خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


در سازمان هم، ما می‌توانیم سخت‌گیر باشیم ولی همزمان کارکنان خود را به تلاش، کارایی و تعهد بیشتر، تشویق کنیم و یا برخلاف آن، می‌توانیم آن‌ها را با سختگیری‌های‎مان به سمت مقاومت منفی و دلزدگی از کار سوق دهیم. تمامی این اتفاقات تنها به این بستگی دارد که نگاه‌مان از درون یا بیرون کوزه باشد. بنابراین نکته‌ای که در مقدار تأثیر ما بر دیگران تعیین‌‎کننده است، عمیق‌تر از یک رفتار بوده و آن، در داخل یا خارج از کوزه بودن است.
زمانی‌که در کوزه هستیم، تصویر ما از واقعیت، تصویری غلط و مخدوش است که نه خودمان و نه دیگران را به طور آشکار، روشن و واضح نمی‌بینیم. این همان خودفریبی است که می‌تواند برای ما و اطرافیانمان مشکل‌‎ساز شود. موفقیت یک سازمان، بستگی به مدیرانی دارد که بتوانند جریانات را بیرون از کوزه، زیر نظر داشته باشند. سؤالی که مطرح می‌شود این است که ما چگونه وارد کوزه می‌شویم؟ این حالت زمانی اتفاق می‌افتد که به حس خود نسبت به کاری که لازم است انجام دهیم، پشت می‌کنیم. وقتی به حس خود پشت می‌کنیم، وارد کوزه شده و دچار خودفریبی می‌شویم. در این حالت:

۱- خطاهای دیگران را بزرگ می‌بینیم.

۲- فضیلت‌های خودمان را بزرگ می‌بینیم.

۳- ارزش چیزهایی که رفتار ما را توجیه می‌کنند بالا می‌بریم.

۴- دیگران را سرزنش می‌کنیم.

 

 

هر بار که به حس خود پشت می‌کنیم، خود را موجه می‌دانیم و تصویر مطلوبی از خودمان ترسیم می‌کنیم. درنتیجه در طول زمان، بعضی از این تصاویر توجیه‌گر، در ضمیر ما نهادینه می‌شوند و به صورت بخشی از شخصیت و هویت ما درمی‌آیند. این‌ها شکل‌های کوزه‌ای هستند که ما آن‌ها را همراه با خود به شرایط جدید می‌بریم. مثلا فرض کنید در طول وقایع متعدد، این تصویر در ذهن ما به‌عنوان یک واقعیت خدشه‌ناپذیر جاافتاده که همسر خوبی هستیم بنابراین در زندگی زناشویی، همواره خودمان را شخصی می‌بینیم که همسر خوبی است لذا در مقابل انتقادات همسرمان حالت تدافعی به خود می‌گیریم و او را سرزنش می‌کنیم.

وقتی ما این تصاویر توجیه‌کننده‌ای که درباره خود ساخته‌ایم را با خود حمل می‌کنیم، در شرایط جدید، ابتدابه‌ساکن، در کوزه هستیم. در این حالت ما انسان‌ها را به صورت انسان نمی‌بینیم بلکه آن‌ها را با توجه به تصاویر توجیه‌کننده‌ای می‌بینیم که از خودمان ساخته‌ایم. اگر دیگران این تصاویر توجیه‌گر ما را به چالش بکشند آن‌ها را به صورت تهدید می‌بینیم. اگر این تصاویر را تأیید کنند، دوستان ما خواهند بود. اگر تأثیری بر این تصاویری که از خود ساخته‌ایم نداشته باشند، آن‌ها را بی‌اهمیت خواهیم دید. در هر صورت، آن‌ها را به صورت اشیا می‌بینیم. بیشتر تصاویر توجیه‌گر، انحراف‌ها و تحریفات درون کوزه هستند. این تصاویر را به منظور توجیه کار‎های خود، از خودمان ساخته‌ایم. این‌ها دقیقا چیز‎هایی هستند که ما نیستیم.

