|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
قدیمیها وقتی میخواستند چیزی رو به بچهشون یاد بدهند، نه جلسه بحث و گفتگو میگذاشتند نه بهطور تئوری آموزش میدادند، فقط عملی آنهم بهصورت نامحسوس، بههمین خاطر فرد تعلیمگیرنده متوجه ماجرا نمیشد اما بهخوبی هر چیزی رو یاد میگرفت و آویزه گوشش میکرد، تا در زندگی آیندهاش به کمکش بیاید و از آن استفاده کند.
سحرخیزی یکی از همین آموزهها بود؛ نه تنها روال طبیعی روزمرهشون، بلکه فهموندن این قضیه که بهطور عمیق، متوجه "سحرخیز باش، تا کامروا شوی"، باشیم. میگفتند روزی رو صبح زود تقسیم میکنند تا با این حرف تحریک بشویم. صبح زود بیدارشدن بهغیر از اینکه نشاطآوره، کمک میکنه که با حال خوب و بدون استرس، کار اون روز رو شروع کرده و بهخوبی به پایان برسونیم، بدون اشتباه و کمکگرفتن از دیگران. سحرخیزی رو در همه حال اجرا میکردند چه کار فوقالعادهای در روز داشتند یا نه. برای رفتن به سفر، خرید، کار و حتی رفتن به مهمانی. اما، متاسفانه جامعه امروز، برعکس شده. ساعت کار از صبح زود، جای خودش رو به یازده داده، که برای قدیمیها لنگ ظهر بود! حتی در خواب و وعدههای غذایی نیز اثر کرده و دیگه ساعت منظمی وجود نداره. جالب اینجاست که یک حرکت کاملا غیرمنطقی، در زندگی اثر خودش رو نشون داده که تشویش و اضطراب رو بهطورکامل در سطح جامعه ببینی. استرسی که ایجادکننده بسیاری از ناراحتیها شده و هیچکس متوجه آن نیست که با یک حرکت کوچک، یعنی منظم بودن خواب در ساعت مشخص در شب، هم به سلامت بدنمون کمک میکنه و هم دستگیرمون در کار روزانه میشه.
موضوعات مرتبط: دلنوشته، اجتماعی [ جمعه ۵ تیر ۱۳۹۴ ] [ 11:46 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||