|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
دلم میخواد برگردم به چهاردهسالگی، تنها سال طلایی زندگی برای من. سنی پر از سرخوشی، سرزندگی و نشاط، بدون هیچگونه دغدغه کوچک و بزرگ. دوران نوجوانی سپری شده، و کمکم وارد مرحله جوانی میشی، با آرزوهای دور و دراز که نمیدانی چند درصد آنها اتفاق خواهد افتاد. چه بر تو خواهد گذشت؟ آیا مثل اکنون همچنان روی ابرها قدم میگذاری، روزگار میگذرانی و خوشبختی را در آغوش میکشی؟! یا سرنوشت، تلخکامیها و نامرادیهاش رو به تو نشان خواهد داد تا ببیند که چه اندازه در مبارزه با آنها پیروز خواهی شد؟ ماه رمضان، تنها ماهی در ساله که بدون اینکه بخوای، تو رو با خود به گذشته میبره، با افکاری دور و دراز. هرقدر میخوای فرار کنی، امکانپذیر نیست. یه حس غریب باعث میشه به قدیم بری و همه چیز مثل روز، جلوی چشمت روشن بشه. به یاد سحرهاش که دورِ هم مینشستیم تا بابا دعای سحر رو بخونه و من توی دلم میگفتم: "خوابم میاد، کی تموم میشه؟". نمیدونستم که سال بعد با رفتن خواهرم به خانه بخت، دیگه این تجربه خوش رو نمیتونم تکرار کنم و همهی درکنارهمبودنها رو. با ازدواج او، فکر میکردیم یک نفر به جمعمون اضافه میشه، درحالیکه درواقع یک نفر از میان ما کم شد. درسته که به تعداد خانواده اضافه شده و هر لحظه در طول زندگی، شیرینی و لذت خاص خودش رو داره، ولی پرواضحه که کانون اولیه از هم پاشیده شده. باهمبودنهای خانوادگی، تا همون موقع، شکل و ظاهر خوب خودش رو حفظ کرده و بعد از اون، نمیدونستیم که یکییکی نوبت هرکدوممون خواهد رسید. درنهایت هم دوباره تنها پدر، مادر و مادربزرگ میمانند که با مرگ آنها هم، بهطورکل همه چیز به فنا میره. این قاعده زندگی است، تا بوده همین بوده. به عقیده من، تا زمانی دلخوشی، که پدر، مادر، مادربزرگ و بچهها، همه در کنار هماند. اما کافیست یک نفر جدا بشه، بعد از آن، سبک و فرم زندگی به کلی تغییر خواهد کرد که آن شیرینی و دلچسبی اول رو نداره. در طول این مسیر، خاطرات ریز و درشتی اتفاق افتاده و در ذهنها میماند و تنها و تنها، در این ماه، خود را بهوضوح نشان میده که یا شاد میشی یا غمناک.
موضوعات مرتبط: دلنوشته، خاطره [ سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۱ ] [ 10:37 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||