فرض کنیم ما یک تصویر توجیه‌گر از خودمان داریم که می‌گوید همه‌چیز را می‌دانیم و نیاز به یادگیری نداریم. در این صورت در برابر کسی که نکته جدیدی را به ما می‌گوید، مقاومت خواهیم کرد بنابراین این تصویر، مانع یادگیری ما خواهد شد. این، دقیقا طبیعت و ماهیت همه تصاویر توجیه‌کننده است. وقتی ما در کوزه قرار گرفته باشیم و مشغول سرزنش دیگران، آن‌ها را نیز به فرو رفتن بیشتر در کوزه‌های خودشان تشویق می‌کنیم و در نتیجه فاصله ما بیشتر شده و نه تنها باعث عدم تأثیرگذاری می‌شود بلکه یک عامل تخریب‌کننده است. این روابط بیمارگونه، زمان، مکان و شخص نمی‌شناسد و در خانه محل کار و... اتفاق می‌افتد.

در محیط کار، وقتی ما در کوزه هستیم، با رفتارمان دیگران را هم دعوت می‌کنیم که در کوزه باشند و درنتیجه شاهد بروز تعارض‌های خواهیم بود که بر سر راه ما برای رسیدن به هدف ما قرار می‌گیرند. این تعارض، مانع دستیابی به مؤثر بودن و کارایی کارکنان و نتیجتا اهداف سازمان می‌شود. با توجه به مطالب گفته شده، «به حس خود، پشت‌کردن»، همان میکروبی است که سبب بیماری «خود فریبی» می‌شود. پشت کردن به حس خود در مورد تمرکز بر منافع سازمان و کمک کردن به دیگران برای رسیدن به نتایج. ازآنجاکه به حس خود، پشت‌کردن و در کوزه قرار گرفتن، یک ضعف درونی است بنابراین هیچ‌یک از کارهای زیر، این ضعف را برطرف نمی‌کند:

۱- سعی در تغییر دیگران

۲- تلاش برای تحمل دیگران

۳- ترک کردن افراد و قطع ارتباط

۴- ارتباط برقرار کردن

۵- استفاده از مهارت‌ها و روش‌های جدید

۶- تغییر رفتار

 

 

پس راه برون‌رفت از کوزه چیست؟ کوزه، استعاره‌ای از مقاومت فرد در مقابل دیگران. کسی که درون کوزه است، با «به حس خود، پشت‌کردن»، در مقابل نیازهای انسانی‌ای که دیگران در روابطشان از او انتظار دارند، ایستادگی می‌کند. بنابراین در آن لحظه که به مقاومت و توجیه افکار و احساسات خود در مقابل دیگران پایان دهد، در بیرون از کوزه قرار گرفته و آزاد می‌شود. کافیست درباره آن‌ها از پشت کردن به حس خودش خودداری کند و در مقابل پیام، نیاز و احساسات آن‌ها نسبت به خود بی‌اهمیت نباشد. توجه داشته باشید که یک فرد ممکنست در یک زمان خاص نسبت به افرادی، در درون کوزه و نسبت به افرادی دیگر، در بیرون از کوزه قرار داشته باشد. پس باید تمام تلاش ما این باشد که تناسب زمان را به نفع بیرون از کوزه بودن، تغییر دهیم. رمز و کلید بیرون ماندن از کوزه، چیزی نیست جز عمل کردن به آن حسی که ما را متقاعد کند که بدون هیچ پیش ذهنیت و سرزنش دیگران و تنها به این دلیل که آن‌ها یک انسان هستند و دارای احساسات و نیازهای انسانی، به آنان کمک کنیم.

