خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

 

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

 

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم

 

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا می‌بینم

 

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما می‌بینم

 

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم

 

کس ندیده‌ست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم

 

دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما می‌بینم

 


موضوعات مرتبط: ادبی
[ جمعه ۲۳ مهر ۱۳۸۹ ] [ 11:48 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.