|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
انگار من همیشه از تکنولوژی عقبم! اون زمانها که خیلی کار داشتم، وسایل نقلیه، هم قدیمی بود و هم به تعداد کم. ایستادن توی صف اتوبوس تا یه اتوبوس خالی برسه که دیگه نگو. اما زمانیکه فعالیتم کم شد، خیلی نیازی به بیرونرفتن نداشتم و دیگه تقریبا خونهنشین شده بودم، انواع و اقسام ون، اتوبوس، ماشینهای مدل به مدل، بهخصوص با رانندههای خانم، زیاد شد.
حالا هم که زمانه داره به سمتی پیش میره که آدمها بتونند با پهپاد توی آسمون حرکت کنند. فکر کردم تا در دسترس عموم قرار بگیره که من دیگه نیستم! اما تصورش کردم و دیدم که چه خوب میشه، اینطوری دیگه روی زمین شلوغ نیست و من که دوست دارم توی خلوتی راه برم راحت میتونم برای خودم تردد کنم. باز فکر کردم این هم حتما بدیهای خودش رو داره. قربون همون موقع که شهر مظلومم تهران، بهخاطر مهاجرتهای بیرویه، اینقدر شلوغ نشده بود و ساختمانهای سربهفلککشیده، عین قارچ از زمین بیرون نیومده بود. هوا آلوده نبود و گوشه و کنار، از درختان و گیاهان، نمونهای میدیدی.
موضوعات مرتبط: دلنوشته [ سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ ] [ 14:55 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||