البته این به آن معنا نیست که ما ناگهان از سوی یک سری از تعهدات سفت و سخت، بمباران شویم بلکه به این معناست که دیگران را نیز همچون خودمان یک انسان ببینیم و تمام تلاشمان را برای آن‌ها انجام دهیم ولو این که تلاش ما پاسخگوی همه موارد نباشد. بیرون از کوزه بودن، به فرد این امکان را می‌دهد که با آگاهی و شناخت کامل، مسئولیت را به دیگران واگذار کند و به روشنی آن‌ها را ارزیابی کند. چراکه ذهنش با کوزه، غبارآلود نشده است. برای مثال، فردی مسئولیت را به گردن دیگری نمی‌اندازد تا خودش را از زیر بار فشار مسئولیت، رها کند. در چنین شرایطی این برخورد را نمی‌توان ناشی از برخورد تهاجمی و شخصی دانست. در بسیاری از موارد، دادن چنین مسئولیت‌هایی به دیگران سبب کمک به آن‌ها هم شده است. چنین ارزیابی‌ای کاملا متفاوت است با رفتار فردی که با سرزنش دیگران سعی در پنهان کردن مشکلات خود دارد.

زمانی‌که در کوزه هستیم نمی‌توانیم سطوح مختلف مسئولیت را ارزیابی کنیم. در این حالت ما نه با نیت کمک کردن به دیگران بلکه به‌خاطر خودمان دیگران را سرزنش می‌کنیم. یک نکته آموزشی دیگر اینکه رهبری که درون کوزه گرفتار شده، با رفتارش همکارانش را به داخل کوزه‌های‎شان می‌کشاند. رهبری که در کوزه است، دیگران به اجبار از او تبعیت می‌کنند. بالعکس رهبرانی که مردم با اختیار از آن‌ها پیروی می‌کنند، در خارج از کوزه قرار دارند. چنین رهبرانی مورد اعتماد و احترام همکاران بوده و همه، مشتاق کار با آن‌ها هستند. در شرکت زاگروم براساس مطالبی که بیان شد، برنامه‌هایی در جریان است. در ابتدا به تمامی کارکنان شرکت درخصوص شناسایی موضوع «به حس خود، پشت‌کردن»، آموزش داده می‌شود.

در مرحله بعد، یک سامانه تحول در مسئولیت‌پذیری بر روی رسیدن به نتیجه، تمرکز می‌کند. روالی که با ایجاد احساس مسئولیت‌پذیری، به حس خود پشت کردن را به حداقل می‌رساند. اگر تمامی افراد و کارکنان یک سازمان، خودشان را در مقابل اهداف آن مسئول بدانند و مسئولیت‌پذیر باشند، به‌جای توجیه رفتارهای شخصی، بر روی نتیجه جمعی، متمرکز خواهند بود. البته نباید فراموش کرد که دانستن مسئله، به‌تنهایی فرد را از کوزه بیرون نخواهد آورد بلکه لحظه به لحظه زندگی کردن با دانسته‌های‎مان می‌تواند ما را یاری دهد. بنابراین همواره باید به نکات کلیدی و اصلی توجه کنیم. مثلا یکی از کارکنان شرکت زاگروم، بر روی یک کارت، موارد زیر را نوشته است و هر چند روز یک بار آن‌ها را تکرار می‌کند تا ملکه ذهنش شود. مطالبی که باید بدانیم:


•    به حس خود پشت کردن، منجر به خودفریبی و رفتن در کوزه می‌شود.

•    وقتی در کوزه هستیم نمی‌توانیم بر نتایج، تمرکز داشته باشیم.

•    تأثیرگذاری و موفقیت ما بستگی به بیرون از کوزه بودن ما دارد.

•    ما به محض اینکه به مقاومت خود در برابر دیگران پایان می‌دهیم از کوزه خارج می‌شویم.

 

 

با این مطالب، زندگی کن

•    تلاش نکنید کامل باشید. سعی کنید بهتر بشوید.

•    از به‌کاربردن اصطلاحات بیان‌شده با کسانی که از آن‌ها بی‌اطلاعند خودداری کنید. در عوض با اصول گفته‌شده، زندگی خود را به پیش ببرید.

•    به دنبال کوزه‌های دیگران نباشید. سعی در دیدن کوزه خودتان داشته باشید.

