خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


بى‌تاروپود


در بيدارى لحظه‌ها

پيکرم کنار نهر خروشان لغزيد

مرغى روشن فرودآمد

و لبخند گيج مرا برچيد و پريد

ابرى پيدا شد

و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشيد

نسيمى برهنه و بى‌پايان سر کرد

و خطوط چهره‌ام را آشفت و گذشت

درختى تابان

پيکرم را در ريشه سياهش بلعيد

طوفانى سررسيد

و جاپايم را ربود

نگاهى به روى نهر خروشان خم شد

تصويرى شکست

خيالى ازهم‌گسیخت


موضوعات مرتبط: ادبی
[ چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ] [ 11:51 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.