|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
{طاووس} راه میرود مانند خرامیدن دلشاد پرناز و با دقت به خود مینگرد و از زیباییش به قهقهه میخندد. اما، وقتی به پاهایش مینگرد بانگ زده به آواز بلند گریه میکند و فریادرسی میطلبد و از اندوه زشتی پاهایش گواهی میدهد. چون پاهایش باریک و زشت است که از سمت استخوان ساق آن خاری پنهان برآمده، مانند پای خروس. اما، در پشت گردن، جای یالش کاکُل سبزی نقاشی شده و جای برآمدگی گردنش مانند گردن ابریق، کشیده و بلند و فرورفتن آن تا زیر شکمش مانند رنگ بسمه یمنی است که بسیار سبز است. مانند حریری که پوشیدهشده و مانند آینه صیقلیگشته. انگار او به چادر سیاهی پیچیدهشده ولی از شادابی و براقی گمان میشود که رنگ سبز نیکویی به آن آمیخته که در نظر، هر دم به رنگی جلوهگر است. و به شکاف گوش آن خطی است باریک، مانند سر قلم و در رنگ مانند رنگ گل بابونه سفید که آن خط سفید در سیاهی میدرخشد. کمتر رنگیست که طاووس از آن بهره نبرده باشد و به خاطر براقی، درخشش و نیکوییاش آن رنگها جلوه بیشتری دارد. پس در رنگآمیزی، مانند شکوفههای پراکنده که باران بهاری و آفتاب گرم آن را تربیت کرده باشد، نیست؛ بلکه خداوند از روی حکمت سرتاپای آن را از ابتدای خلقت به رنگهای گوناگون شگفتآور آفریده. گاهی پرهایش ریخته و دوباره میرویند. مانند ریختن برگ از شاخه و به همان شکل و رنگ میرویند و تغییری نمییابند. هرگاه به پرهایش بنگری، گاهی سرخ گلرنگ و بار دیگر سبز زبرجد و گاهی زرد طلایی. پس چگونه زیرکیهای ژرف و عمیق، چگونگی آفرینش این حیوان را درمییابد. یا چگونه اندیشه عقلها آن را درک مینماید. یا سخنان وصفکنندگان آن را به نظم میآورد و حال آنکه کوچکترین اجزاء آن حیوان که مویی بیش نیست، وهمها از درککردن و زبانها را از وصفش عاجز و ناتوان گردانیده. پس منزه است خداوندی که خردها را مغلوب گردانیده از وصف آفریده شدهای که در پیش دیدهها جلوهگر است درصورتیکه آن را محدود و پدیدآمده و ترکیبشده و رنگآمیزیگردیده، درک کردهاند و زبانها را از بیان حقیقت چگونگی آن ناتوان و آنها را از شرح صفت آن عاجز نموده. منزه است خداوندی که استوار قرار داده، پاهای موران خُرد را و پشههای کوچک و بزرگتر از آنها را از قبیل آفرینش ماهیها و پیلها و بر خود واجب و لازم فرموده که هیچ پیکری را که روح و جان در آن میده، نجنبند مگر آنکه مرگ را وعدهگاه، و نیستی را پایان کارش قرار داده است.
از خطبههای حضرت امیر ع، درباره شگفتی آفرینش طاووس.
تقدیم به دایی مهربانم "منصور یحیی"، که جز صداقت و درستکاری چیزی از او به یاد ندارم و یاد او زیبایی طاووس را در ذهنم تداعی میکند.
موضوعات مرتبط: طبیعت و محیط زیست، مذهبی [ جمعه ۱ شهریور ۱۳۸۷ ] [ 19:36 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||