خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


با دوستم قرار گذاشتم که به پارکی بریم و با هم قدم بزنیم. وقتی اومد سر قرار، احساس کردم حالش هیچ خوش نیست. برای اینکه حرفی نزنه و دوباره فضای شاد دوستانه‌مون به‌هم‌نخوره، شروع کردم از هر دری حرف‌زدن. از اقتصاد، سیاست، مسائل اجتماعی و ... . هرچی بیشتر می‌گفتم فقط خودم خسته‌تر می‌شدم، چون اصلا در حالش هیچ تغییری حاصل نمی‌شد.

یک‌مرتبه گفت: "اینقدر حالم بده که اگر بهشت رو هم بگذاری کف دستم برام فرقی نمی‌کنه. تازه متوجه شده‌ام شوهرم از داشتن همسری مثل من همیشه راضی و مطمئن بوده، که آرامش و آسایش خودش به‌طورکامل مهیا میشه. قبل از اینکه متوجه مسئولیت‌ها و وظایف خودش باشه، بیشتر به داشتن همسری مناسب و فداکار فکر می‌کرده و کاملا هم موفق بوده، چون من در طول زندگی تمام مسئولیت‌های خودم رو به‌خوبی انجام داده‌ام تا مشکلی برای خانواده پیش نیاد. درنتیجه، حتی وظایف دیگران و بار سنگین زندگی هم بر روی دوش من قرار گرفت. فقط یک چیز بهم احساس رضایت میده و خدا رو شکر می‌کنم که در همه این عمر، هیچوقت من به شوهرم محتاج نبودم و به‌تنهایی توانسته‌ام از عهده امور زندگی بربیام، ولی او همیشه به مدیریت من در زندگی نیاز داشته."



نمی‌دونستم چی بگم و چطوری آرومش کنم. فقط توی دلم می‌گفتم، خدایا تو مفتّح الابوابی تو مسبّب الاسبابی. به مقدسات قسم، یه فکری برای این زن رنج‌کشیده کن. مطمئنم هیچ کسی نمی‌تونه بهش کمک کنه، تازه اگر هم بتونه، دیگه فایده‌ای نداره. جوانی و سلامتی و از همه مهمتر عمرش بر باد رفته است. کشور ما از این قبیل زنان کم نداره. جالب اینجاست که به کشور امام زمان ع، معروفه و نماز و روزه و زیارت‌هامون ترک نمیشه. دعا برای فرج امام زمان ع چه معنایی داره، وقتی دل ایشون از ما خونه؟ مگر نه اینکه حضرت علی ع گفتند که زن ریحانه است؟ پس باید مثل گل ازش مراقبت بشه.


موضوعات مرتبط: خاطره
[ پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ 20:27 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.