خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


روزی که این وب و پست رو می‌بینی، من دیگر در این جهان نیستم، و تو توی قرن و زمان دیگه‌ای هستی. با افکار، فرهنگ، عقیده و خصوصیات دوره خودت زندگی می‌کنی. بعضی از مطالب به نظرت عجیب میاد یا اینکه به تفکر و اندیشه وادارت می‌کنه. ساعت‌ها می‌نشستم و به قرنی که گذشته، فکر می‌کردم. به اجدادم، پدر و مادرِ مادربزرگ و پدربزرگم و الی آخر. عمرشان را چگونه گذراندند؟ چه فکر می‌کردند، گفتار و کردارشان چگونه بوده و دغدغه‌هایشان نظیر همان‌هایی که من درگیرش بودم یا حالت دیگری؟ خوردن و آشامیدنشان، نوع پوشش، دوست داشتن‌ها، علاقه‌مندی‌ها، نوع شخصیتشان، چگونگی رویارویی با مشکلات و سختی‌ها، تعامل و محبت و معاشرتشان با یکدیگر، طریقه ازدواج، تربیت فرزندان، انجام مناسبت‌های دینی، و چگونه به استقبال سال نو رفتن، ... . نمی‌دانم.

وقتی در لحظه زندگی می‌کنیم، حس آن را داریم که فقط ماییم و لاغیر. درحالی‌که چه بسیار غم‌ها و شادی‌های ما که برای گذشتگان هم بوده و برای آیندگان هم تکرار خواهد شد که همه شبیه هم‌اند ولی به شکل دیگری. اما احساس می‌کنیم فقط برای ماست و قبل از ما نبوده و بعد از ما هم نخواهد بود. همه درصدد آنند که اثری از خود به جای بگذارند و آیندگان، دهان به دهان نام آن‌ها را به زبان آورند و از آن‌ها به نیکی یاد کنند. من تلاش زیادی کردم ولی آنگونه که باید و شاید، موفق نشدم. دوست داشتم یک نویسنده شوم ولی محقق نشد. کاش روزی کسی به این وبلاگ من علاقه‌مند شود و خاطرات و نوشته‌هایم که برایم بسیار ارزشمندند را مورد توجه قرار دهد. مطالبی از یک فرد معمولی که آرزو داشت رشد و تکامل، یافته و به تعالی فکری و روحی برسد، البته نه به اندازه فرهیختگان جامعه‌اش بلکه سرِ سوزنی هم که شده مانند آن‌ها شود.



آدرس اینستاگرام من


موضوعات مرتبط: دل‌نوشته
[ شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۹ ] [ 17:46 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.