|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
آرامش، زمانی به سراغ آدم میاد که بپذیریم هر وقت، تصمیمی برای کاری گرفتهایم، مطابق با شرایط و خصوصیات ذهنی آنموقع بوده و به آن احترام بگذاریم. مطلقا نباید انتخابهایمان را سرزنش کنیم. زمان، گذشته و مطمئنا یادمان رفته که آن موقع در چه شرایطی بودهایم. اگر اشتباه هم باشد، با فکر و عقیده آن لحظه بوده و نقد و ملامت کردن خود، جز آنکه بر ناراحتیهایمان افزوده شود، پیامد دیگری به همراه ندارد. عدهای کلمه قسمت را به کار میبرند و میگویند این سرنوشت از پیش، رقم خورده. نمیدانم کدام درست است. پرواضحست که مگر چند درصد میتوان آینده را به تصویر کشید و راه را از چاه تشخیص داد؟!، خصوصا اگر بسیار جوان باشیم. پذیرش اولین مرحله از شناخت نسبت خودمان است. اگر خود را با تمام خوبیها وبدیهایمان، نقاط ضعف و قوت، بپذیریم گام اول را برای بهبود خود برداشتهایم، چراکه فقط در اینصورت است که میتوان نقایص را رفع کرد و به بار صفات نیک افزود. مطمئنا در طول زندگی با اشخاص متفاوتی روبرو شده و به تعامل مینشینیم. اگر بخواهیم مرتبا فکر کنیم که در برخورد و معاشرت با انسانهایی که با ما رفتار پسندیدهای ندارند، این ما بودهایم که راه را غلط پیمودهایم، درست نیست. معتقد باشیم، بزرگواری هستیم که در زندگی فریبمان میدهند و نه کوچکی که دیگران را فریب میدهیم. این رمز موفقیت ما در زندگی است: مدارا کردن. چراکه افرادی، بر طبق یک فرهنگ غلط، گمان میکنند که فریبکاری، نشانه هوشمندی است، با ظاهری نیکو و خیراندیش. اما ما با اینکه متوجه ریاکاری آنها میشویم، باید تلاشمان این باشد که با آنها مدارا کنیم. عملکردمان، فقط محبت باشد، خواندن ذهن و قلب دیگران با خود خدا. زمان، خود حلکننده مسائل است. آنها هم دیر یا زود برایشان روشن خواهد شد که برای تغییر و اصلاح خود، باید بکوشند.
[ دوشنبه ۵ آذر ۱۳۸۶ ] [ 21:32 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||