خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


انسان‌ها همه‌جوره به هم نیاز دارند. اما این احتیاج چه روحی باشه و چه یدی، باید کاملا با مهر و محبت و علاقه توأم بشه. درغیراین‌صورت چه احتیاجی؟ شخصی رو دیدم که می‌گفت من همیشه در زندگی تنها بودم. آیا کارهاش زمین موند؟ چون کسی نبود، زندگیش پیش نرفت؟ تنهایی براش فقط برای اینکه یار و غمخواری در کنارش نبود، سخت شد. نه اینکه بخواد فقط از کمک دیگران استفاده کنه. اگر بنا باشه، دائما با اذیت و آزار مواجه بشه، چه موردی داره که بخواد با کسی تعاملی داشته باشه؟ پس می‌فهمیم که همیشه محبته که حرف اول رو توی زندگی می‌زنه. اگر کمبودش احساس بشه، همون زمانیه که تنهایی رو بیشتر از اینکه واقعا تنها باشی، حس خواهی کرد. محبت‌کردن حتی به‌اندازه زدن لبخند به همدیگر، کفایت می‌کند. دریغا که اصل و ریشه مفهوم هر چیزی رو معمولا خیلی دیر متوجه میشیم. زمانی‌که دیگه نمیشه کاری براش انجام داد. خوشا به حال کسانی که زندگیشون سراسر پر از عشق و شعورشون ذاتیه و می‌دونند از زندگی چی می‌خواهند. هیچ‌وقت کاری نمی‌کنند که پشیمانی به‌همراه داشته باشه. چون در آن لحظه، سودی نداره. در ارتباط اشخاص با هم، نباید ضرری متوجه هرکدوم بشه، که اگر اینچنین باشه، به قول قدیمی‌ها دوری و دوستی، بهترینه. البته دنیای خدا، براساس محبت و عشق آفریده شده و ما حق نداریم برخلاف آن عمل کنیم که درغیراین‌صورت تنها به خودمان ظلم کرده‌ایم و بس. درهرصورت، انسان‌ها باید بود و نبودنشان با هم فرق کند.



موضوعات مرتبط: دل‌نوشته
[ جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۳ ] [ 11:43 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.