خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

 

روزی که کار فوق‌العاده‌ای داریم، تمام شب قبلش رو با دلهره می‌گذرونیم. اصلا حوصله هیچ‌کاری نداریم. درحالی‌که همه ساعت‌ها جزء عمرمونه، دستمون به کار مفیدی نمیره و کلافه‌ایم. دلمون می‌خواد زودتر صبح فردا بیاد و به برنامه تنظیم‌شده‌مون برسیم. با نگرانی از خواب بیدار می‌شیم و شروع می‌کنیم، تندتند کارهامون رو پشت‌سرهم انجام بدیم. دور خودمون می‌چرخیم و مرتبا ساعت رو نگاه می‌کنیم، که ببینیم چقدر از روز گذشته و دیگه چه کارهایی مونده. خلاصه، تا عصر سرگرمیم. در پایان روز، همه‌چیز حالت عادی به خودش می‌گیره. یه‌مرتبه یه حال خوبی بهمون دست میده، عجیب و غریب! دنیا برامون شیرین میشه و همه چیز زیبا به نظرمون میاد. یادمون میره دیشب چه حالی داشتیم.

 

 

بارها و بارها این اتفاق تکرار میشه. اما، جالبه که هردفعه همین مراحل رو پشت‌سر می‌گذاریم. کاش می‌تونستیم به این نتیجه برسیم که ناراحت‌کردن خودمون فایده‌ای نداره. کارها باید انجام بشن و استرس هم، لازمشونه. من تصمیم گرفتم برنامه‌ریزی که از روز قبل تنظیم کرده‌ام، یک بار توی ذهنم هم اجراش کنم. همین بهم کمک کرد، تا به استرسم تا حدودی فائق بشم. وقتی متوجه بشم که کارها رو چطوری پشت سر هم و به ترتیب اهمیتشون انجام بدم که با هم تداخل نکنه، کلافگیم کمتر میشه. بنابراین، موفق شدم با آرامش بیشتری به برنامه‌هام رسیدگی کنم.

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته
[ چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ ] [ 20:8 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.