|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
وقتی که مُردم، دلم میخواد یه سوال از خدا بپرسم و ممنون میشم جوابم رو بدهد: اگه جای ما آدمها بودی چیکار میکردی؟ مطمئنم یک دقیقهاش رو هم نمیتونی تحمل کنی. ما رو خلق کردی، با هزاران رنج، دستوپنجه نرم کنیم، اما برای خودت حتی شریک هم قرار ندادی. حتی دوست داشتنمون هم بیخوده چراکه رنج میکشیم و متوجه نمیشیم که فقط بهخاطر لحظهای شادی در جهت نگهداشتن دنیای زیبایت داریم عمل میکنیم. تازه بعدش هم به قول خودت که در قرآن گفتی، امتحانمون میکنی تا آخر امر ببینی، انّ اکرمکم عندالله اتقیکم، کی باتقواتره. حقیقتش رو بخوای به چه دردم میخوره، من که اگر پنج روز برم مسافرت، حوصلهام سر میره، برم توی بهشتت بنشینم بیکار که چی؟! کسی که همهاش داشته برای زندگیش کار میکرده و میجنگیده، همون بهتر یه موز بردارم و برم توی جهنم! اونجا اقلا سرم گرمه. ورود آدمهای جورواجور هر دقیقه، حوصله آدم رو باز میکنه. درهرصورت، امیدوارم جواب سوالم رو یه وقتی بدهی. اینجا که حتی برای کسی که همیشه در خوشی و رفاهه هم آسایش و آرامش مطلق وجود نداره. چه میتوان کرد؟ تو خالقی و زیبای بیهمتا و ما مخلوق تو، ناگزیر از اطاعت.
موضوعات مرتبط: دلنوشته، مذهبی [ دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶ ] [ 19:6 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||