|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
شما کودکیتون رو چهجوری گذروندید؟ آیا بازیهایی که من انجام میدادم تجربه کردهاید؟ مثلا مرتبا به هوا میپریدم تا ببینم بالاترین جایی که دستم رو میزنم کجاست که بار بعد از اون بالاتر برم. کف دستهام رو روی زمین میگذاشتم و پاهام رو به دیوار تکیه میدادم و تا حدی عقب میرفتم که کاملا با دیوار، مماس بشم. بعد وقتی تعادلم کاملا حفظ میشد. یعنی پاها روی هوا و کف دست روی زمین، آرومآروم با کف دست شروع میکردم به حرکت، تا هر بار اندازه بزنم که چه مقدار تونستهام از دیوار فاصله بگیرم که وقتی پاهام روی هواست پرت نشه به طرف زمین. متاسفانه نتونستم از نیم متر جلوتر بیام. طبیعیه، من که بندباز نبودم! بیشتر مواقع، بهصورت برعکس بدنم فرود میاومد که کمرم بدجوری درد میگرفت اما باز دست از این کارم برنمیداشتم.
حتی درس خوندنم طبیعی نبود، بهصورت غیرمعمول روی زمین قرار میگرفتم. هیچوقت به یاد ندارم که پشت میز و صندلی نشسته باشم و خیلی مرتب و منظم تکالیفم رو انجام بدم. بعضا بهخاطر این مدل درس خوندن، اتفاقی میافتاد و حواسم پرت میشد. تا دوباره به خودم میاومدم، یه تایمی رو از دست داده بودم. اما به خاطر لذت زیادی که داشت، همیشه مدلهای جدیدی از خودم ابداع میکردم. 80% ساعت روز رو توی آسمونها بودم، لای ابرها و پرندهها. پس چطور میشه خوب درس خوند وقتی که 20% روی زمینی. اگر مامان من رو بیصدا سر تکالیفم میدید، میگفت لابد قراره امام زمان ع ظهور کنه. توی خونه، اون رو اذیت میکردم، توی مدرسه، معلمها رو، آروم و قرار نداشتم. حالا که فکرش رو میکنم، در کل خیلی از خودم راضیام. چراکه لذتهایی رو تجربه کردم که اگر اونها رو از دست میدادم محال بود در آینده بتونم به دستشون بیارم. دوران جوانی و نوجوانی، تکرارنشدنی و برای آینده، نوستالژی جالب و عجیبیه، که امیدوارم همه مثل من به خوبی طی کنند و بهره ببرند.
موضوعات مرتبط: دلنوشته، خاطره [ پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶ ] [ 20:58 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||