|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
قدیمیها اسرافکاری نداشتند، یا اینکه چیزی رو دور بریزند. وقتی غذا زیاد میاومد، ترکیبش رو تغییر میدادند و به یه شکل نو و بلکه هم غذای جدیدی سر سفره، حاضر میکردند که بچهها با میل بخورند. مثلا گوشت کوبیدهای که از آبگوشت باقی میموند رو تخممرغ زده، سرخ کرده و در یک وعده غذایی دیگه، به شکل کتلت، سرو میکردند. اگر کوفته میموند یا وامیرفت، با اضافه کردن لوبیا، به شکل آش با کشک و نعناع داغ، خوشمنظرش میکردند و اینطوری همه با میل میخوردند. نونهای خشکشده و بیات رو که نمیشد خورد، با ریختن در آبدوغ خیار، مصرف میکردند. چراکه آبدوغ خیار با نون خشک بهتر جا میافته، آب رو به خودش جذب میکنه و اینطوری بسیار خوشمزه میشه. قورمهسبزی رو با اینکه موندهاش خوشمزهتر از تازشه، اگر برنج نداشت، با کمی سیبزمینی، آبگوشت بزباشش میکردند. اگر از عدسی زیاد میاومد، اون رو به برنج میزدند تا عدس پلو بشه. اینها همه هنرهای آشپزی بود که مادرها ارائه میدادند تا اینجوری هم میل به خوردن پیدا بشه و هم غذایی، دورریخته و اسراف نشه. تدابیرشون در هر زمینهای در پیشبرد زندگی، بینظیر بود و تحسینبرانگیز.
موضوعات مرتبط: دلنوشته، خاطره، تغذیه [ دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۸ ] [ 12:28 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||