خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


کتاب: سووشون

نویسنده: سیمین دانشور


نویسنده در این رمان، زندگی فئودالی در زمان اشغال ایران از سوی انگلیسی‌ها را به‌زیبایی به نگارش درآورده است. کاربرد برخی واژه‌های عامیانه شیرازی در متن گیرایی داستان را صد چندان کرده است. یکی از ویژگی‌های سووشون ساختار ساده و بیان روان آن است.



خانم سیمین دانشور، الگوی من در زندگی و نویسنده محبوبم بود. کتابی به اسم "به کی سلام کنم؟"، دارند که بسیار زیباست. خب در زمان جوونیم نیازی نبود خیلی روش فکر کنم که یعنی چی. اما حالا می‌بینم که واقعا "به کی سلام کنم؟" کسانی که باهاشون نوستالژی شیرین داشتم، مثل خودش، رفته‌اند. کسانی هم که خیلی براشون زحمت کشیدم و غمشون رو خوردم، نیستند و تنهام گذاشتند. خب، یه وقت فکر می‌کنم انسان همیشه تنهاست و زمانی می‌رسه که هرکدوم از آدم‌ها به دلیلی نباشند.

اگر این مدلی فکر می‌کردم و با این قضیه منطقی کنار می‌اومدم، سلامم رو نه نصفه‌و‌نیمه، بلکه کاملا متمرکز به کسی می‌کردم که قبل از من بوده، با من بوده و بعد از من هم خواهد بود. پس هر روز صبح با طلوع خورشید، به کسی سلام می‌کنم که عاشقانه دوستمون داره و برای جواب دادن به سلاممون نه توقعی و نه خواهشی داره. بی‌دریغ لطفش رو نثارمون می‌کنه، حتی از کم‌کاری‌هامون ناراحت نمیشه و می‌گذاره پای حساب اینکه خُلِقَ الاِنسانُ ضَعِیفاً، که خودش هم این رو گفته.


سلام بر خدایی که زیبای بی‌همتاست



خلاصه داستان

زری و یوسف در میهمانی عقدکنان دختر حاکم شرکت می‌کنند. حاکم دست‌نشانده با فروش آذوقه مردم به ارتش بیگانه به قحطی دامن می‌زند. یوسف، خان روشنفکر و متکی به ارزش‌های بومی، حاضر به فروش آذوقه مردم به ارتش بیگانه نیست و می‌خواهد از مردم پشتیبانی کند. اما زری، همچون همه زنان سووشون، حتی چهره‌های منفی چون عزت‌الدوله، که هریک به نوعی وجوه گوناگون ستمدیدگی، بی‌پناهی، ناکامی، فداکاری و تحمل زن ایرانی را به نمایش می‌گذارند، مسالمت‌جویانه، می‌کوشد او را آرام کند. دو خان قشقایی، ملک رستم و ملک سهراب خان‌ها که از سوی اشغالگران اغوا شده‌اند، برای خرید آذوقه نزد یوسف می‌آیند تا با فروش آن به انگلیسی‌ها اسلحه بخرند و با ارتش ایران بجنگند. اما یوسف قبول نمی‌کند. از خانه حاکم می‌آیند تا اسب خسرو، پسر یوسف، را برای دختر حاکم ببرند. عمه خانم، خواهر یوسف، و زری برای پس‌گرفتن اسب از عزت‌الدوله کمک می‌خواهند. رفتن زری به شهر نمایی از چهره شهر درگیر تیفوس، ناامنی و فحشا را در ذهن خواننده به تصویر می‌کشد. گشتی در دیوانه خانه و زندان، ما را با فجایعی که زندگی مردم را سیاه کرده از نزدیک آشنا می‌کند. زری با سرزنش یوسف درس ایستادگی می‌گیرد و به‌زودی با خواسته عزت‌الدوله مخالفت می‌کند.

عاقبت روزی جسد یوسف را می‌آورند: اشغالگران این نماد مقاومت را از پای درآورده‌اند. مرگ یوسف وجود زری را از تردیدها می‌پیراید و دید او را نسبت به زندگی دگرگون می‌کند. بوی عشق و دشت‌های زیبای فارس، رمان سیمین دانشور را عطرآگین می‌کند. زری زنی ایلاتی را به یاد می‌آورد که برایش از مراسم سووشون (سوگ سیاوش) گفته بود. گویی یوسف، سیاوشی است تنها در محاصره انبوه دشمنان. آخرین فصل رمان، توصیفی قوی از تشییع جنازه یوسف و یکی از مؤثرترین وصف‌های حرکت مردم در ادبیات معاصر ایران است. تشییع جنازه به تظاهرات ضداستعماری مردم و درگیری آنان با نیروهای امنیتی مبدل می‌شود. جنازه یوسف را شبانه به خاک می‌سپارند و مک ماهون در تسلیتی امیدبخش به زری می‌نویسد: «گریه نکن خواهرم، در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»


منبع: کتاب سووشون








موضوعات مرتبط: ادبی، کتاب
[ چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ ] [ 10:0 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.