خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


تقدیم به برادرم سعید، به‌خاطر مهربونی‌های بی‌حدش


برادرم سعید، پسر زبر و زرنگی بود. از اون آدم‌هایی که هر کاری از دستشون برمیاد رو به‌خوبی و به‌نحو احسن انجام می‌دهند. درحقیقت، همه‌فن‌حریف! خیلی باهوش بود. اما متاسفانه، در دوران مدرسه زیاد حوصله درس و مشق نداشت. بیشتر مشق‌هاش رو هم من می‌نوشتم. توی مدرسه همه‌اش شیطونی می‌کرد. مرتبا بابا رو می‌خواستند. حالا فکر می‌کنم از هوش زیادش بوده. طاقت نداشت یه گُله‌جا بمونه. همین حالت شاد و پرانرژی رو در طول زندگیش هم ادامه داد. با اینکه سن 50 رو هم گذرانده ولی کودک مهربون درونش هنوز زنده است و در زمان‌‌های مقتضی اون رو بروز میده. برای شاد کردن اطرافیانش از هیچ چیزی مضایقه نمی‌کنه، حتی اگر خودش ناراحت باشه.

وقتی ازدواج کرد و بچه‌دار شد، هم باز از کمک کردن به دیگران، به‌خصوص من، دریغ نکرد. بدون توقع، محبتش رو نثار همه می‌کنه. چند سالیه که به مریضی‌های جورواجور مبتلا شده، براش دعا می‌کنم. امیدوارم اگر از دست من ناراحتی داره که باعث دلخوریش شده، به خوبی خودش ببخشه. انشالله بیماری‌هاش برطرف بشه و سلامتیش رو دوباره به دست بیاره تا بتونه روحیه گذشته‌اش رو داشته باشه و از زندگی لذت ببره.


سعید تماما نوستالژی من در طول زندگیمه. همیشه به‌خاطر همدلی

و همراهیش و کمک‌هایی که بهم کرده، ازش ممنونم و

برای سعادت و خوشبختی او دعا می‌کنم.



موضوعات مرتبط: خاطره
[ سه شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸ ] [ 20:57 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.