|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
روزی سر کلاس، خانمی وقتی وارد شد، یک ظرف دردار جلوی استاد گذاشت. ایشون خندیدند. ما با اینکه تعجب کرده بودیم ولی هیچ چیز نگفتیم. آخر جلسه، استاد همانطورکه میخندید در ظرف رو باز کرد و از داخلش یک فک گوسفند بیرون آورد. دندانها خیلی بدریخت نبودند و میشد بگی که تقریبا سالمند. اما در انتهای فک، چند دندان طلاییرنگ وجود داشت.
موضوعات مرتبط: طبیعت و محیط زیست، خاطره [ شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۹ ] [ 12:12 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||