خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

تقوا همواره خود را بر امت‌هاى گذشته و امت‌هاى برجاى‌مانده به سبب نيازى كه روز رستاخيز بدان دارند، عرضه داشته. زيرا فردا، خداوند آنچه را پديدار كرده بازگرداند و آنچه را داده بازستاند و از آنچه بخشيده بازخواست نمايد. چه اندك‏ند كسانى كه پذيراى تقوا گشته‏‌اند و آنسان، كه شايسته آن است بر خود هموار مى‌‏كنند. آرى، شمار اينان اندک است و اينان همان‌هايند كه خدا در توصيفشان گفته است: «و اندكى از بندگان من سپاسگزارند.» پس گوش به تقوا داريد و با كوشش تمام بدان روى نهيد ، ملازم آن شويد و آن را عوض و جانشين سازيد براى هرچه از دست داده‏‌ايد و در برابر مخالف اگر با تقوا موافق باشيد شما را كافى است.

به نيروى تقوا از خواب بيدار شويد و روزتان را با آن سپرى سازيد، و شعار دل خود گردانيد. گناهانتان را با آب تقوا بشوييد و بيماری‌هايتان را درمان كنيد و با آن مرگ را به پيش‌باز رويد. از آنان كه تقوا را ضايع گذاشته‌اند عبرت گيريد و مبادا كه خود سبب عبرت كسانى شويد كه در فرمان تقوا هستند. هان، در نگهداشت تقوا بكوشيد تا تقوا نيز شما را نگه دارد. از دنيا دورى گزينيد و شيفته و مشتاق آخرت باشيد. كسى را كه تقوا برافراشته، پست مسازيد و آن را كه دنيا برافراشته، برميفرازيد. چشم طمع به برق و باران دنيا مدوزيد و به سخن آن گوش مسپاريد. آنكه شما را به دنيا فرامى‏‌خواند پاسخش مدهيد.

 

 

از پرتو دنيا روشنى مخواهيد و فريب نعمت‌هاى گران‌بهايش را مخوريد كه برقش بى‌‏باران است، سخنش دروغ است، ثروت‌هايش دستخوش غارت است و نفايس آن ربوده شده. بدانيد، كه دنيا چونان توسنى است سركش كه كس را ركاب ندهد. دروغگويى است خيانتكار، منكرى است كافر نعمت. ستيزه‌جويى است، چون اشترى كه به راه نمى‌‏آيد، كج مى‏‌رود و از راه دور مى‌‏افتد. سرشتش بى‌‏ثباتى و انتقال است از كسى به ديگر كس. قرارگاهش متزلزل و بيقرار است. عزتش ذلت است و جد آن هزل است، بلنديش پستى است. جايگاه ربودن است و غارت و هلاكت. مردمش همواره رفتن را برپاى ايستاده‏‌اند تا به سوى مرگ رانده شوند. اگر به يكى مى‏‌رسند از ديگرى جدا مى‏‌افتند. راه‌هايش همه سرگردانى و گريزگاه‌هايش، بى‏‌سرانجامى است و خواسته‌هايش به نوميدى كشنده. پناهگاه‌هايش، پناه‌جويان را تسليم دشمن كند و منازلش ساكنانش را بيرون افكند و چاره‏‌انديشی‌ها، ملولشان كرده.

هركه هست يا رهاشده‌اى است، مجروح يا گوشتى پوست‌بركنده يا جسدى است بى‏‌سر يا خونى است ريخته‌شده. يكى از پشيمانى دست‌به‌دندان گزد، يكى از تأسف دست بر دست زند، يكى سر در گريبان برده و به سبب اعمالش خود را سرزنش كند و مى‌‏خواهد از عزم خود بازگردد. ولى چاره ازدست‌شده و مرگ ناگهانى در رسيده است و «لات حين مناص» و جاى گريز نيست. هيهات، هيهات، از دست شد هرچه از دست شد و رفت آنچه رفت و دنيا آنگونه، كه دلخواهش بود، سپرى گرديد. «نه آسمان بر آن‌ها گريست و نه زمين و نه به آن‌ها مهلت داده شد.»

 


موضوعات مرتبط: مذهبی
[ یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶ ] [ 18:54 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.