|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
دوباره زمان امتحانات در آخر ترم فرارسيد و شوروحال خاصى در بچهها ايجاد شد. هركدام به نوعى درگير دغدغههاى ذهنى خود شده و برخوردشان با اين مسأله به شكلى ظاهر مىشود كه ديدنى است. رفتوآمدهای نامنظم و هيجانات خاصى كه از خود نشان میدهند، فضاى خانه را كاملا عوض كرده و حالوهواى جديدى به آن مىدهد. اما، حرف همه آنها یک چيز است: (مامان، دعا). براى من هم هر مرحله از تحصيلشان كه تغيير در نوع كارشان را پيش مىآورد، جالب است. حالا يكى مىخواهد كنكور دهد، يكى از پروژهاش دفاع كند و يكى امتحاناتش را بهخوبى بگذراند تا بتواند واحدش را پاس كند كه اين يكى از بقيه خوشمزهتر است.
تمام ترم را به بازيگوشى گذرانده، آخر سر وقتى مىخواهد براى امتحان درس بخواند همه كلمات را به قول خودش چينى مىبيند كه دعاكردن هم براى او بايد بهشكل كاملا خاصى صورت گيرد. محمدمهدیه دیگه با همه بامزگیهاش. قصههايش واقعا شنيدنى است و آنقدر شيرين، آنها را تعريف مىكند كه دلت مىخواهد ساعتها بنشينى و به حرفهاى او در مورد سربهسر گذاشتن با استادها و درگيرى با دانشگاه و گفتگو با دوستانش گوش دهى. خلاصه، تقریبا تا آخر تیر، سرِ ما که گرم است، شما را نمىدانم چطور مىگذرانيد، ولى در همهحال، نه تنها دعاى من بلكه تمام مادران، فقط یک چيز است: سلامتى همه جوانها و از خدا میخواهیم، آنها را در پناه خودش حفظ كرده و هميشه برايشان بهترينها را بخواهد.
موضوعات مرتبط: دلنوشته، اجتماعی، خاطره [ سه شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 18:42 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||