خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


وقتی محمدعلی دارشت آماده میشد برای دفاعیه از رساله ارشدش. با اینکه دوران دانشگاهش زود گذشت ولی خیلی برام سخت بود. درسته که در هر مسیری که قرار بگیریم گرفتاری‌های خاص خودش رو داره، اما پا در راهی گذاشتم که فکر نمی‌کردم تا این حد برام مشکل باشه. نه می‌تونستم عقب‌نشینی کنم نه توانی داشتم برای جلو رفتن. شیما در میانه دکتری بود و مهدی تازه لیسانس رو شروع کرده، حالاحالاها باید ادامه می‌دادم. می‌خواستم که فرزندانم تحصیلات عالیه داشته باشند و تا آخرین سطح، پیش بروند که در آینده بتونند بهترین درآمد و شغل را داشته باشند. بهشون اعتمادبه‌نفس کافی داشتم. می‌دونستم که اگر بخواهند و ادامه بدهند به بهترین نحو، پیش می‌روند.

یک بار که محمدعلی مریض شد، بردمش پیش دکتر خانوادگیمون. حرف جالبی بهش زد، گفت درس‌هات رو نخون، بخور! و من از حرف‌های دکتر اینطور براش گفتم که یعنی درس هر شب رو همون موقع بخون، نذار انبار بشه و جوری با دقت و عمیق مطالعه کن که برای همیشه یادت بمونه. بچه خیلی خوبی بود و گوش کرد و به همان طریق رفتار. از دبستان تا دیپلم، همان روش رو پیش گرفت و کوتاهی نکرد. وقتی داشت برای دفاعیه‌اش آماده میشد، من می‌دونستم که به بهترین نحو ارائه‌اش میده و نمره کامل رو می‌گیره. آماده‌سازی محیط برای بچه‌ها دغدغه‌ام بود تا بتونند به‌راحتی، به تحصیلشون ادامه بدهند. اما دیگه طاقت دلشوره‌ها و کلافگی‌هایی که از اون‌ها به من سرایت می‌کرد رو نداشتم. خودم رو باید آروم نشون می‌دادم تا اون‌ها راحت‌تر و با روحیه خوب، به کارشون بپردازند. کاری نمیشد کرد، همچنان باید به دعاهایم مشغول می‌بودم و برای موفقیتشون از خدا می‌خواستم کمکشون کنه تا در راهی که قدم گذاشته‌اند بهترین باشند.



بالاخره حتی برای کارهای جزئی زندگی هم، دلهره دست از سر آدم برنمی‌داره، وای به حال اینکه داری برای گرفتن مدرک فوق لیسانس تلاش می‌کنی. هم می‌خواهی درست سر وقت به پایان برسونی و هم اینکه درس‌های به این دشواری رو به خوبی بلد باشی تا استاد، نمره کامل رو بهت بده. درسته که خیلی سخته اما مطمئنا شیرینی خودش رو در آینده نشون میده. وقتی برات معلوم‌دار بشه که چقدر زحمت کشیدی و بی‌خوابی رو تحمل کردی، اما تقلبی در کار نبوده، و حقیقی‌ترین امتیاز رو کسب کرده‌ای، مطمئنا خستگی‌ها رو فراموش می‌کنی و طعم خوش موفقیت رو به معنای واقعی می‌چشی. آرزو کردم این مرحله رو هم مثل همیشه عالی به پایان برسونه. هرچند که هنوز خستگیش در نرفته، باید برای دکتری فکر می‌کرد. هرقدر سرشون به این مقوله‌های علمی گرم باشه باید شکر خدا رو کنم و براشون پیروزی و بهروزی از خدا بخوام تا به بهترین درجات علمی نایل آیند. حالا برای خودش یک آقای دکتر تمام عیاره. به عنوان یک دکتر مهندس ِ فورنزیک، در یک شرکت آمریکایی-کانادایی مشغول به کاره. موفق باشی.



موضوعات مرتبط: دل‌نوشته، فرهنگی، خاطره
[ سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۵ ] [ 19:42 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.