خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

وقتی پسرم از مدرسه برگشت، سه تا کرم ابریشم توی یک جعبه همراهش بود. ازش پرسیدم اینها چیه؟ گفت مدرسه بهمون داده تا با مراقبت ازشون، مراحل دگردیسی و رشد کرم ابریشم رو یاد بگیریم. خلاصه مدتی سرش با این جعبه گرم بود؛ کرم‌ها تندتند برگ‌های توت رو که براشون می‌گذاشت، می‌خوردند. تا اینکه بالاخره شروع کردند به پیله تنیدن.

یک روز پرسید الان که دورشون پیله زده‌اند، باید چیکار کنم؟ گفتم باید صبر کنی تا از هر پیله، یک پروانه خوشگل بیرون بیاد. خیلی خوب ازشون نگهداری کردی که تا این مرحله، سالم و زنده موندند. بعد از اینکه از پیله بیرون آمدند، می‌تونی یه متن علمی خوب در موردشون بنویسی و تحویل معلمت بدهی. فکر کن چقدر هیجان‌انگیزه که شفیره در یک فضای بسته، مثل خرس قطبی به خواب میره ولی برعکس اون وقتی بیدار میشه کاملا تغییر کرده و به شکل پروانه‌ای زیبا درمیاد. خوب و عمیق که بهش فکر کنی، می‌تونی قدرت خدا رو ببینی.

بالاخره زمانش فرارسید و پروانه اولی از پیله خارج شد و بعد هم دومی. ولی هرچه پسرم صبر کرد، از سومی خبری نشد. انگار توی پیله از بین رفته بود. اون دو تا پروانه هم بعد از مدتی مردند. اما من تصمیم گرفتم از این پروانه‌ها و پیله‌ها، چیزی درست کنم که برایش به یادگار بماند: "یه قاب سرمه‌دوزی از پیله ابریشم".

طرح یک گلِ پیله‌دوزی‌شده رو در کتاب گلدوزی انتخاب کردم و با کمک سرمه و پیله‌ها گلدوزیش رو انجام دادم. پروانه‌های مرده رو هم در حال پرواز اطراف شاخه گل اصلی، تزئین کردم. این قاب 25 سال است برای پسرم به یادگار مونده که با دیدنش به یاد تجربه زیبای کودکیش می‌افته.

 

 

 تقدیم به پسرم، محمدعلی، به‌خاطر صداقت، پاکی و صفای قلبش.

 


موضوعات مرتبط: خاطره، هنری
[ چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸ ] [ 17:56 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.