|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
قاصدک
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد بام و در من بیثمر میگردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری، نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربههای همه تلخ با دلم میگوید که دروغی تو، دروغ که فریبی تو، فریب قاصدک! هان، ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد؟ با توام، ای! کجا رفتی؟ ای راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی، جایی؟ در اجاقی طمع شعله نمیبندم خردک شرری هست هنوز؟ قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند
دریغا و صد افسوس که، "جان از تن آواز رفت"
موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، هنری [ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹ ] [ 11:7 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||