خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

از جناب شیخ، نقل شده که: «احسان و اطعام یک ولی خدا توسط پدرش موجب آن گردیده که خداوند متعال او را از صلب این پدر خارج سازد.» خانه خشتی و ساده شیخ که از پدرش به ارث برده بود در خیابان مولوی کوچه سیاه‌ها (شهید منتظری) قرار داشت. وی تا پایان عمر در همین خانه محقر زیست. یکی از فرزندان شیخ می‌گوید: پس از ازدواج، دو اتاق طبقه بالای منزل را آماده کردیم و به پدرم گفتم: آقایان، افراد رده بالا به دیدن شما می‌آیند، دیدارهای خود را در این اتاق‌ها قرار دهید، فرمود: «نه! هرکه مرا می‌خواهد بیاید این اتاق، روی خرده‌کهنه‌ها بنشیند، من احتیاج ندارم.» این اتاق، اتاق کوچکی بود که فرش آن یک گلیم ساده و در آن یک میز کهنه خیاطی قرار داشت.



لباس جناب شیخ، بسیار ساده و تمیز بود، نوع لباسی که او می‌پوشید، نیمه‌روحانی بود، چیزی شبیه لباده روحانیون بر تن می‌کرد و عرقچین بر سر می‌گذاشت و عبا بردوش می‌گرفت. نکته قابل‌توجه این بود، که او حتی در لباس پوشیدن هم قصد قربت داشت، تنها یک بار که برای خوشایند دیگران عبا بر دوش گرفت، در عالم معنا او را موردعتاب قرار دادند. جناب شیخ خود این داستان را چنین تعریف می‌کند: «نفس اعجوبه است، شبی دیدم حجاب (منظور حجاب نفس و تاریکی باطنی است) دارم و طبق معمول نمی‌توانم حضور پیدا کنم، ریشه‌یابی کردم با تقاضای عاجزانه متوجه شدم که عصر روز گذشته که یکی از اشراف تهران به دیدنم آمده بود، گفت: دوست دارم نماز مغرب و عشا را با شما به جماعت بخوانم، من برای خوشایند او هنگام نماز، عبای خود را به دوش انداختم …»!

جناب شیخ دنبال غذاهای لذیذ نبود، بیشتر وقت‌ها از غذاهای ساده، مثل سیب‌زمینی و فرنی استفاده می‌کرد. سر سفره، رو‌به‌قبله و دوزانو می‌نشست و به‌طورخمیده غذا می‌خورد، و گاهی هم بشقاب را به دست می‌گرفت. همیشه غذا را با اشتهای کامل می‌خورد، و گاهی مقداری از غذای خود را در بشقاب یکی از دوستان که دستش می‌رسید، می‌گذاشت. هنگام خوردن غذا حرف نمی‌زد و دیگران هم به احترام ایشان سکوت می‌کردند. اگر کسی او را به مهمانی دعوت می‌کرد با توجه، قبول یا رد می‌کرد، بااین‌حال بیشتر وقت‌ها دعوت دوستان را رد نمی‌کرد. از غذای بازار پرهیز نداشت، بااین‌حال از تأثیر خوراک در روح انسان غافل نبود و برخی دگرگونی‌های روحی را ناشی از غذا می‌دانست.



