|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
اگر مهاجرت از نوع تحصیلی برای یک فرد نخبه باشه که دیگه سختتر. در قدم اول، باید برای عرف ایرانی، هزار دلیل و برهان بیاره که چرا رفتنش برای ساختن زندگیِ علمیش، درستتر از ماندنشه و اگر حتی موفق بشه که مثلا محدودیتهای عجیب و غریب فضاهای تحصیلی و کاری ایران رو توضیح بده، تازه حالا با انواعی از تهمتهای غیرمنطقی روبرو میشه. سادهترینش همین برچسب رایج "خوشگذرانی" و نوع بسیار متداولش عبارتِ "فرار مغزها" است. کلمه ساده "فرار"، بهطور ناخودآگاه و به ناحق، بدترین تصویر رو از فرد مهاجر در ذهن بقیه ایجاد میکنه و انگار نمادی از "بیمسئولیتی نسبت به وطن"، شده.
جنایاتی از قبیل فاجعه سقوط هواپیمای اوکراینی، جدای از اینکه به قدری دلخراش هست که بعید میدونم تا دنیا، دنیاست از یاد ایرانیجماعت بره، (بایّ ذنبٍ قتلت)، جرقهای رو از مفهومی تقریبا_فراموششده، در ذهن آدم روشن میکنه: عاقبت بهخیری. کسانی که کمی به عاقبت بهخیری و این آیه: "اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اَللهِ اَتقیکُم"، اعتقاد داشته باشند، باید بدانند که فقط خداست که میدونه کدامیک از بندگانش قرب الیالله داره و کدامیک نه؛ خدایی که به قلب نظر داره نه ظاهر شخص، و میدانیم که برگزیدگانش نمیمیرند بلکه "تکثیر" میشوند. پس قضاوت ما، بارمان را سنگینتر و برای مادری که جگرگوشهاش، به هر دلیلی مهاجرت کرده، بسیار هولناک است و البته فراموشنشدنی.
تپيدنهای دلها ناله شد، آهسته آهسته رساتر گر شود اين نالهها، فرياد میگردد ز اشک و آه مردم بوی خون آيد، كه آهن را دهی گر آب و آتش، دشنه فولاد میگردد دلم از اين خرابیها بُـوَد خوش، زان كه میدانم خرابی چون كه از حد بگذرد، آباد میگردد ز بيداد فزون، آهنگری گمنام و زحمتكش علمدار و عَـلَم، چون كاوة حداد میگردد به ويرانیِ اين اوضاع، هستم مطمئن، زان رو كه بنيان جفا و جور، بیبنياد میگردد
موضوعات مرتبط: دلنوشته، فرهنگی [ یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸ ] [ 23:47 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||