خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

وقتی آپارتمان‌نشینی توی کشورمون باب شد، فرهنگش هم باید آموزش داده می‌شد. آپارتمان، یعنی "با دیگران مشترک زندگی کردن"؛ خونه شخصی نیست که سروصداهای بی‌وقت و باوقت داشته باشیم، نظرهای شخصی‌مون رو اعمال کنیم. توی کار همسایه‌ها دخالت داشته باشیم و هزاران‌هزار مواردی که بهش فکر نمی‌کنیم.

توی آپارتمان زندگی‌کردن، خوبی‌ها و بدی‌های خاص خودش رو داره. زمانی‌که حالت خوب باشه و تحملت بالا، اگر بیکار باشی، حوصله‌ات سرنمی‌ره و سرگرم میشی. از هر طبقه‌ای یه صدا درمیاد. یکی داره دعوا می‌کنه، یه طبقه، مشغول تربیت کردن فرزنده، یه طبقه مرتب داره می‌کوبه، معلوم نیست چی رو  به قول یه بنده خدایی کافیه یه کاسه تخمه برداری، بنشینی روی مبل و به صدای تلویزیون یکی‌شون که با صدای بلند، داره پخش میشه، گوش بدی که اگر فیلم سینمایی باشه چه بهتر. خدانکنه که شب درست نخوابیده باشی و دلت بخواد یه چرت کوچولو بزنی، که امکانش صفره.

 

یکی از کارها، پوشیدن دمپایی سنگینه. متوجه نیستیم که چه به سر همسایه طبقه پایین می‌آوریم. از صبح تا شب موقع خواب. شکنجه از این بالاتر هم داریم؟ درحالی‌که میشه با یه دمپایی ابری و البته طبی، هم به منظور خودمون برسیم، هم باعث ناراحتی دیگران نشیم.

هرکدوم از اهالی آپارتمان با یه خصوصیات اخلاقی که برات تازگی داره. آدم‌هایی که هرکدوم از شهرهای مختلف یا گوشه‌وکنار همون شهر، قسمت شده و به این ساختمون وارد شده‌اند. اما، خدانکنه که حوصله نداشته باشی و حالت هم خوش نباشه که دیگه آخر گرفتاریه! فقط باید امیدوار باشی که صدای کولر، باعث بشه جلوی این سروصداهای مزاحم رو تا حدودی بگیره.

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، فرهنگی
[ دوشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۷ ] [ 20:54 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.