|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
کتاب: معبد عشق (مجموعه اشعار) نویسنده: مهدیه الهیقمشهای
این کتاب، دیوانی است آسمانى که شامل غزل و قصیده و حماسه و قصه است. هزاران هزار اطوار بدیع و شاعرانه درهم آمیخته انسان، آواى بىکلامى است در ستایش آفریدگار خویش که درعینحال، خود کلام ناطق مىآفریند. آفرینش، دیوان شعرى است که آفریدگار جهان در ستایش خویش سروده است، و حماسهاى است جاودانه که قصههاى پهلوانى و عیارى آن پادشاه پنهان را حکایت مىکند. هر درختى که از زمین مىروید، هر ستارهاى که چون فرشته در آسمان سیر مىکند، هر چشمى که به اشتیاق در رویى مىنگرد، و هر برقى که از خیمه حسن بیرون مىجهد و خرمن سوختهاى را آتش مىزند، غزلى است، در وصف آن جمال که از وصف بیرون است. «له الحمد و له الملک» هم ملک از آنِ اوست و هم ستایش مخصوص اوست، و ستایش او همان ملک اوست و ملک او همان ستایش اوست. شعرى است که شعر مىگوید، غزلى است که غزل مىسراید و فخر و مباهات مىکند که در جهان هستى عاشق آن غزال رعنا هستم، شما نیز اى فرشتگان و اى کروبیان و اى آدمیان غافل از کار خویش، عاشق شوید و از خط جمال او بیاموزید که باید به گرد آن جمال طواف کرد. در بخشی از کتاب معبد عشق (مجموعه اشعار) میخوانیم:
گریان به دیار خفتگان رفتم دوش ناگاه ندایى آمد از بانگ سروش نوبت به شما هم رسد اى بىخبران با رفتن دیگران بیایید به هوش حالى که سراى خفتگان خانه ماست آن منزل تنگ و تار کاشانه ماست این فرصت کوتاه به شادى سپریم کاین گفته ز درس پیر میخانه ماست
منبع: کتابراه
موضوعات مرتبط: ادبی، کتاب [ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷ ] [ 21:33 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||