|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
مرتبا از افرادی که ناراحتیهایی در زندگی دارند، میشنوم: "الهی بمیرم، راحت شم". هر چیزی وقتی داره، بهخصوص مردن. مگه میشه غذایی که نصفه پختهشده رو خورد؟! باید یک زندگی در حد خودش بپزه، بعد به آخر برسه. همینجوری نمیتونه، یه کاری نصفه و نیمهمونده، رها بشه. چه برسه به کارهای خدا. مهم قضیه اینجاست که باید، از مسیر صفر تا صدی که میریم، در فکر تعالی، پویایی و تکامل شخصی باشیم. چیزی که خداوند ازمون توقع داره. تا وقتی که آخرش رسید، خدا کنه که قرعهی "اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقیکُم" رو به ناممون بزنند. وگرنه رنج کشیدهایم و زندگی به کاممون نبوده و پرواضحه که آخرش هم چیزی دستمون رو نگرفته، غیر از اینکه خواستهایم جزء مظلومان دنیا باشیم، نه ظالمها. گفتن الهی بمیرم جز ناشکری در برابر ساحت مقدس خداوند ثمر دیگری نداشته و با این جمله فقط خواستهایم از مشکلات فرار کرده و در پی تعالی خود نباشیم. مردن راحتترین کاریست که در این دنیا میتوان انجام داد، برای همین طالب آن هستیم. در ضمن، تجربه نشان داده که اگر برای خدا تعیین تکلیف کنیم، او بیشتر مصرّ به آن شده که به ما بفهماند، اراده و مشیت خودش چیست و کجاست و به حرف بنده نیست که به او دستور میدهیم. پس همانطورکه همه چیز را به او میسپاریم، داشتن عمری با برکت را هم از او بخواهیم. یعنی عمر با عزت و مرگ با عزت، که زمانش اصلا مهم نیست. در حقیقت، اگر همه چیز به دست اوست، پس خودش هم میداند چه زمانی برای ما مرگ را رقم زند.
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم همه عزی و جلالی، همه علمی و یقینی همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی تو زن و جفت نداری، تو خور و خفت نداری بری از خوردن و خفتن، بری از شرک و شبیهی نبُد این خلق و تو بودی، نبُوَد خلق و تو باشی نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
سنایی غزنوی
موضوعات مرتبط: دلنوشته [ پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۷ ] [ 11:46 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||