|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
دخترم در کیهانشناسی فیزیک از سیاهچالهها گفت که چطور به مرور همه چیز را مثل جاروبرقی میبلعند و روزی برسد که تمام منظومه شمسی رو. سیاهچالهها درواقع، پایان عمر ستارههای بسیار سنگین وزن هستند و اندازه کوچک اما جرم بالایی دارند. قدرت گرانش در این اجرام، آنقدر بالاست که همه چیز و حتی نور رو هم در خود فشرده کرده و هیچ موجودی قدرت فرار از افق آنها را ندارد! گفتم چیز غریبی نیست. من آدمهایی را میشناسم در اندازههایی بسیار کوچک، که اینچنیناند. جان و مالها رو بهراحتی میبلعند و سیرمونی هم ندارند. پس نگران چه باشم که در آیندهای دور که اکثر ما نیستیم، سیاهچالهها ما رو در خود بکشند؟ باز هم صد رحمت به آن، که یا میمانیم یا به انرژی تبدیل میشویم ولی با اینها درحالیکه زندهایم و نظارهگریم، به فنای مطلق میرسیم. راست گفت ابوالحسن ع، دنیا عروس هزار داماد. با تمام زیبایی، بسیار زشت، کریه و وحشتناک است. اگر ذرهای درست باشی آنچنان بیجنبه است که محالست زهرش رو به تو نریزد و زیر دست و پایش لهت نکند، مگر آنکه مانند خودش باشی. کسانی که جانها و مالها رو میگیرند و حالا سیاهچالهها ذره ذره در حال بلعیدن خود اویند تا درنهایت با از بین بردنش به مقصود خود رسند. جالب قصه اینجاست که برای هر زهری پادزهری است.
موضوعات مرتبط: دلنوشته، اجتماعی [ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ ] [ 20:47 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||