خیاطی، یکی از شغل‌های پسندیده در اسلام است. لقمان حکیم، این شغل را برای خود انتخاب کرده بود. جناب شیخ برای اداره زندگی خود، این شغل را انتخاب کرد و ازاین‌رو به «شیخ رجبعلی خیاط» معروف شد. جالبست بدانیم که خانه ساده و محقر شیخ، با خصوصیاتی که پیشتر بیان شد، کارگاه خیاطی او نیز بود. یکی از دوستان شیخ می‌گوید: فراموش نمی‌کنم که روزی در ایام تابستان در بازار جناب شیخ را دیدم، درحالی‌که از ضعف، رنگش مایل به زردی بود. قدری وسایل و ابزار خیاطی را خریداری و به سوی منزل می‌رفت، به او گفتم: آقا! قدری استراحت کنید، حال شما خوب نیست. فرمود: «عیال و اولاد را چه کنم؟!» در حدیث است که رسول خدا (ص) فرمودند: «إنَّ الله تعالی یُحِبُّ أن یری عبده تعباً فی طلب الحلال؛ خداوند دوست دارد که بنده خود را در راه به‌دست‌آوردن روزی حلال، خسته ببیند.» شیخ با اینکه خود اهل کشف و شهود بود می‌فرمود: «در مکاشفات یقین نداشته باشید و هیچ‌وقت بر مکاشفه تکیه نکنید. همیشه باید رفتار و گفتار امامان را الگو قرار دهید.» و می‌فرمود: «مقدس‌ها همه کارشان خوب است، فقط «من» خود را باید با (خدا) عوض کنند.» و می‌فرمود: «اگر مؤمنین منیّت (خودخواهی) خود را کنار بگذارند به جایی می ‌رسند.»

براساس مسلک تعبد، شیخ در احکام مقلد بود، و از آیت‌الله حجت، یکی از مراجع تقلید معاصر خود، تقلید می‌کرد، و در ارتباط با انتخاب این شخصیت علمی ‌برای تقلید خود می‌فرمود: «به قم رفتم، مراجع تقلید را دیدم، از همه بی‌هواتر آقای حجت بود.» جناب شیخ معتقد بود، کسانی که در سیروسلوک از طریقه اهل بیت ع فاصله دارند، هرچند بر اثر ریاضت از نظر قدرت روحی، به مقامات و توان‌هایی دست یابند، اما درهای معارف حقیقی بر آنان بسته است. یکی از فرزندان شیخ نقل می‌کند که: با پدرم به کوه « بی‌بی شهربانو» یکی از کوه‌های اطراف ری رفته بودیم. در بین راه اتفاقا به شخصی از اهل ریاضت برخوردیم، وی ادعاهایی داشت، پدرم به او فرمود: «حاصل ریاضت‌های تو بالاخره چیست؟» آن شخص با شنیدن این سخن، خم شد و از روی زمین قطعه سنگی را برداشت و آن را تبدیل به گلابی نمود و به پدرم تعارف کرد و گفت: بفرمایید میل کنید! پدرم فرمود: «خوب! این کار را برای من کردی، بگو ببینم برای خدا چه داری؟ و چه کرده‌ای؟!» مرتاض با شنیدن این سخن به گریه افتاد … . جناب شیخ معتقد بود اگر کسی حقیقتا به احکام نورانی اسلام عمل کند، به همه کمالات و مقامات معنوی دست خواهد یافت. او با ریاضت‌هایی که برخلاف سنت و روش مذهب است، به‌شدت مخالف بود.



یکی از دستورالعمل‌های مهم تربیتی شیخ، برنامه‌ریزی منظم برای خلوت با خداوند متعال و دعا و مناجات است که با جمله «گدایی در خانه خدا» از آن تعبیر می‌کرد، و تأکید می‌فرمود که: «شبی یک ساعت دعا بخوانید، اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید.» و می‌فرمود: «در بیداری سحر و ثلث آخر شب، آثار عجیبی است. هرچیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها می‌توان حاصل نمود، از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است. عاشق، خواب ندارد و جز وصال محبوب چیزی نمی‌خواهد. وقت ملاقات و رسیدن به وصال هنگام سحر است.»

دعای یستشیر، دعای عدیله، دعای توسل، مناجات امیرالمؤمنین ع در مسجد کوفه، که با «الّلهمّ إنّی أسألک الأمان یوم لا ینفع مال و لا بنون» آغاز می‌شود و مناجات‌های پانزده‌گانه امام سجاد ع (مناجات خمسه‌عشر)، دعاهایی است که جناب شیخ زیاد می‌خواند و به شاگردان هم خواندن آن‌ها را توصیه می‌فرمود. در میان مناجات‌های پانزده‌گانه امام سجاد ع بر خواندن «مناجات مفتقرین» خصوصا و «مناجات مریدین» تأکید داشت، و می‌فرمود: «هریک از این پانزده دعا یک خاصیت دارد.»