•    دیگران را به در کوزه بودن، متهم نکنید. سعی کنید خودتان از کوزه بیرون بمانید.

•    اگر متوجه شدید که در کوزه هستید ناامید نشوید. برای بیرون آمدن، دوباره تلاش کنید.

•    در کوزه بودن خود را انکار نکنید. اگر می‌دانید که در کوزه بوده‌اید، عذرخواهی کنید و در آینده سعی کنید به دیگران بیشتر کمک کنید.

•    بر اشتباهات دیگران تمرکز نکنید. بر این متمرکز باشید که شما چگونه می‌توانید کار درست را انجام دهید و به دیگران کمک کنید.

•    نگران این نباشید که دیگران به شما کمک می‌کنند یا خیر. نگران این باشید که آیا شما به دیگران کمک می‌کنید یا نه.

چیزهایی که پدران را از پسرانشان، مادران را از دخترانشان و همسران را از یکدیگر جدا می‌کند، همان مشکلی است که همکاران در یک محل کار را از هم جدا می‌کند. شرکت‌ها دقیقا به همان دلیلی که خانواده‌ها شکست می‌خورند، دچار ورشکستگی می‌شوند و البته این جای تعجب هم ندارد زیرا همان افرادی که در نقش همسر، فرزند، خواهر، برادر و یا همسایه شکست خورده‌اند، این بار در نقش همکار با آن‌ها مواجه می‌شویم. خانواده، محله و یک شرکت همه این‌ها سازمان‌هایی هستند که از مردم تشکیل شده‌اند.

 

 

سازمان‌ها چگونه می‌توانند از کتاب «خودفریبی» استفاده کنند؟

کاربردهای کتاب «خود فریبی» برای سازمان‌ها را می‌توان در پنج دسته‌بندی بزرگ قرار داد:

۱- فرایند استخدام: از متقاضیان استخدام خواسته می‌شود که به‌عنوان بخشی از فرآیند استخدام، این کتاب را مطالعه کنند و راجع به ایده‌های آن اظهارنظر کنند. این کار باعث می‌شود تا انتظارات سازمان برای متقاضی کاملا روشن باشد.

۲- رهبری و ایجاد تیم‌های موثر: یادگیری مفاهیم این کتاب، همکاری و کار تیمی را در سازمان تقویت می‌کند و سبب می‌شود که کارکنان، به‌جای تمرکز بر خود، بر نتایج، متمرکز شوند. ایده‌های این کتاب، همچنین نگاه رهبران را به موضوع رهبری مؤثر تغییر داده و در روابط آن‌ها با تیم‌ها تحول ایجاد می‌نماید.

۳- حل تعارض: سومین زمینه کاربرد این کتاب در حل تعارض است. هیچ راه‌حل پایداری برای یک تعارض وجود ندارد مگر اینکه افراد از انکار خودفریبی دست بردارند و نقش خود را در این فرایند بپذیرند.

۴- ایجاد تحول در مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی: مفاهیم این کتاب، نوع نگاه کارکنان را تغییر داده و سبب می‌شود که مسائلی را که تاکنون نمی‌دیدند ببینند. مدیران و کارکنان به‌جای اینکه مسئولیت مسائل را به گردن دیگران بیاندازند، مسئولیت خود را به‌عهده گرفته و سطح پاسخگویی آن‌ها ارتقا می‌یابد.

۵- رشد و توسعه شخصی: کتاب «خودفریبی» سبب خارج شدن افراد از کوزه شده و همه ابعاد زندگی آن‌ها را بهبود می‌بخشد. نحوه دیدن دیگران، حسی که نسبت به خود دارند، امیدها برای آینده و توانایی برای ایجاد تغییر را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد به همین دلیل این کتاب موردتوجه بسیاری از مربیان توسعه فردی قرار گرفته است.

 


موضوعات مرتبط: کتاب
[ یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷ ] [ 12:19 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.