|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
نارسیس (نرگس) برداشتی از نوشته اسکاروایلد: نرگس جوان زیبائی که هر روز میرفت تا زیبائی خود را در یک دریاچه تماشا کند، چنان شیفته خود میشد که روزی به درون دریاچه افتاد و غرق شد. در مکانی که از آنجا به آب افتاده بود، گلی رویید که نرگس نامیدندش. هنگامی که نرگس مُرد، الهههای جنگل به کنار دریاچه آمدند که از یک دریاچه آب شیرین به کوزهای سرشار از اشکهای شور، استحاله یافته بود. الهههای جنگل پرسیدند: چرا میگریی؟ دریاچه گفت: برای نرگس میگریم.
الههها گفتند: آه! شگفتآور نیست که برای نرگس میگریی. هرچه بود با آن که همه ما همواره در جنگل در پی او میشتافتیم. تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبائی او را تماشا کنی. دریاچه گفت: "مگر نرگس زیبا بود؟!" الههها شگفتزده پاسخ دادند: "چه کسی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هرچه بود هر روز در کنار تو مینشست." دریاچه لَختی ساکت ماند. سرانجام گفت: "من برای نرگس میگریم، اما، هرگز زیبائی او را درنیافته بودم. برای نرگس میگریم چون هر بار از فراز کنارهام به رویم خم میشد، میتوانستم در اعماق دیدگانش، بازتاب زیبائی خود را ببینم." پائولو گفت: "عجب داستان زیبایی."
کتاب: کیمیاگر نویسنده: پائولو کوئلیو مترجم: آرش حجازی
ادبیات، از دیرباز یکی از ابزارهای فهماندن عرفان بوده است. این هنر در آثار مولوی، حافظ، خواجه عبدالله انصاری و ... آشکار است. از کسانی که این روش را بسیار زیرکانه بهکار گرفته است، پائولو کوئیلو نویسنده برزیلی است. او توانسته است با نیروی جادویی واژهها اندیشههای عرفانی خود را روی کاغذ بریزد. اندیشههایی که بخشی از آن ریزهخوار فرهنگ ناب ایرانی اسلامی است. کتابهای پائولو کوئیلو از پرخوانندهترین کتابهای دهههای اخیر است و رمان «کیمیاگر» دومین اثر تاثیرگذار او با موضوع عرفان است. او خود را وامدار مثنوی و آثار کهن ایرانی و دیگر عرفانهای آیینی میداند.
پائولو کوئلیو؛ نویسنده معاصر برزیلی بسیار مهم است که بگذارید بعضی چیزها ازبینبروند. خودتان را از آنها رها سازید و از دستشان خلاص شوید. منتظر نباشید تا قدر تلاشهایتان را بشناسند و عشقتان را بفهمند. در را ببندید، آهنگ را عوض کنید، خانهتکانی کنید، گردوغبارها را بتکانید، از آنچه هستید دست بردارید و به آنچه که واقعا هستید روی آورید.
انسانها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه میروند. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت. در سبد جلو، صفات نیک خود را میگذاریم. در سبد پشتی، عیبهای خود را نگه میداریم. بههمین دلیل در طول روزهای زندگی خود، چشمان خود را بر صفات نیک خود میدوزیم و فشارها را در سینهمان حبس میکنیم. در همین زمان، بیرحمانه در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند، تمامی عیوب او را میبینیم. بدینگونه است که درباره خود، بهتر از او داوری میکنیم، بیآنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه میرود به ما، با همین شیوه میاندیشد.
موضوعات مرتبط: فرهنگی، ادبی، کتاب [ یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ] [ 10:3 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||