آیت‌الله فهری نقل می‌کند که: از جناب شیخ شنیدم که فرمودند: «به خدا عرض کردم: خدایا هرکسی با محبوب خودش رازونیازهایی دارد و تلذّذی، ما هم می‌خواهیم از این نعمت برخوردار باشیم چه دعایی بخوانیم؟ در عالم معنا به من گفتند: دعای یستشیر بخوان.» این بود که ایشان دعای یستشیر را با حال و نشاط مخصوصی می‌خواندند. جناب شیخ بر این اعتقاد بود که هنگامی انسان، شایستگی مناجات و گفت‌وگو با خداوند متعال را پیدا می‌کند که محبت غیرخدا را از دل بیرون کند، و کسی که هوس، خدای اوست نمی‌تواند حقیقتا «یا الله» بگوید، و دراین‌باره می‌فرمود: «گریه و مناجات، موقعی ارزش واقعی دارد که انسان در دلش محبت غیرخدا را نداشته باشد.» جناب شیخ معقتد بود که راه انس با خدا، احسان به خلق است. اگر کسی بخواهد حال دعا داشته باشد و از ذکر و مناجات با خدا لذت ببرد، باید برای خدا، در خدمت خلق خدا باشد و دراین‌باره می‌فرمود: آن‌چه پس از انجام فرایض، حال بندگی خدا را در انسان ایجاد می‌کند، نیکی به مردم است.»


مزار شیخ رجبعلی خیاط، شهر ری


سرانجام در روز بیست و دوم شهریور ماه سال ۱۳۴۰ ه.ش. سیمرغ وجود پربرکت شیخ پس از عمری خودسازی و سازندگی از این جهان پر کشید. یکی از ارادتمندان جناب شیخ، که شب قبل از وفات، از طریق رؤیای صادقه رحلت ملکوتی وی را پیش‌بینی کرده ‌بود، ماجرای وفات را چنین گزارش می‌کند: شبی که فردای آن شیخ از دنیا رفت، در خواب دیدم که دارند در مغازه‌های سمت غربی مسجد قزوین را می‌بندند، پرسیدم: چه خبره؟ گفتند آشیخ رجبعلی خیاط ازدنیارفته. نگران از خواب بیدار شدم. ساعت سه نیمه‌شب بود. خواب خود را رؤیای صادقه یافتم. پس از اذان صبح، نماز خواندم و بیدرنگ به منزل آقای رادمنش رفتم، با شگفتی، از دلیل این حضور بی‌موقع سؤال کرد، جریان رؤیای خود را تعریف کردم. ساعت پنج صبح بود و هوا گرگ و میش، به طرف منزل شیخ راه افتادیم. شیخ در را گشود، داخل شدیم و نشستیم، شیخ هم نشست و فرمود: «کجا بودید این موقع صبح زود؟» من خوابم را نگفتم، قدری صحبت کردیم، شیخ به پهلو خوابید و دستش را زیر سر گذاشت و فرمود: «چیزی بگویید، شعری بخوانید!» یکی خواند:

