|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
غمى غمناک
شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تيرگی هست و چراغی مرده میكنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدمها سايهای از سر ديوار گذشت غمی افزود مرا بر غمها فكر تاريكی و اين ويرانی بیخبر آمد تا به دل من قصهها ساز كند پنهانی نيست رنگی كه بگويد با من اندكی صبر سحر نزديک است هر دم اين بانگ برآرم از دل وای اين شب چه قدر تاريک است خندهای كو كه به دل انگيزم؟ قطرهای كو كه به دريا ريزم؟ صخرهای كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناک است ديگران را هم غم هست به دل غم من ليک، غمی غمناک است موضوعات مرتبط: ادبی [ سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲ ] [ 18:40 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||