خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


اجدادم بسیار به خوابم می‌آیند؛ از پدربزرگ و مادربزرگ گرفته تا اقوام دور. به‌طوری‌که وقتی زنده بودند اینقدر نمی‌دیدمشان! شاید به خاطر اینه که خیلی یادشون می‌کنم و براشون خیرات مادی و معنوی، می‌فرستم. در حرم‌ها به نیتشان زیارت می‌کنم‌ و به وقتش به نیابت از آن‌ها طواف مستحبی انجام داده‌ام. شنیده‌ام می‌گویند شب‌های جمعه لب دیوار خانه‌تون نشسته‌اند تا یه چیزی براشون بفرستید که بگیرند و بروند. اما زمان روز و ماه و سال برای ماست نه برای اون‌ها. یعنی همیشه هستند و شب جمعه ندارند. یا مثلا می‌گویند نماز وحشت بین مغرب و عشا خوانده شود، ولی برای اموات، آخرین سنگ لحد را که بگذارند، شب اول قبرشونه و باید همان موقع آن نماز را اعاده کرد تا بهشان برسد. یا مثل زیارت و فاتحه اهل قبور در شب جمعه بر سر مزارشان، که این هم درست نیست، می‌تواند هر وقت دیگری باشد. مگر آن‌ها پنجشنبه آخر سال دارند که به دیدنشان رویم؟!

وقتی به خوابم می‌آیند آنچنان واضح و روشن است که بیشتر مواقع فکر می‌کنم بیدار هستم. در مجلس مهمانی با لباسی مناسبِ آنجا با من شرکت دارند؛ در دورهمی‌ها بسیار معمولی و ساده، ... . هروقت هستند پیامی دارند، یا همدردی، یا نصیحتی، یا سفارشی، و یا خواهشی (یعنی کاری برایشان انجام دهم)، ... . کاملا مثل زنده‌ها زندگی می‌کنند. من عقیده دارم، خیرات، شده به قدر یک لیوان آب که می‌خوریم، هم کافیست. حتما نباید هزینه زیادی انجام شود. مثلا لزومی ندارد دیگ بزرگی غذا پخته و بین مردم پخش گردد، تا خیرات به حساب آید. هر چیزی که خودمان در روز مصرف می‌کنیم، اگر برایشان بفرستیم کافیست. آن‌ها که چیزی با خود نبرده‌اند پس تا زمانی که دستمان باز است برای آنکه به آن‌ها کمکی کند، خوب است. هرچه می‌خواهد باشد. می‌گویند وقتی به خواب می‌آیند، روحشان آزاد است. پس اگر با تمام وجود و خواستن، به همراه غذایی که میل می‌شود، صلوات و فاتحه‌ای به روحشان تقدیم کنیم، پرواضحست که دستگیرشان می‌شود. امید به اینکه آیندگان هم برای ما هدیه‌های این‌چنینی بفرستند، چون بسیار نیازمندیم.








موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، خاطره
[ یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ ] [ 15:22 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.