خوش‌تر از ایام عشق ایام نیست

صبح روز عاشقان را شام نیست

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود


منبع: سایت رهبران شیعه | سایت صالحین



کتاب: کیمیای محبت

نویسنده: محمد محمدی‌ری‌شهری


كتاب «كيميای محبت» شرح حال شيخ رجبعلى خياط، از عارفان بزرگ معاصر است. این کتاب، نخست با نام «تنديس اخلاص» در سال ۱۳۷۶ توسط انتشارات دارالحديث منتشر شده و آيت‌الله محمدى رى‏‌شهرى، آن را همراه اضافات و تحقيقات بيش‏تر به نام كيمياى محبت به دوستداران حقيقت و عرفان و پويندگان وادى عشق تقديم كرد كه در مدت كوتاهى خوانندگان زيادى پيدا كرد. كيمياى محبت از یک پيشگفتار و چهار بخش تشكيل‌شده كه به معرفى آن مى‏‌پردازيم. بخش اول كتاب با عنوان ويژگی‌ها از هشت فصل تشكيل‌شده و دربردارنده زندگى، كار و فعاليت، ايثار، تعبد، اخلاق، مسأله انتظار، ديدگاه شيخ رجبعلى خياط درباره شعر و برخى از شاعران و پاره‏‌اى از ديدگاه‌‏هاى اين عارف بزرگ در مسائل سياسى و پيشگویى‌‏هاى اوست. بخش دوم جهش نام دارد. اين بخش از سه فصل سامان‌يافته و درباره نقطه عطف زندگى شيخ رجبعلى خياط و امدادهاى غيبى و كمالات معنوى وى است.

بلندترين بخش اين مجموعه، بخش سوم با نام زندگانی است و و از ۱۰ فصل سامان‌يافته كه عبارت‌اند از روش سازندگى شيخ و اطلاع از باطن افراد؛ احسان به ديگران؛ رهنمودهاى شيخ درباره نماز؛ رهنمودهاى شيخ درباره حج؛ تلاش براى زيارت حضرت ولى عصر ع. آخرين بخش، به عروج ملكوتى شيخ رجبعلى خياط اختصاص دارد. فرزند شيخ مى‏‌گويد: روز قبل از وفات، پدرم سالم بود. مادرم در خانه نبود، تنها من در خانه بودم. عصر هنگام، پدرم آمد و وضو گرفت و مرا صدا زد كرد و گفت: «قدرى كسل هستم. اگر آن بنده خدا آمد كه لباسش را ببرد، دمِ قيچى‏‌ها در جيبش است و سى تومان بايد اجرت بدهد.» سخن شيخ به تلويح و در لفافه حاكى از اين بود كه او به‌زودى به عالم برزخ سفر خواهد كرد ولى فرزند وى از اين سرّ در آن هنگام آگاه نشد. اين كتاب به سه زبان عربی «كيمياء المحبة»، اسپانيايی و انگليسی نيز ترجمه شده ‌است.



احمد مجتهدی تهرانی زاده ۹ مهر ۱۳۰۲ در تهران، روحانی، مجتهد شیعه و استاد حوزه علمیه تهران بود. وی در خاندانی مذهبی پرورش یافت، پدرش محمدباقر از کسبه معروف و جدش میرزا احمد از تجار مشهور عصر خود بود. بعد از این دو، اجداد مجتهدی همگی در کسوت روحانیت و از علما بزرگ و از ائمه جماعات مشهور کاشان بودند. ازجمله اجداد وی، ملا محمدعلی مجتهد و ملا محمدباقر مجتهد و ملا محمدکاظم مجتهد کاشانی هستند که نام خانوادگی خود را از لطفیان به مجتهدی تغییر دادند.

در سن ۱۹سالگی به کسوت روحانیت درآمد و قبل از آن در بازار تهران مشغول به کار بود، ازآنجاکه پدرش مخالف طلبگی وی بود، سال‌ها با سختی، در لباس روحانیت به تحصیل علم پرداخت. بعدها نه تنها پدر راضی شد، بلکه بر وجود چنین فرزندی در نزد خویشان و نزدیکان و در اجتماع افتخار می‌کرد. وی پنج سال بعد یعنی در سال ۱۳۲۶ شمسی ازدواج کرد. احمد مجتهدی در ضمن تحصیل، به تدریس کتب حوزوی هم می‌پرداخت. وی در سال‌های آخر عمر، از مشکلات تنفسی و قلبی رنج می‌برد، سرانجام در ۲۳ دی ۱۳۸۶ در سن ۸۴ سالگی در بیمارستان بازرگانان تهران درگذشت.



