|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
دارم امید عاطفتی از جناب دوست دانم که بگذرد ز سر جرم من که او چندان گریستیم که هرکس که برگذشت هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت بیگفتوگوی زلف تو دل را همیکشد عمریست تا ز زلف تو بویی شنیدهام حافظ بد است حال پریشان تو ولی
موضوعات مرتبط: ادبی [ جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ ] [ 9:30 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||