خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

توی سرمای زمستون چه خوب میشد، خونه‌هامون رو با محبت گرم کنیم. شده چند ساعت، دست از موبایل و لپ‌تاپ برداریم و در کنار هم بنشینیم و از هر دری صحبت کنیم. مثل قدیمی‌ها، که دور کرسی می‌نشستند، تنقلات زمستونی می‌خوردند و از دغدغه‌هاشون با هم حرف می‌زدند. از کارهایی که می‌خواستند در آینده انجام بدهند و اون‌هایی که در گذشته موفق به انجامش شده بودند. خانم‌ها به بافتنی، آقایون به گفتگو درباره کار امروزشون و بچه‌ها به نوشتن تکالیف و بازی‌هایی مثل اسم‌-فامیل و منچ و چیزهایی که میشد پای کرسی انجام داد.

همه این‌ها باعث میشد یک حس خوب و یک نیروی ماورائی، بهشون انرژی بده، تا هم خستگی روز رو در کنند و هم یک خواب خوب رو در شب برای خودشون رقم بزنند و صبح با نیرویی تازه بیدار شوند. نه مثل حالا که همون چند ساعتی هم که می‌خوابیم همه‌اش خواب‌های آشفته می‌بینیم. وقتی صبح بیدار می‌شیم، خسته‌تر از روز قبلیم، انگار اصلا نخوابیده‌ایم. درحقیقت هرچیزی به جای خود نیکوست.

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی، خاطره
[ پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶ ] [ 20:31 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.