خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

 

 

 

 

 

 

 

دبیرستانمون توی منطقه، به‌خاطر بابای مدرسه، اول بود. با بچه‌های قدونیم‌قدش توی یه اتاق، گوشه حیاط مدرسه زندگی می‌کرد. مدیر با بودنش خیالش جمعِ جمع، که او مراقب همه چیز هست و هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. بچه‌ها ازش ترسی نداشتند ولی حساب می‌بردند. با اینکه از مشروب‌خور بودنش همه خبر داشتند، اما چشم‌پاک و قابل‌اعتماد بود؛ مسئولیت‌پذیریش بی‌نظیر. دوستام چند بار امتحانش کرده بودند. متوجه شدند که اصلا به دخترها نگاه نمی‌کنه، انگار اون‌ها وجود ندارند. محال بود کسی از مدرسه بیرون بره و او نفهمه. یه وقتا فکر می‌کردم چطوری متوجه میشه؟! انگار دو تا چشم هم پشت سرش داره. یک بار به‌جای یکی، دو تا از بچه‌ها رو گرفته بود و کشون‌کشون آورد توو! شیطونی کرده و دررفته بودند، تا برای خوشون گشتی بزنند و حالی کنند. محال بود خبری باشه و او مطلع نشه، ولی اتفاقی باعث شد که او برای اولین و آخرین بار واقعا متوجه ماجرا نشود. یکی از دبیرها خیلی اذیتمون می‌کرد. بچه‌ها تصمیم گرفتند تلافی کنند، فکرشون به این رسید که ماشینش رو پنجر تا حسابی حالش جا بیاد. قرعه به نام منِ بیچاره افتاد. گفتند این مکانیکی کار پدرشه، بلده. کوچه که خوب خلوت شد و بچه‌ها مراقب، رفتم توی جویی که از کنار مدرسه رد میشد و همیشه خالی از آب بود. بی‌سروصدا چرخش رو پنجر کردم و بعد همگی با خونسردی متفرق شدیم. فردا بدجوری توی مدرسه سروصداش پیچید. اما کی می‌دونست کار کیه؟ هیچکس حتی بابای مدرسه.  

واقعا تمام مدرسه روی شونه‌های او می‌چرخید. اگر یه وقت می‌رفت سراغ کارهای اداری بیرون، با اینکه مدیر و ناظم مدرسه مستبد بودند، از پسِ بچه‌ها برنمی‌اومدند. برای خودش عالَمی داشت. جالب اینکه، این کارایی و سلامت نفس را در بعضی افرادی که به‌ظاهر سالمند و مشکلی ندارند، نمی‌بینی. انسان‌ها اینقدر که به فکر حق‌الله هستند، به حق‌النّاس اهمیتی نمی‌دهند. درحالی‌که اون، حق خدا بر بنده و شخصی است ولی این، حق بنده بر بنده. انگار واقعا هر چیزی نسبی است. درسته کسی‌که به چنین بیماری مبتلاست، ممکنه به برخی رذایل دیگر هم دچار باشد، اما درباره این آدم به‌خصوص، استثنا حکم می‌کرد. درحالی‌که برخی افراد متدین و به‌ظاهر باایمان، کوچکترین تعهدی در رفتارشان ندارند و ریاکارانه به بسیاری از اخلاقیات ناپسند، مبتلایند. بدون آنکه بدانند که چرا هیچکس روی توانمندی‌هایشان حسابی باز نکرده و به آن‌ها اعتماد ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آدرس اینستاگرام من

 


موضوعات مرتبط: فرهنگی، خاطره
[ پنجشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۰ ] [ 19:35 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.