خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


یاد خدا نور و هدایت است.


"صله رحم"؛ دلم می‌خواهد این عبارت را یکی برایم کامل توضیح دهد. چون دچار سردرگمی شده‌ام. چراکه این واژه‌ها رو وقتی در کودکی و رفتار بزرگترهایم با دیگران می‌دیدم، خیلی برایم شیرین و قابل‌درک بود، ولی در حال حاضر که با آن روبرو می‌شوم، چیزی که ملاحظه می‌کنم با گذشته کاملا فرق دارد و مفاهیم تلخ و غیرقابل‌فهمی را برایم تداعی می‌کند. نمی‌دانم صله رحم یعنی:

دیدارهای دوستانه، برطرف‌کردن مشکلات همدیگر، گوش کردن به درددل یک گرفتار، ...؟ یا به نام صله رحم، اما چشم‌وهم‌چشمی، طعنه و کنایه‌زدن به یکدیگر، غصه روی غصه اطرافیان گذاشتن، با خنده به اطرافیان متلک گفتن، از دیدن شادی‌های اطرافیان برانگیخته شدن، حسادت‌های فراوان، چشمِ دیدن موفقیت‌های افراد را نداشتن، اختلاف انداختن بین همسران، ...؟

هرکس رو که می‌بینی به‌ خاطر نبودن روابط و رفت‌وآمدهایی مانند قدیم، ناراحت است و از این مسأله با افسوس یاد می‌کند. وقتی که الان صله رحم یعنی همین موارد آخر، چه اصراری داریم به رفت‌وآمد؟ بهتر نیست در خانه بنشینیم و به‌جای انجام یک کار ثواب، هزاران کار ناثواب را انجام ندهیم؟ خدا خیر بده این ترافیک رو. عجب بهانه خوبی دست همه داده: که ترافیکه و نمیشه رفت‌وآمد کرد و ... . اگر نبود، چطور می‌تونستیم خودمون رو از این قصه نجات بدیم؟ چون هیچ‌کس روش نمیشه بگه که به‌ خاطر چی روابطش رو با دیگران کم کرده. پس باید یه بهانه‌ای بیاره. چه چیزی هم بهتر از ترافیک؟ خلاصه همه‌اش توی هر کاری در زندگیمون دنبال مقصر می‌گردیم ولی هیهات. با کمی فکر، بدون زحمت می‌توان بسیاری از مشکلات رو حل کرد. مگر نه اینکه یک ساعت فکرکردن، بهترست از هفتاد سال عبادت؟ فقط کافیست حقیقت و صداقت را شالوده ذهن قرار داده، یک عمل پسندیده را به معضلی غیرقابل حل تبدیل نکنیم.



موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، اجتماعی
[ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۹ ] [ 21:7 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.