهای آزادیخواهانه مشروطه که آن را بربادرفته میدید به دنبال نجات ایران و علیالخصوص گیلان، از اشغال آشکار نیروهای نظامی نیز بود. افکار میرزا توانست در دل اقشار و طبقات مختلف مردم گیلان نفوذ کند. افرادی نظیر دکتر حشمت و میرزا حسین کسمایی که از چهرههای تحصیل کرده و فرهیخته گیلان بودند، و یا حسن آلیانی و شیخ علی شیشهبر که از طبقات معمولی جامعه بودند، در میان طیف طرفداران میرزا دیده میشوند. و بهجز اینها، میرزا توانست از حمایت چند تن از تجار و کسبه معتبر ازجمله حاج احمد کسمایی نیز برخوردار شود. تاریخنگاران عمدتا قیام جنگل را به دو دوره مجزا تقسیم میکنند.
دوره اول
میرزا و دکتر حشمت
میرزا پس از جمعکردن دوستان و همفکرانش به جنگل رفت و قیامش را آغاز کرد. قوای روس و البته نیروهای داخلی وابسته به آنها، بارها تلاش کردند که جنگلیها را سرکوب کنند. اما کاری از پیش نبردند و عمدتا شکست خوردند که ازجمله این نیروهای وابسته که از جنگلیها شکست خوردند، میتوان به لوطی عبدالرزاق و مفاخرالملک اشاره کرد. در این دوره جنگلیها هیئتی به نام هیئت اتحاد اسلام تشکیل دادند که اداره امور مناطق تحت کنترل، و تصمیمگیریهای کلی توسط این هیئت انجام میشد. آنها هدف خود را «اخراج نیروهای بیگانه، رفع بیعدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی» اعلام میکردند. دولت مرکزی ایران در این دوره سعی میکرد با جنگلیها، بهصورت کجدارومریز رفتار کند. بعد از انقلاب بلشویکی روسیه نیروهای روس از ایران خارج شدند و در این خروج قوای جنگل راه را برای آنها هموار کردند. اما آخرین دسته روسها، یعنی قوای ژنرال بیچراخوف که داری افکار تزاری بود، وضعیتی متفاوت داشت. او با انگلیسیها به فرماندهی ژنرال دنسترویل متحد شده بود که به قفقاز برود و در آنجا با بلشویکها بجنگد. انگلیسیها از میرزا خواستند که ضمن اجازه عبور قوای بیچراخوف و قوای انگلیس از گیلان، تعدادی از پاسگاهها را نیز در اختیارشان قرار دهند تا بهوسیله آن، تدارکات پشت جبهه قفقاز میسر شود. میرزا قبول نمیکند و بهناچار در کنار پل منجیل جنگ سختی درمیگیرد. قوای روس بوسیله توپخانه دوربرد بر قوای جنگل که آرایش نظامی نامناسبی گرفته بودند پیروز میشود و راهی انزلی میشود. و رشت نیز بهدست قوای انگلیس میافتد. البته بعد از آن، جنگلیها رشت را آزاد میکنند، ولی این آزادی دیری نمیپاید و انگلیسیها دوباره رشت را تصرف میکنند. سرانجام با وساطت کنسول فرانسه بین جنگلیها و انگلیسیها صلح برقرار میشود. در همین ایام در تهران وثوقالدوله به قدرت میرسد. او ابتدا به میرزا پیشنهاد میکند که ضمن تامین جانی به عتبات برود و قوایش را در اختیار دولت قرار دهد. وثوقالدوله بعد از مخالفت میرزا با این پیشنهاد، تیمورتاش را با بیست هزار قزاق بهعنوان والی گیلان فرستاد تا جنگلیها را سرکوب کند. در این ایام بود که حاج احمد کسمایی، که یکی از سران موثر جنگل بود خودش را تسلیم کرد. میرزا که نمیخواست با هموطنانش بجنگد، تصمیم گرفت با افرادش به سمت غرب گیلان عقبنشینی کند. جنگلیها به دستههای کوچک تقسیم شدند و با پای پیاده به سمت غرب گیلان حرکت کردند. در این راهپیمایی طولانی، عدهای از جنگلیها از پای درآمدند و عدهای هم اسیر شدند. بهمرور زمان عدهای فرار کردند. و بخشی هم تسلیم شدند که ازجمله آنها، دکتر حشمت بود که نیروهای قزاق به اماننامهای که پشت قرآن برای او امضا کرده بودند، وفا نکردند و سرانجام دکتر حشمت در رشت اعدام شد. میرزا دوباره به فومنات، یعنی همان پایگاه اولیهاش برمیگردد و این پایان دوره اول قیام جنگل است.