مدرسه علمیه

او با تلاش تجار و مردم، توانست حوزه علمیه فعلی را که در تهران خیابان ۱۵ خرداد شرقی، کوچه شهید مرتضی کیانی، کوچه مسجدآقا واقع است تأسیس کند. در این حوزه، هر سال مراسم عمامه‌گذاری با حضور وی برگزار می‌شد. ازجمله تالیفات او، کتاب چهار رساله، مشتمل بر مباحثی پیرامون گناهان کبیره، محرم و نامحرم، ارث و احکام غیبت است.


اهمیت دوستی با نیکان و دوری از بدان

در یکی از دعاها می خوانیم: خدایا! کاری کن که من با افراد خوب، موافق باشم. خدایا! کاری کن که من با افراد بد رفاقت نکنم و دوست نشوم. روزی حواریون حضرت مسیح ع به آن حضرت عرض کردند: یا روح الله من نجالس؟ ای روح خدا، با چه کسی رفاقت بکنیم؟ حضرت مسیح ع فرمودند: با این سه نفر: اول، آن کسی که با دیدن او به یاد خدا بیفتید. اگر می‌بینید جوانی اهل نماز و دعاست، با او دوستی کنید و رفیق شوید، اما با کسی که با دیدنش به یاد خدا نمی‌افتید، دوستی نکنید. حتی با هر عالمی هم نمی‌توان دوست شد. از امام صادق ع پرسیدند: آیا این حدیث، نظرکردن به علما عبادت است، درست است؟



امام ع فرمودند: نه، کلیت ندارد؛ هر عالمی این‌جور نیست. منظور از عالم در این حدیث، کسی است که اگر به او نگاه کنی، نگاه‌کردن به او، تو را به یاد آخرت بیندازد، ولی نگاه‌کردن به عالمی که انسان را به یاد خدا نمی‌اندازد، نگاه‌کردن به او فتنه است. در حدیث دیگری نیز آمده که پیش هر عالمی ننشینید، مگر اینکه آن عالم، شما را از این چند خصلت به این چند خصلت دعوت کند. از شک به یقین، از ریاکاری به اخلاص، از رغبت به دنیا به زهد نسبت به دنیا. اگر کسی کنار آشیخ محمدحسین زاهد می‌نشست، رغبتش به دنیا کم می‌شد، اگر ریاکار بود، خالص می‌شد، اگر به عقایدش شک داشت، یقین پیدا می‌کرد.

دوم: با کسی دوست شوید که وقتی سخن می‌گوید، علم شما زیاد می‌شود. پس حضرت مسیح ع به حواریون فرمود: با کسی دوست شوید که وقتی با او نشست و برخاست و گفت‌وگو و مباحثه می‌کنید، علمتان زیاد می‌شود. کسی که یک حدیث هم بلد نیست به درد رفاقت و دوستی نمی‌خورد. با کسی دوست شوید که شما را موعظه و نصیحت بکند. حتما هم لازم نیست که این شخص، روحانی باشد. گاهی یک کاسب به شما نصایحی می‌کند که علمتان زیاد می‌شود. سوم: با کسی دوست شوید که عمل او شما را نسبت به آخرت ترغیب می‌کند. اگر گرفتار دوست بد شوید، شما هم بد می‌شوید. رفیق خوب خیلی ارزش دارد.


توسل به مادر گرامی امام عصر عج

چهل سال پیش من گرفتاری داشتم، یکی از اولیای خدا در کربلا به من فرمودند: به حضرت نرجس خاتون س متوسل شوید، چراکه بهترین وسیله رسیدن به خدا، اهل بیت ع هستند. ایشان چون مادر ولیّ وقت ما هستند به فرزندشان می‌فرمایند که پسرم، این شخص به من متوسل شد، خواسته‌اش را بده. هزار صلوات یا یک ختم قرآن نذر ایشان کن تا گرفتاریت برطرف شود.


منبع: پایگاه حوزه و ویکی‌پدیا کیمیای محبت




موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، مذهبی
[ سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۲ ] [ 20:21 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.