خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی

 

روز کتاب و کتاب‌خوانی مبارک!

 

کتاب: Ultimate Questions

نوشته: برایان مگی

مترجم: عبدالرضا سالاربهزادی

 

بیگ بنگ: خاموش بودیم. چشم گشودیم و خود را در این گوشه کیهان یافتیم. ضروری‌ است که کیستی خود و چیستی جهانی را که در آن زندگی می‌کنیم، فهم کنیم. مهم است که بدانیم چگونه زندگی کنیم و چگونه با مرگ مواجه شویم. عقل در این مسیر دور و دراز راهبر ما بوده است، اما معما همچنان باقی‌ است. به‌نظر می‌رسد آنگاه که سرگشتگی بر ذهن و حواس ما چیره می‌شود، ایمان دلیلی موجه می‌یابد، اما ایمان، دانش نیست و آیا دانش کافی است؟ براین مگی در پرسش‌های اولین و آخرین به‌طریقی برانگیزاننده و مستدل اعلام می‌کند که راهی نیست و ما به هیچ روی نمی‌توانیم چیستی خود را درک کنیم و پاسخی قطعی به پرسش‌های بزرگ بدهیم. او بر آن است که با نظر کردن به معمای هستی می‌توانیم یا شاید بتوانیم به زندگی خود غنای بیشتری ببخشیم و درکمان را از مخمصه بشری دگرگون کنیم. تفاوت عظیم است: در روز گم شدن یا در تاریکی گم شدن؟

بخشی از کتاب را می‌خوانیم: تعریف مفاهیم زمانی بدون استفاده از مفاهیم مکانی در تعریف ممکن نیست، و بالعکس. از زمان اینشتین همان‌طورکه استیون هاوکینگ می‌گوید، فیزیکدان‌ها زمان و مکان را مفاهیمی «به شکلی گریزناپذیر و ناگزیر مرتبط با هم» دانسته‌اند. ارتباط‌ آن‌ها بسیار ژرف و همیشه به‌آسانی قابل درک نیستند. اگر من با یک تلسکوپ به ستاره‌ای نگاه کنم که نورش قریب به صد سال طول می‌کشد تا به زمین برسد، آن ستاره را به شکلی می‌بینم که حدود ۱۰۰ سال قبل بود. تا جایی‌که من می‌دانم ممکنست حالا در آن موقعیت نباشد، یا در صد سال گذشته منفجر شده باشد. به هر صورت آنچه به چشم می‌آید نوری است که آن‌همه سال قبل، از آن ستاره ساطع شده بود.

اگر من به کسی در همان اتاقی که خودم هستم نگاه کنم او را آنچنان که در این لحظه هست نمی‌بینم، بلکه او را در نقطه‌ای از گذشته می‌بینم. یعنی به اندازه آن فاصله زمانی که نور برای رسیدن از او تا من در راه بوده است. در زندگی روزمره ما فواصل دخیل در این امور، و بنابراین وقفه بین آن‌ها، چنان کوچک و ناچیزند که ما آن‌ها را نادیده می‌گیریم. درواقع، از وجود آن‌ها آگاهی نداریم ولی وجود دارند و این امر پیامد زیر را دارد:

اگر بر ستاره‌ای که از آن سخن می‌گوییم موجود صاحب ادراکی وجود داشته باشد که با تلسکوپی به زمین ما بنگرد، زمین را به شکلی می‌بیند که قریب به ۱۰۰ سال قبل (بر حسب زمان ما) بوده است. اگر این تلسکوپ بسیار پرقدرت باشد که به او امکان دهد حرکات بشر را مشاهده کند، او می‌تواند در زمان حال من نشسته باشد و نبردهای جنگ جهانی اول را مشاهده کند. او به تماشای صحنه ثبت و ضبط‌شده رویدادها، یا نوعی بازنمایی و تکرار آن‌ها، همچون یک فیلم یا چیزی از آن دست، ننشسته است: او خود آن رویدادهای رو می‌بیند، همان افسری که با دوربین صحرایی به نظاره آن‌ها مشغول است.

 

 

هردوی آن‌ها (آن موجود فرضی دوردست و افسر حاضر در میدان نبرد) امواج نوری یکسانی را دریافت می‌کنند که با سرعت یکسانی به سوی آن‌ها حرکت می‌کنند و به شیوه مشابهی با عدسی‌هایی که آن‌ها از آن نگاه می‌کنند، برخورد می‌کنند. آن موجود صاحب شعور که با تلسکوپ به صحنه می‌نگرد به همان اندازه ناظر ِ مستقیم و عینی آن رویدادهاست که افسر حاضر در میدان نبرد. همینطور ستاره‌هایی با فواصل متفاوت می‌توانند نه فقط رویدادهای تاریخ بشر، بلکه رویدادهای سراسر تاریخ کره خاکی را مستقیما و همزمان مشاهده کنند. درواقع، هیچ سفر در زمانی در این امر دخیلی نبوده و همین‌طور هیچ‌گونه جادو و اعجازی. آن‌ها صرفا خود را با چیزی که همواره در جریان است، پیوند زده‌اند.

اینشتین به دلایلی صرفا علمی بر این باور بود که تاآنجاکه به فیزیک مربوط می‌شود هیچ زمان حال عینی وجود ندارد و آنچه زمان حال شمرده می‌شود به موقعیت ناظر نسبت به منظر بستگی دارد. اما اگر فقط نسبت به یک ناظر زمان حال می‌تواند وجود داشته باشد، در آن صورت تنها نسبت به یک ناظر گذشته و آینده هم امکان‌پذیر است. به همین منظور گفته: تفاوت بین گذشته، حال و آینده تنها توهمی دائمی و سرسختانه است.

 

منبع: بیگ بنگ

 


موضوعات مرتبط: کتاب
[ شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹ ] [ 10:25 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.