دوره دوم
قوای دولتی نتوانستند میرزا را دستگیر کنند، لذا جنبش جنگل همچنان به بقاء خود ادامه داد. رفتهرفته جنگلیها همدیگر را پیدا کردند و دوباره قدرت گرفتند. ازطرفی دولت وثوقالدوله بعد از مخالفت سراسری با قرارداد ۱۹۱۹ احساس بیثباتی میکرد. لذا نمایندهای را نزد میرزا فرستاد که تا بازشدن دوره جدید مجلس بین قوای دولتی و قوای جنگل آتشبس برقرار شود. در این دوره میرزا با ازدستدادن بعضی از دوستان سابقش که اثرات مهمی در قیام او داشتند ازجمله دکتر حشمت، حاج احمد کسمایی و میرزا حسین کسمایی، اکنون به بعضی دیگر از دوستانش که تمایلات چپگرایانه دارند ازجمله احسانالله خان و خالو قربان میدان میدهد و آنها نیز میرزا را ترغیب به دوستی با اتحاد جماهیر شوروی میکنند. نیروهای شوروی به بهانه تعقیب روسهای سفید وارد انزلی شدند. جنگلیها از این فرصت استفاده میکنند و رشت را تصرف میکنند. میرزا سپس به انزلی میرود و پس از ملاقات با نماینده شوروی در انزلی، مسیر جدیدی را دنبال میکند و این مقدمهای بر تشکیل کمیته انقلاب و برقراری حکومت جمهوری میشود. هرچند تاریخ نشان داد که روحیات میرزا با افکار کمونیستی همساز نیست و میرزا نتوانست با آنها کنار بیاید. در همین راستا، در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ قوای جنگل با انتشار بیانیهای تشکیل کمیته انقلاب ایران و تأسیس حکومت جمهوری گیلان را اعلام نمود و دولت جمهوری را معرفی کرد، که میرزا عنوان رهبر را داشت. اما هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویکهای روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایتا جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا بهعنوان اعتراض از رشت به صومعهسرا رفته و قبل از حرکت پیغامی توسط نماینده خود برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: «در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملت ایران حاضر نیست برنامه بلشویکها را قبول کند».
در تاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا کودتا کردند. همه طرفداران میرزا را دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی معرفی کردند که احسانالله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و (سیدجعفر جوادزاده) سیدجعفر پیشهوری کمیسر داخله شد. پس از مدتی کمونیستها با میرزا از در صلح درآمدند و دوباره دولت جدیدی به رهبری میرزا تشکیل شد، اما این دولت جدید نیز دوامی نیاورد و با قتل حیدرخان عمواوغلی دوباره از هم پاشید. اختلافات درونی چه در دوره اول و چه دوره دوم قیام جنگل، از عوامل مهم تضعیف این نهضت محسوب میشود. بعد از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و قدرتگرفتن رضاخان تحت عنوان سردار سپه، دولت مرکزی تصمیم گرفت حاکمیت خود را بر کل ایران مسجل کند. لذا باید دولتهای محلی از میان برداشته میشد که از جمله آنها دولت جنگل بود. در تهران تحلیلها بر این امر استوار بود که دولت جنگل دست نشانده و عامل دولت شوروی است که از طریق آن قصد دارد تسلط نظامی و ایدئولوژیک خود را بر کل ایران حاکم کند. به فرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی بریگاد قزاق به سرکردگی سردار سپه برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بهوجود آمد که گاه نیروهای دولتی پیشروی و گاه عقبنشینی میکردند. درنهایت، با مذاکرات پشتپرده قوای سرخ خاک رشت و بندر انزلی را ترک نمودند. نیروهای خالو قربان تسلیم قوای سردار سپه شدند و احسانالله خان و رفقایش به خاک شوروی گریختند. در این جنگها میرزا با قوای خود در صومعهسرا بود که بیطرف مانده و در فکر تجدیدقوا بود.
رضاخان میخواست سلسله قاجاریه را از میان بردارد و حکومت جمهوری برپا کند لذا جذب اشخاصی همچون میرزا که محبوبیت خاصی بین عامه مردم داشتند، میتوانست به هدفش کمک کند. اما سعی قزاقها، به فرماندهی سردار سپه برای مذاکره با میرزا و دعوت او به مرکز نتیجه نداده و بنا به دلایل فراوانی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلیها بمانند دکتر حشمت و یارانش در جنگهای قبلی با قشون قزاق تسلیم شده بودند که عملا به کشته شدنشان انجامید. درنهایت، قوای قزاق از فرصت استفاده کرده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقبنشینی کردند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا همراه با تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت میکرد، به طرف کوههای خلخال حرکت کردند ولی دچار بوران و طوفان گردیده و سرانجام زیر فشار سرما و برف در ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای درآمدند.
سر میرزا کوچک جنگلی خبر درگذشت میرزا، به گوش محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش، که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده بههمراه شماری تفنگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد منع کرد. سپس دستور داد یکی از طالشهای همراه وی که رضا اشکستانی بود، سر یخزده میرزا را از بدنش جدا کند. محمدخان سپس سر را نزد برادرش امیر مقتدر در ماسال برده و آنگاه به رشت برده و تسلیم فرماندهان نظامی کرد. سر میرزا کوچک خان را در مجاورت سربازخانه رشت، در جاییکه معروف به انبار نفت نوبل است، تا مدتها در معرض تماشای مردم قرار داده و سپس خالو قربان که از یاران سابق میرزا و از هواداران سردار سپه بود، سر میرزا را به تهران به نزد سردار سپه فرستاد.
مقبره جدید میرزا کوچک جنگلی در رشت
سر میرزا را به دستور سردار سپه در گورستان حسنآباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا به نام کاس آقا حسام، سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلی موسوم به سلیمان داراب به خاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و هنگام استعفای رضاشاه، آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد بدون سر میرزا را با تشریفات شایسته از خانقاه خلخال به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند. درنتیجه، به جهت پیشگیری از برخورد، جسد میرزا را بهطورعادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند. از آن تاریخ هر سال در روز ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار او در سلیمان داراب رشت برگزار میشود.
منبع: ويكىپديا موضوعات مرتبط: اجتماعی، مشاهیر [ دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ] [ 20:18 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||