|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
يه کلاغ رو نوک ديوار داره قارقار میکنه با صدای قارقارش ده رو خبردار میکنه ميگه: من رنگ شبم اما شب رو دوس ندارم اين صدای من که خورشيد رو بيدار میکنه خروسای ده ما عمريه بیصدا شدن انگار از وحشت لحظههای ما جدا شدن دل من تنگه از اين نقزدنای کاغذی خروسا جای خدا بنده کدخدا شدن مگه ميشه گندم تو خاک خشک تشنه کاشت؟ مگه ميشه اين کلاغ پرسياه رو دوس نداشت؟ ای کلاغ! بخون تا ما هم با تو هم صدا بشيم نميشه به جای خورشيد سه تا نقطهچين گذاشت آي کلاغ! بازم بخون از دل اين شبای تار بخون از کدخدای خروسکش طلايهدار هيچ کسی جای خودش نيست توی اين بازار شام تو بخون، جای خروسا خورشيد رو بيرون بيار میدونم گذشتههات يه ابر خاکستريه میدونم به چشم شب قارقار تو سرسريه اما خورشيد که بياد چشما رو روشن میکنه ده مال ما ميشه اين کدخدای آخريه مگه ميشه گندم تو خاک خشک تشنه کاشت؟ مگه ميشه اين کلاغ پر سياه رو دوس نداشت؟ آی کلاغ! بخون تا ما هم با تو هم صدا بشيم نميشه به جای خورشيد سه تا نقطهچين گذاشت
موضوعات مرتبط: ادبی [ چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۳ ] [ 8:15 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||