خانه میناجون
آنقدر لطافت در زمین هست که به آن روز و شب رکوع کنی   خشم را بسپری به آب روان و با کمی مهر سد جوع کنی


داشت فكر مى‌كرد كه چرا مادربزرگ هميشه مى‌گفت صبر و گذشت تو بين‌ هم‌سالانت قابل ستايش است. او هيچ‌وقت در ايام كودكى متوجه نشد كه منظور مادربزرگ از اين حرف چيست. جالب اينجا بود كه حتى در زمان جوانى و نوجوانى هم باز دركى از گفته او نداشت. به سن ميان‌سالى رسيد. سختى‌ها، پى‌درپى به او هجوم آوردند و روزگار به‌شدت او را در محاصره خود گرفت كه حتى قدرت ناله‌كردن را هم نداشت. اما، همچنان آرام و صبور با همه آن مشكلات، مبارزه و مقابله مى‌كرد، خم به ابرو نمى‌آورد، اعتراض نمی‌کرد. این زمان بود که تازه متوجه حرفى كه مادربزرگ به او مى‌زد، شد.



فهمید که مادربزرگ، چه دو خصلت زيبائى برايش انتخاب كرده: صبر و گذشت (دو واژه آشنا ولى غيرقابل‌دسترس براى همه!) او با صبر خود، همه سختى‌ها را پشت سر مى‌گذاشت و با گذشتش به زانو درمى‌آورد. تمام مقاومت‌هاى بى‌دليل را. چه شروع خوب و چه پايان دلنشينى؛ هرچند به او خيلى سخت گذشته بود ولى به‌خاطر آنچه به‌دست آورده بود، احساس آرامشى داشت، که برايش مانند يک رؤياى شيرين، وصف‌ناپذير بود. می‌گویند که زندگی هر آدمی یک کتاب است، ولی برای او ده کتاب است، پر از حادثه! به نظر من یکی از نعمت‌های بزرگ خدا، بی‌خبربودن از آینده و سرنوشت‌مونه که اگر از فردا که چه عرض کنم، یک ساعت دیگرمون خبر داشته باشیم، معلوم نیست چه کنیم. فقط باید امیدوار باشیم که صبر و بردباریمون رو در سختی‌ها از دست ندهیم و ایمان داشته باشیم که اگر هرچه به ما عطا شده نعمته و هرچه نداده‌اند، حکمت.









موضوعات مرتبط: دل‌نوشته
[ پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴ ] [ 9:52 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.