خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


در سال 1326 دومین کتاب خود به نام (از رنجى كه مى‌بريم) را چاپ می‌کند که حاوی قصه‌های شکست مبارزاتش در حزب توده است. انشعاب وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق می‌افتد. پس از این انشعاب است که برای مدتی به قول خودش ناچار می‌شود به سکوت که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلم‌زدن است. آل‌احمد در 1327 در اتوبوس تهران به شیراز با سيمين دانشور، که او نیز دانش‌جوی دانشکده ادبیات داستان‌نویس و مترجم بود، آشنا شد و در 1329 با وی ازدواج کرد.



با قضیه ملى‌شدن نفت و ظهور جبهه ملى و دكتر مصدق است که جلال دوباره به سیاست روی می‌آورد. وی عضو کمیته و گرداننده تبلیغات «نیروی سوم»، که یکی از ارکان جبهه ملی بود، می‌شود. وی در 9 اسفند 1331، با عده دیگری از (نيروى سومى‌ها) بعد از اطلاع از محاصره منزل دکتر مصدق فورا به آن‌جا می‌رود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخن‌رانی می‌کند؛ اشرار قصد جان او را می‌کنند و او زخمی می‌شود. در اردیبهشت 1332 به علت اختلاف با رهبران نیروی سومی‌ها از آن‌ها هم کناره می‌گیرد. دو کار ترجمه وی، (بازگشت از شوروى) ژید و (دست‌هاى آلوده) سارتر، مربوط به همین سال‌ها است. پس از كودتاى 28 مرداد، که ضربه سنگینی بر پیکر آزادى‌خواهان و مبارزین با استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگى شدیدی گردید. در این سال‌ها وی کتاب خود را تحت عنوان سرگذشت كندوها به چاپ می‌رساند. جلال به یک دوره سکوت می‌رود و او به دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود می‌کند.



فرصتی بود برای به جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکست‌ها به پیرامون خویش دقیق‌شدن. و سفر به دور مملکت. و حاصلش اورازان، تات‌نشين‌هاى بلوک زهرا و جزيره خارک که البته مدير مدرسه هم مربوط به همین سال‌ها است. وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق على‌اكبر كنى‌پور برای سفر حج به مكه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با سيدروح‌الله خمينى داشت با وی آشنا شده بود و کتاب غرب‌زدگى موردتوجه او قرار گرفته بود.



گزیده‌ای از سخنان جلال آل‌احمد

‌"حیف، حیف که این تن بدهکار است. فکر می‌کردم اگر این تن، بدهکار نبود؛ بدهکار این همه نعماتی که حرام می‌کند، چه راحت می‌شد کنارنشست و تماشاچی بود و خیال‌بافت و به شعر و عرفان پناه‌برد. اما حیف که جبران این همه نعمت، به سکون، ممکن نیست ... جبران هرکدام از این نعمات را باید به عمل کرد، نه به سکون؛ سکون و سکوت جبران هیچ چیزی را نمی‌کند ... وقتی از جایت تکان نخوردی، کمترین نتیجه‌اش این است که نجیب می‌مانی مثل پیرزن‌ها!"


درگذشت

وی در 18 شهريور 1348 در سن چهل‌وشش سالگی در اسالم گيلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آل‌احمد، جنازه وی به‌سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری درباره سربه‌نيست‌شدن او توسط ساواک شد. همسر وی،این شایعات را تکذیب کرده ‌است، ولى احمد آل‌احمد قویا معتقد است که ساواک او را به قتل رسانده ‌است و شرح مفصلی دراین‌باره در کتاب از چشم برادر بیان کرده ‌است.

جلال آل‌احمد در وصیت‌نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشريح دانشجویان قرار دهند ولی ازآنجاکه وصیت وی مطابق شرع نبود، پیکر او در مسجد فيروزآبادى جنب بيمارستان فيروزآبادى شهر رى به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبره‌ای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچ‌گاه صورت نگرفت.


منبع: ویکی‌پدیا









موضوعات مرتبط: فرهنگی، مشاهیر، ادبی
[ شنبه ۲ آذر ۱۳۹۸ ] [ 11:0 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.