خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

جام جهانی 2010 شروع شد و کشور و به تبع آن شهر ما در تب‌وتاب و هیجان‌های ناشی از آن گرفتار. همه‌جا صحبت از فوتباله و مصرف تخمه بالاست. چه خوبه تخمه‌فروش‌ها پشت خودشون رو ببندند و چه فرصت خوبیه برای من که به کارهای عقب افتاده‌ام برسم. ميگيد چطوری؟

 

 

 

آخه خيابون‌ها تقریبا خلوت ميشه و مراکز خرید هم به آن شلوغی که قبلا بود، نیست. من هم که از خلوت بودن مغازه‌ها بیشتر خوشم میاد و می‌تونم راحت به خرید خودم برسم. بعضی مواقع، آنقدر مغازه‌دارها سرشون گرم ديدن فوتباله که اصلا متوجه حضور آدم نمی‌شوند. يک بار وارد مغازه‌ای شدم، آنقدر سرش مشغول تماشای فوتبال بود که اگر تمام مغازه‌اش رو بار می‌زدند و می‌بردند، نمی‌فهمید. فوتباله ديگه، شوهر خودم آنچنان در موردش به کارشناسی می‌نشینه و مرتب سر هر بازی، مربی و بازیکن عزل و نصب می‌کنه که دست آخر چندتایی هم کم مياره!

 

 

البته ناگفته نمونه که پيش‌بينی نتيجه فوتبال‌ها کار خودمه. اول به‌صورت شوخی عنوان می‌کردم ولی الکی‌الکی همش درست از آب درمیومد. شايد باور نکنيد، حالا ديگه اول از من نتيجه بازی رو می‌پرسند و بعد بازی رو نگاه می‌کنند. نمی‌دونم چرا همه نتیجه‌گیری‌هام درست از آب درمیاد. خوبه تو مسابقات مربوط به آن شرکت کنم شاید جایزه بردم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: اجتماعی، خاطره
[ جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ ] [ 12:32 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.