|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
هرکه از سرّ نبی گیرد نصیب هم به جبریل امین گردد قریب ای که مینازی به قرآن عظیم تا کجا در حجره میباشی مقیم در جهان اسرار دین را فاش کن نکته شرع مبین را فاش کن کس نگردد در جهان محتاج کس نکته دین مبین این است و بس
کمخور و کمخواب و کمگفتار باش گرد خود گردنده چون پرگار باش منکر حق نزد ملا کافر است منکر خود نزد من کافرتر است آن به انکار وجود آمد عجول این عجول و هم ظلوم و هم جهول زندگانی را بقا از مدعاست کاروانش را درا از مدعاست اندکی در جستجو پوشیده است اصل او در آرزو پوشیده است دل ز سوز آرزو گیرد حیات غیر حق میرد چو او گیرد حیات از محبت چون خودی محکم شود قوتش فرمانده عالم شود پیر گردون کز کواکب نقش بست غنچهها از شاخسار او شکست در خصومات جهان گردد حَکَم تابع فرمان او دارا و جم ای فراهم کرده از شیران خراج گشتهای روبهمزاج از احتیاج خستگیهای تو از ناداری است اصل درد تو همین بیماری است میرباید رفعت از فکر بلند میکُشد شمع خیال ارجمند تا به کی دریوزهای منصب کنی صورت طفلان زنی مرکب کنی فطرتی کو بر فلک بندد نظر پست میگردد ز احسان دگر از سؤال افلاک گردد خوارتر از گدائی گریه گر نادارتر از سؤال آشفته اجزای خودی بیتجلی نخل سینای خودی
موضوعات مرتبط: ادبی [ دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹ ] [ 14:43 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||