|
خانه میناجون آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی
| ||
|
بعد از عمل، به معنای واقعی عطش رو درک کردم و پی بردم که چه چیز وحشتناکی میتونه باشه. چون تشنگی با عطش متفاوته. برای اینکه از شرش خلاص بشم، تکهتکه یخ میجویدم که باعث میشد درد عجیبی توی سینهام حس کنم. نمیفهمیدم حالا با این قصه چه کنم که دکترها گفتند چیزی که بسیار سرد یا داغ باشه برای قلبِ عملشده خوب نیست، باید همه چیز متعادل باشه. از اون به بعد ترجیح دادم فقط عطش رو تحمل کنم. در تفسیر المیزان خونده بودم که خداوند ما را از آتش خلق نکرد. برای همین دوست نداره که ما آتش را در بطن خودمون داخل کنیم؛ قابلتوجه کسانی که مایلند چای و غذای بسیار داغ مصرف کنند (آسیبهای بسیار جدی به سیستم گوارش از حلق و دهان تا مری و معده وارد میشود که در بلندمدت به درد و عفونت تا حتی بیماری سرطان هم منتهی میشود)، خصوصا استعمال دخانیات که در این قشر از جامعه (مردان) بسیار متداوله. متوجه میشوند یا نه که چه لطمههای بزرگی به خود و اطرافیانشان وارد میکنند. هرچقدر بگویی کسی به حرفهایت گوش نمیدهد و نتیجهاش آسم و بیماری ریه برای دیگران میشود. قرارست در زندگی، مسیری را از صفر تا صد، طی کنیم. بهتر نیست از گفتار و کردار نیک استفاده کرده تا آزاری از جانب ما شامل حال بقیه نشود؟! مگر میشود مدام بدیهیات را گوشزد کرد؟ هرکس باید از خودش شروع کند. اینگونه دنیا گلستان میشود.
موضوعات مرتبط: دلنوشته، اجتماعی، پزشكى [ جمعه ۲۳ شهریور ۱۴۰۳ ] [ 20:34 ] [ مینا ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||