خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

گاهی در زندگی، اتفاق‌هایی پیش میاد که آدم رفتاری برخلاف میلش انجام میده. گفتار و کردارش جوری میشه که متفاوت با شخصیتشه. حرکت‌هایی بروز میده که با ذاتش کاملا مغایره. حتی گاهی تعجب دیگران رو هم برمی‌انگیزه. اما چاره‌ای نیست، یا باید در برابر مشکلات سکوت کرد، یا عکس‌العمل، نشون داد. شقّ سومی وجود نداره. فقط خوبیش اینه که همه چیز می‌گذره. فکر می‌کنم گذر زمان، بهترین معجزه و قشنگ‌ترین هدیه‌ایه که خدا بهمون داده، وگرنه معلوم نبود چی به سرمون می‌اومد.

 

 

شنیدم كه میگن آدم‌ها را توی سفر ميشه شناخت و به خصوصيات اخلاقى آن‌ها پى برد، ولى من عقيده دارم كه در گرفتاری‌هایی كه در طول زندگى پیش مى‌آيد، ذات هركس معلوم مى‌شود. وگرنه در خوشی‌ها همه چيز خوب است و سفر هم يكى از همان اتفاقات خوش زندگى است. ممكنه به‌خاطر اختلاف سليقه‌هایی كه وجود دارد، ناراحتى‌هاى جزئى پيش بيايد ولى بيشترِ وقت سفر، به خوشى مى‌گذرد.

وقتى عصبانى هستى، از چيزى ناراحتى، مشكلى برايت پيش آمده كه از حل آن عاجزى، غمى دارى كه فکر می‌كنى هيچ‌وقت برطرف نميشه ... آن وقته كه مى‌فهمى كسى كه خودش رو با تو يک‌دل و يک‌رنگ مى‌دونه، چه‌كاره هست و عملكردش در آن لحظه حساس كه بهش نياز دارى چگونه است. آنجاست كه متوجه حقيقتى ميشى كه هميشه به دنبالش بودى تا بفهمى دوست تو كيست. انسان‌ها موجودات كاملا اجتناب‌ناپذير و عجيبى هستند. براى همين، فقط در سختى‌هاست كه مى‌شود آن‌ها را شناخت نه در جاى ديگرى فى‌المثل مسافرت.

 


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته
[ جمعه ۲۲ آذر ۱۳۸۷ ] [ 21:36 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.